منى خد احبابى ماضل عندى احباب
از من عزیزانم را بگیرند عزیزانم برایم نماندند

یمکن انا الغلطان یمکن عمر هربان
ممکن است که من در اشتباه باشم ممکن است که این زندگی است که در حال فرار است

یاکلمت اللیمکن فی لک الف عنوان
این جمله ی کوتاه ممکن است هزار و یک معانی داشته باشد

یمکن ماذنبى اللى صار یمکن زمانى دار
ممکن است این گناه من نباشد آن چه که اتفاق افتاد تکرار مکرر زمانه باشد

یاکلمت اللیمکن یابحر من اسرار
جمله ی کوتاه ممکن است مثال دریایی ست پر از راز و رمزها

بحر اللى مافى منه رجوع عرمل الشط الموجوع
دریای که نمی توان از آن بازگشت پر از ماسه ی دردآور است

دعساتن یال مثل جروح عیونى عم تملیها دموع
قدم هایش مثال زخم هاست ، چشمانم را اشک ها فرا گرفته اند

باد ایامک واحترقت احلامک والشمس اللى شرقت غابت
روزهایت به هوا رفته اند و آرزوهایت سوخته اند و خورشیدی که طلوع کرد غائب شد

نامى عجروحى وسرک لاتبوحى واللکانت روحى ماغابت بعدا بروحى
سر بگذار بر روی زخم هایم اسرارت را برملا مکن ، آن کسی که در روحم نشسته بود نرفته است کماکان در روحم بنشسته

بعدا بعنیا دمعة منسیه کل مابحاول انسى قلبى بیصرخ مافیا
کماکان در چشمانم اشک هایی فراموش شده است ، هر بار تلاش می کنم که به فراموشی بسپارم فریادی عظیم از قلبم به پا می خیزد

والقدر قادر الحاکم والامر سفرة مکتوبة ومافینا الا مانسافر
و تقدیم یک حاکم تواناست و امور این سفر از ماقبل نوشته شده است و در دست ما نیست باید سفر کنیم

شاعر: نامعلوم

گردآوری و ترجمه: امیره اشرف الدینی
مسئول بخش هندی و عربی
 Email:Ranirajamandir@yahoo.com
0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. بسیار زیبا بود ممنون
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.