پروفایل کاربر:ely200080, متولد 28 تیر
صفحه قبل 1 2 3 4 ... 27 28 29 صفحه بعد کل صفحات : 29
ارسال شده توسط Zohreh Fallahzadeh در 14 مرداد 1393 19:09
پست #1
گروه کاربری: عضو سایت
پست ها: 6041
محبوبیت: 43
عضويت: 5 اسفند 1391
تشکرها: 9238
تشکرها از اين کاربر: 13184

پروفایل کاربر:ely200080


 پروفایل کاربر:ely200080


زندگی میکند در تهران، متولد 28 تیر






پيام ويرايش شد Zohreh Fallahzadeh - 25 مرداد 1393 13:26
--------------------
پشت این سکوت من ....ی دنیا فریاده از خستگی
ارسال شده توسط ely200080 در 22 مرداد 1393 23:40
پست #41
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
یک با یک برابر نیست - خسرو گلسرخی
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اینکه بیخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پایان
تساویهای جبری را نشان می‌داد
با خطی خوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی‌برخاست
همیشه یک نفر باید بپاخیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟
یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟
معلم ناله‌آسا گفت:
بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست...



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon و بهناز محمدي صالح از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط tabriz در 23 مرداد 1393 16:38
پست #42
گروه کاربری: عضو سایت
پست ها: 5951
محبوبیت: 15
عضويت: 2 آذر 1391
تشکرها: 7959
تشکرها از اين کاربر: 4455
 پروفایل کاربر:ely200080


دوست خوب پادشاه بی تاج و تختیست که بر دل حکومت میکند ، سلام پادشاه !



--------------------
از سخاوت آسمان / تا تمنای دستان درخت / باران کمترین بهانه است / اینک از پشت کدامین ابر / برای بوته ی دل شکسته ای در زمین / مهربانی را مرور می کنیم
khatoon از این تشکر کرده‌.
ارسال شده توسط ely200080 در 24 مرداد 1393 20:48
پست #43
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
 پروفایل کاربر:ely200080



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
بهناز محمدي صالح و khatoon از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 24 مرداد 1393 21:08
پست #44
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
دیشب خواب دیدم مازاراتی خریدم بیرونش مازاراتی بود ولی داخلش پراید بود
فکر کنم چون مغزم از تو مازاراتی تصویر نداشت پراید پخش میکرد.

قیمت پورشه از یک میلیاردو چهارصدو بیست رسید به یک میلیارد وششصد وچهل
از فردا تا سه روز بیاین پورشه نخریم تا مسئولین بفهمن نبایست گرون کنن اونقدر...
فقط سه روز خواهش میکنم اگه ایرانی هستین خون ایرانی تو رگهاتون جاریست لطفا نخرید
منمممممممممممم نمیخرم.
:smiley11: :crying:



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon و بهناز محمدي صالح از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 24 مرداد 1393 22:46
پست #45
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت
اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم

حالا که سهم من نشدی کم بیاورم

دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم

تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم

میخواستم که چشم تو را شاعری کنم

امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم

دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....

میخواستم برای تــــو مریـــــم بیاورم؟

حتی قرار بود که من ابر باشم و

باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم

کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من

اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم

باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم

حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

عمراً دوباره رو به جهنّـــــم بیاورم

خود را عوض کنم و برایت به هر طریق

از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم

بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت

یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon، Zohreh Fallahzadeh و بهناز محمدي صالح تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 24 مرداد 1393 22:50
پست #46
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
بايد به چشم هات به ندرت نگاه كرد
بايد تـــــو را هميشه بــــه دقت نگاه كرد

يعني نه سرسری، سر فرصت نگاه كرد

خاتون! بگو كه حضرت خالق خودش تو را

وقتــــی كـــــه آفريد چـــه مدت نگاه كرد

هر دو مخدرند كـــه بيچاره می كنند

بايد به چشم هات به ندرت نگاه كرد

هر كس نظاره كرد تو را دلسپرده شد

فرقــی نمی كند به چه نيت نگاه كرد

عارف اگر برای تقرب به ذات حق

زاهد اگـــر برای ملامت نگاه كرد

تو بی گمان مقدسی و كور می شود

هر كس تو را به قصد خيانت نگاه كرد



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon، Zohreh Fallahzadeh و بهناز محمدي صالح تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 24 مرداد 1393 22:54
پست #47
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
بسی در شوق او بنشسته بودی
که او را عاشقی پیوسته بودی
نبودی او عاشقش از روی دیدن
ولیکن عاشقش بود از شنیدن
عطار



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon، Zohreh Fallahzadeh و بهناز محمدي صالح تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 24 مرداد 1393 23:28
پست #48
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
کودک بودم من / یغما گلرویی

كودک بودم‌ من‌ و پدر جوان‌ بود و مادر جوان‌ بود و سروِ باغ‌چه‌ی‌ ما جوان‌ بود و دختران‌ِ هم‌سایه‌ جوان‌ بودند و اندوه‌ِ من‌ جوان‌ بود و ناظم‌ِ دبستان‌ِ ما پیربود و حرف‌ِ ما را نمی‌فهمید و دبستان‌ شكنجه‌خانه‌ی‌ خصوصی‌ِ او بود.
هفت‌ ساله‌ كه‌ شدیم‌، پایان‌ِ هفته‌های‌ هفت‌سنگ‌ فرا رسید. هفت‌ ساله‌ كه‌ شدیم‌، ما ماندیم‌ و معلم‌هایی‌ كه‌ ما را نمی‌فهمیدند، ناظم‌هایی‌ كه‌ ما رانمی‌فهمیدند، مدیرهایی‌ كه‌ ما را نمی‌فهمیدند و كتاب‌هایی‌ كه‌ در آن‌ها حرفی‌ از توپ‌ و تاب و فرفره‌ نبود.
هفت‌ ساله‌ كه‌ شدیم‌، دیگر بچه‌ نبودیم‌، سرباز بودیم‌. سربازان‌ِ بی‌خبری‌ كه‌ خبردار در صف‌ِ بی‌آخرِ انتظار می‌ایستادیم‌ و گوش‌ به‌ زنگ‌ِ صدای‌ آقای‌ مدیرداشتیم‌ كه‌ از فوایدِ تعلیم و تعلُم‌ و تنبیه‌ می‌گُفت‌ و تكیه‌ كلامَش‌ همیشه‌ سطری‌ از شعری یاوه‌ بود:
توانا بُوَد هَر كه‌ دانا بُوَد... و هفت‌ ساله‌گی‌ ختم‌ِ تمام‌ِ كودكی‌ِ ما بود!
و من‌ بدم‌ می‌آمد از دروغ‌های‌ درس‌ِ تاریخ‌ و بدم‌ می‌آمد از حرف‌های‌ آقای‌ علوم‌. او ماه‌ را ـ كه‌ رفیق‌ِ خواب‌های‌ من‌ در مهتابی‌ بود ـ قُلوه‌سنگی‌ می‌دانست‌ شناور در سیاهی‌ِ آسمان‌ و من‌ بدم‌ می‌آمد از درس‌ِ ریاضی‌ با آن‌ همه‌ اعداد و علامت‌های‌ بی‌سر و ته‌ كه‌ نمی‌گذاشتند صدای‌ گُنجشک‌‌های‌ آن‌‌سوی‌ پنجره‌ رابشنوم‌ و بدم‌ می‌آمد از درس‌ِ نقاشی‌ كه‌ معلمش‌ همیشه‌ به‌ من‌ می‌خندید و هیچ‌وقت‌ نمی‌پرسید چرا ماهی‌ قرمزهای‌ حوض‌ِ آبی‌ را با رنگ‌ِ سیاه‌ نقاشی‌ می‌كنم‌ و از زنگ‌ِ ورزش‌ بدم‌ می‌آمد با آن‌ معلم‌ِ معتادش‌ كه‌ نمی‌گذاشت‌ ما بازی‌ كنیم‌ و وادارمان‌ می‌كرد با صدای‌ سوت‌ِ مسخره‌اَش‌ نرمش‌ كنیم‌ و ما عرق‌می‌ریختیم و خسته‌ می‌شدیم‌ و او دلش‌ غنج‌ می‌زد و تندتَر در سوتَش‌ می‌دمید و ما از نفس‌ می‌افتادیم‌ و او می‌خندید و ما را عروسك‌های‌ خیمه‌شب‌بازی‌ِ خود می‌دید. او برادرِ هم‌خون‌ِ هیتلِر بود.
و من‌ دبستان‌ را دوست‌ نمی‌داشتم‌ و زنگ‌ِ تفریح‌ چه‌ كوتاه‌ بود و قدِ من‌ چه‌ كوتاه‌ بود و دیوارهای‌ دبستان‌ چه‌ بلند بودند و من‌ دیوارها را دوست‌ نمی‌داشتم‌.
در غروب‌های‌ جمعه‌ كه‌ انگشتان‌ِ من‌ از نوشتن‌ِ جریمه‌ ورم‌ می‌كرد و تیر می‌كشید، بر تاب‌ِ زنگ‌زده‌ی‌ كُنج‌ِ حیات‌ می‌نشستم‌ و آرزو می‌كردم‌ كه‌ پدربزرگ‌ مراتاب‌ بدهد تا طعم‌ِ تركه‌های‌ ناظم‌ را از یاد بِبرم‌ اما پدربزرگ‌ كمر درد داشت‌ و پدربزرگ‌ حوصله‌ نداشت‌ و پدربزرگ‌ مرا نمی‌دید و با صدایی‌ كه‌ به‌ قلقل‌ِ قلیانش‌ شبیه‌ بود، می‌ایستاد، خم‌ می‌شد، می‌نشست‌. می‌ایستاد، خم‌ می‌شد، می‌نشست‌... و كمرش‌ از این‌ كار درد نمی‌گرفت‌! او مرا تاب‌ نمی‌داد و تاب‌ ساكن‌ بود و پاهای‌ من‌ به‌ زمین‌ نمی‌رسید تا تاب‌ بدهم‌ خودم‌ را، آرزوها و رؤیاها و اندوهم‌ را و طعم‌ِ جریمه‌های‌ دبستان‌ را از خاطر ببرم‌... وجمعه‌ روزِ صامت‌ِ گُنجشک‌ها بود...
من‌ نمی‌خواستم‌ و نمی‌خواهم‌ قَدم‌ از كمربندِ پدر بلندتر شود. نمی‌خواستم‌ و نمی‌خواهم‌ هم‌قَد شوم‌ با تركه‌های‌ ترِ حوض‌ِ لجن‌پوش‌ِ دبستان‌. نمی‌خواستم ‌و نمی‌خواهم‌ توپم‌ را با مداد و كاغذ عوض‌ كنم‌. نمی‌خواستم‌ و نمی‌خواهم‌ دوچرخه‌اَم‌ آن‌ قدر كُنج‌ِ انبارِ خانه‌ بماند تا كوچك‌ شود برای‌ پاهای‌ بزرگ‌ِ من‌. نمی‌خواستم‌ و نمی‌خواهم‌ بادبادک‌ِ از یاد رفته‌ی‌ مرا بادِ بی‌خبر از بام‌ِ خانه‌ بدزدد. می‌خواهم‌ بادبادكی‌ بسازم‌ با تمام‌ِ روزنامه‌های‌ بد خبرِ شهر. می‌خواهم‌ دوچرخه‌یی‌ بخرم‌ با پس‌اندازِ همه‌ی‌ عُمر. می‌خواهم‌ قایق‌ِ كاغذی‌اَم‌ را در جوی‌ آب‌ رها كنم‌ و از پِی‌اش‌ بدوم‌. می‌خواهم‌ زنگ‌ِ تمام‌ِ خانه‌های‌ شهر را بزنم‌ و بگریزم‌. می‌خواهم‌ خواب‌ ببینم‌ كه‌ بیدارم‌ و تمام‌ِ این‌ خواستن‌ها از طراوت‌ِ حضورِ توست‌. تویی‌ كه‌ مَرا به‌ كودكی‌اَم‌ می‌رسانی‌
و من‌ دوستت‌ می‌دارم‌ در سرزمین‌ِ گُل و بلبل‌ و كفتار،
در سرزمین‌ِ معلمان‌ و ناظمان‌ و مدیران‌ِ تركه‌ به‌ دست‌،
در سرزمین‌ِ شاعران‌ و عارفان و دلقكان‌ِ بزرگ‌.
دوستت‌ می‌دارم‌ در تمام‌ِ دقایقی‌ كه‌ گزنده‌ می‌گذرند.
در تَک‌ تَک‌ِ نفس‌هایم‌ و به‌ هنگام‌ِ تماشای‌ همه‌ی‌ زیبایی‌ها و نازیبایی‌ها.
در كوچه‌ و خیابان‌ دوستت‌ می‌دارم‌
و در تمام‌ِ اَماكن‌ِ عمومی‌
و این‌ به‌ معجزه‌ می‌ماند،
چرا كه‌ در سرزمین‌ِ ما
عاشقان، خانه‌ نشینند...



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon، Zohreh Fallahzadeh و بهناز محمدي صالح تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 24 مرداد 1393 23:31
پست #49
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
ای ساربان آهسته ران ،کارام جانم میرود

وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

من مانده ام مهجور ازو،درمانده و رنجور ازو

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود

گفتم به نیرنگ وفسون ،پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود

محمل بدار ای ساربان ،تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود

او می رود دامن کشان ،من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان،کز دل نشانم میرود

با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیاد او

در سینه دارم یاد او،یا بر زبانم می رود

باز آی و بر چشمم نشین ،ای دل ستان نازنین

کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود......


" سعدی "



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon، Zohreh Fallahzadeh و بهناز محمدي صالح تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط root در 24 مرداد 1393 23:51
پست #50
گروه کاربری: عضو سایت
پست ها: 3109
محبوبیت: 7
عضويت: 22 مرداد 1392
تشکرها: 253
تشکرها از اين کاربر: 3251
عشق که اثبات کردن نمی خواهد،
درک و جسارت می خواهد


khatoon و بهناز محمدي صالح از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط tabriz در 25 مرداد 1393 09:56
پست #51
گروه کاربری: عضو سایت
پست ها: 5951
محبوبیت: 15
عضويت: 2 آذر 1391
تشکرها: 7959
تشکرها از اين کاربر: 4455
ممنون الی جان از راهنماییت
عکس های شما هم فوقالعاده زیبا هستن مثل همیشه
ممنون که به هم سر زدی
 پروفایل کاربر:ely200080



--------------------
از سخاوت آسمان / تا تمنای دستان درخت / باران کمترین بهانه است / اینک از پشت کدامین ابر / برای بوته ی دل شکسته ای در زمین / مهربانی را مرور می کنیم
khatoon و Zohreh Fallahzadeh از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط yase63 در 25 مرداد 1393 13:57
پست #52
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 340
محبوبیت: 9
عضويت: --
تشکرها: 1279
تشکرها از اين کاربر: 1209
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت، با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد. بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت.



مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش به دنبال دخترش برود، با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد، اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده می‌شد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.

زمانی که مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همین‌طور بین راه می‌ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!

یادمان باشد هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی، خدا کنارمان است؛ پس لبخند را فراموش نکنیم!
 پروفایل کاربر:ely200080



--------------------
باران بهانه ی آسمان است

وقتی دلش برای تو تنگ می شود !
khatoon، Zohreh Fallahzadeh و بهناز محمدي صالح تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 25 مرداد 1393 21:24
پست #53
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
بهناز جون و یاسی جون از لطفتون ممنونم . root گرامی از کامنتت متشکرم.

 پروفایل کاربر:ely200080



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
ارسال شده توسط ely200080 در 26 مرداد 1393 13:10
پست #54
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
گفتی اگر میتوانستی تنها یک چیز به من ببخشی آن چیز چه بود؟
ومن اندیشیدم کاش میتوانستم به تو قدرت دیدن خودت در قاب کوچک چشمانم را
هدیه کنم تاببینی چقدر با دیگران برایم متفاوتی.


 پروفایل کاربر:ely200080



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon و بهناز محمدي صالح از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 26 مرداد 1393 13:14
پست #55
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
دقیقه سکوت برای مردی که به خانومش گفته بود با پرواز طبس باید برای یه ماموریت کاری بره...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ولی الان تو خونه دوست دخترش مونده و نمیدونه چه غلطی بکنه



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon و بهناز محمدي صالح از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 26 مرداد 1393 13:25
پست #56
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
یوسف
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

«حامــد عسگــری


 پروفایل کاربر:ely200080


امید
نه!

هرگز شب را باور نکردم

چرا که در فراسوهای دهلیزش

به امید دریچه ای

دل بسته بودم.

«احمـد شاملـو»


 پروفایل کاربر:ely200080



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon و بهناز محمدي صالح از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 26 مرداد 1393 13:29
پست #57
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
مثل ماهی
گاهي خوابت را مي‌بينم
بي‌صدا
بي‌تصوير
مثلِ ماهي در آب‌هاي تاريک
که لب مي‌زند و
معلوم نيست
حباب‌ها کلمه‌اند
يا بوسه‌هايي از دل‌تنگي

«توماس ترانسترومر»


 پروفایل کاربر:ely200080



و بزرگ ترين آرزويم بودي.

حتي اگر بر آورده ميشدي .
باز هم ترا آرزو ميكردم.!

.

.

.

برای توصیف حالم
همین یک جمله کافیست...

"خنده هایم درد می کند



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon و بهناز محمدي صالح از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط tabriz در 26 مرداد 1393 17:29
پست #58
گروه کاربری: عضو سایت
پست ها: 5951
محبوبیت: 15
عضويت: 2 آذر 1391
تشکرها: 7959
تشکرها از اين کاربر: 4455
قرارمان فصل انگور

شراب که شدم بیا

تو جام بیاور من جان

جام را خالی از جان کن

هراسی نیست...

فقط تو خوش باش

همین مرا کافیست...


 پروفایل کاربر:ely200080


:smiley16:

:smiley33:

:smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36: :smiley36:



پيام ويرايش شد tabriz - 26 مرداد 1393 20:03
--------------------
از سخاوت آسمان / تا تمنای دستان درخت / باران کمترین بهانه است / اینک از پشت کدامین ابر / برای بوته ی دل شکسته ای در زمین / مهربانی را مرور می کنیم
khatoon از این تشکر کرده‌.
ارسال شده توسط ely200080 در 26 مرداد 1393 22:58
پست #59
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی
مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد
گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم
مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان
چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم
خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی
که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon و بهناز محمدي صالح از این تشکر کرده‌‌اند.
ارسال شده توسط ely200080 در 26 مرداد 1393 23:08
پست #60
گروه کاربری: عضو ویژه
پست ها: 898
محبوبیت: 7
عضويت: 14 شهریور 1392
تشکرها: 622
تشکرها از اين کاربر: 2110
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست
... از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم
من نالی خوش نوایم و خاموش ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
زین موج اشک تفته و توفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداری ام فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم



--------------------
برا عاشق بخون برا شقایق بخون
بخون از دل بخون کولی عاشق بخون
---------------------------------------
Ely Aram
khatoon و بهناز محمدي صالح از این تشکر کرده‌‌اند.
صفحه قبل 1 2 3 4 ... 27 28 29 صفحه بعد کل صفحات : 29
 
پاسخ سریع پاسختاپيک جديد
كسانی كه در حال مشاهده اين تاپيک هستند:
کل: 2 | ميهمانان: 2 | كاربران: 0
ليست كاربران: