ضایع مهزوم محروم من طعم الفرح
آن که در غم گمشده از هر طعم شادی محروم مانده

ساعة ما اتألم اتکلم بحلاوة روح
آن لحظه ای که سرشار درد است با شیرینی هر چه تمامتر حرف می زند

راجع مجروح مش قادر یهرب من الجرح
زخم خورده بازگشته و توان فرار از زخم را ندارد

اطمن حس بدفا فی ایدیک حبیته لاقیته فی حضنک طفل بریء
در گرمای وجود دستانت طعم امنیت را احساس می کند
دوستش می داری به طوری که چنان طفل پاکی او را در دامنت بفشاری

طیبت جراحه ادیته عینیک ادیته مشاعرک مشیته طریق
هر آن چه در توانت است و طلب می کند در اختیارش می گذاری
تمامی احساساتت و با هم گام برمیدارید

عرفته ازا من تانی الفرح یسکن مطرح الاحزان
به او میفهمانی اگر شادی بیاید می ماند و غم تمام شده و می رود

وزرعت امان لاقیت الطرح فجأه بیدبل علی اید إنسان
برایش آرزو و اطمینان و هر آنچه خوبی ست یاد می دهی ناگهان از پشت به تو خنجر می زند

جربت یخونک و یسیبک فی السکه حزین
مش طایق حتی یحس بجرحک
تلاش می کند به تو خیانت کند و تو را بکشاند و در وادی غم ها
دست بر نمیدارد تا زمانیکه حس کند و بفهمد زخم خورده ای

جربت عیونک تنادیه و تستنجد بیه
باز چشمانت او را صدا می زنند و در او زندانی می شوند

ولقیته على دمعک واقف یضحک
همان که درست قدم نهاده و زمان بارش اشکهایت میخندد

حنیت لمکان کان دایماً یجمع بینکو
لاقیته بیخونک فیه
باز در پی لحظات با هم بودنی همان لحظاتی که گذشتند اما همون وقت تو دلتنگ لحظات با هم بودنی
همونجایی که اون به تو خیانت میکرد

جربت تواجه واحد بخیانته هزمک جبروت فی عینیه
سعی کردی با یه خائن روبرو بشی کسی که با غرور بیجایش تو را خرد کرده باشد

کان نفسک تصرخ فالعالم ملقتش فی قلبک صوت
آن لحظه وجودت طلب می کرد با تمام توان بر سر دنیا فریاد بکشی در قلبت صدایی نباشد

ضحیت بحیاتک و الظالم بیجرب فیک الموت
زندگانی ات را قربانی اش کرده باشی و آن ظالم سعی کند تو را از درون بکشد

جربت تموت
مرگ را تلاش کردی

شاعر نامعلوم - شعر لبنانی

گردآوری و ترجمه: امیره اشرف الدینی
مسئول بخش هندی و عربی
 Email:Ranirajamandir@yahoo.com
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.