توماس هاردی
ارسال شده توسط maryam.pourmohammadi در 25 دی 1391 23:46
پست #1
گروه کاربری: عضو سایت
پست ها: 38413
محبوبیت: 47
عضويت: 28 آذر 1391
تشکرها: 2055
تشکرها از اين کاربر: 6452
توماس هاردی

توماس هاردی (١۸٤٠ - ۱٩٢۸) درحوالی دورچستر(Dorchester) زاده شد، در آن خطه از جنوب غربی انگلستان که مُقدَّر بود ناحیه ی وسکس (Wessex) در رُمان هایش را بنا نهد. تا سن پانزده سالگی، او در مدارس محلی حضور یافت و در همین زمان به عنوان کارآموز یک معمار برگزیده شد و به مدت شش سال با وی همکاری نمود. در سال ۱۸٦١، برای ادامه ی تحصیل و نیز کارورزی در زمینه ی معماری به لندن رفت. در همین زمان، تحصیلات ِ عمومی خود را به شکل غیر رسمی و از طریق مطالعه ای غیرمنظم که او را بیش از پیش هم به داستان و هم به شعر علاقه مند می کرد تکمیل می نمود. پس از نخستین کوشش ها در راه ِ نگاشتن داستان کوتاه و شعر، تصمیم گرفت به داستان نویسی بپردازد. بنا به توصیه ی جرج مردیث (George Meredith)، ناشران نخستین رمان وی را در سال ١۸٦۸ رد کردند، و خودِ مردیث، به هر تقدیر، به هاردی توصیه کرد که رمانی دیگر بنویسد. حاصل کار "علاج های نومیدانه" (Desperate Remedies) شد که در سال ۱٨٧۱ و بدون نام نویسنده منتشر گردید و سالی پس از آن نیز نخستین موفقیت راستین وی (که به همان صورتِ ناشناس منتشر شد) "به زیر درخت جنگل سبز" (Under the Greenwood Tree) پدیدار گشت. حرفه ی رمان نویسی برای هاردی دیگر به خوبی سر و شکل یافته بود؛ وی حرفه ی معماری را به کناری نهاد و به نوشتن سلسله ای از رمان ها پرداخت که به رمان ِ "جودِ تاریک" (Jude the Obscure) در سال ١۸٩٦ انجامید.

مواجهه ی دشمنانه با این رمان او را دوباره به سوی ِ شعر سوق داد. نمایشنامه ی حماسی (epic-drama) برجسته ی وی تحت عنوان ِ "پادشاهان" (The Dynasts) در باره ی جنگ های ِ ناپلئونی که در سه قسمت و در بین سال های ۱٩٠٣ تا ۱٩٠٨ منتشر شد و او، پس از این اثر، عمدتا ً اشعار تغزلی می سرود.

رمان های هاردی که بیشتر در محیطِ روستایی وسکس آفریده می شدند، نیروی طبیعت را در درون و برون ِ انسان نشان می دهند که چگونه با یکدیگر درمی آمیزند تا سرنوشت وی را شکل دهند. در برابر پس زمینه ای از کار ِ کشاورزی دیرینه، با یادمان هایی پرقدمت مانند "سنگستان ِ مُدوَّر" (Stonehenge) ۲ یا آمفی تئاتر کهن سال ِ رومی که ما را به یاد گذشته ی آدمی می اندازد، او شخصیت هایی را عرضه می دارد که دستخوش ِ دلبستگی های ِ خویش یا در پی یافتن ِ رستگاری ای گذرا در ضربآهنگ ِ پرسال ِ کارها و تفریحات ِ روستایی هستند. انسان ها در آثار هاردی مسلطِ بر سرنوشت خویش نیستند بلکه دراختیار ِ نیروهای بی تفاوتی هستند که اعمال و روابط آنها با دیگران را رقم می زنند؛ با این حال، آنها می توانند ار طریق ِ تاب آوردن به مرتبه ای والا و از راهِ قدرت ِ صرف ِ شخصیتی به قهرمان مَنِشی (heroism) دست یابند. ویژگی بارز رمان نویسان عصر ویکتوریا ٣ – برای مثال تکری (Thackeray) ٤ و دیکنز (Dickens) – دل مشغولی نسبت به مسائل و رفتار انسان ها در فضای اجتماعی فرهنگی ِ بخصوصی بود که آنان را جزء به جزء توصیف می نمودند؛ هاردی بیشتر تمایل داشت تا سرراست به مسائل بنیادین ِ رفتار انسان با کمینه ای از جزئیات ِ جامعه ی معاصر بپردازد. بیشتر رمان های هاردی تراژیک هستند، هرچند که رمان ِ "به زیر درخت جنگل سبز"، حال و هوایی خرم و خوش دارد که در هیچ یک از دیگر رمان های ِ وی بدیلی برای آن یافت نمی شود. با این همه، حتی در این اثر هم، روایت به پایان ِ خوش ِ عروسی ِ قهرمان های زن و مرد ِ داستان ختم می شود و از پیشروی ِ زیاده تر سر باز می زند. ساخت روایی اثر، در عوض ِ تمامی لحظه های پُرشعف و سحرآمیزش، پیشاپیش از بدآمدهای ِ تلخی خبر می دهد که زندگی می تواند به همراه داشته باشد. آثار متأخر ِ او بعضا از طریق ِ به اجرا درآوردن حادثه ای تصادفی و به نسبت شریرانه از این بدآمدهای (ironies) زندگی پرده می افکند تا از یک سو، ناهمخوانی میان خواسته ی آدمی و آرزوی ِ او، و از سوی دیگر، آن چه که تقدیر برای شخصیت ها رقم می زند را مورد تأکید قرار دهد. اما تقدیر نیرویی تماما ً بیرونی نیست. انسان ها درست به اندازه ی سائقه های بیرونی، توسط ضرورت های ماهیت خود نیز هدایت می شوند. "تِس اهل ِ دوبرویل؛١٩۸۱" (Tess of the D'Urbervilles) داستان ِ دختری پراحساس و باهوش از خانواده ای فقیر است که در پی ِ سلسله ای از حوادث و تصادف های ِ طعنه آمیز و بسیار تلخ، به سوی ارتکاب ِ قتل و در نتیجه مجازات در پای چوبه ی دار کشانیده می شود و این، به نوبه ی خود، ممکن است باعث شود که خوانندگان این اثر را بدبینانه ترین رمان در میان آثار هاردی قلمداد کنند، حال آن که عده ای دیگر این مشخصه را به اثر دیگر وی یعنی جودِ تاریک (Jude the Obscure) نسبت می دهند که گزارشی است به شکلی آزارنده پرقدرت از ماجرای ِ یک روستایی ِ جاه طلب که بین ِ عقلانیت و لذت جویی ِ خویش به دام افتاده و از همین روی نیز کارش به تباهی می کشد.

خودِ هاردی مُنکر بدبینی اش بود و خود را یک بهبود باور (meliorist) می نامید، بهبود باور شخصی است معتقد به این امر که جهان می تواند به مددِ تلاش آدمی به مکانی بهتر مبدل شود. اما نشان ِ چندانی از "بهبود باوری" در هیچ یک از آثار وی اعم از مهم ترین رمان های او و اشعار تغزلی اش - که در آنها بسیاری از نگرش ها، تصورها و موقعیت های مطلوبش یافت می شود - به چشم نمی خورد٥. شماری از شعرهای وی حکایات منظومی هستند که کژروی ِ تقدیر و تصادف های طعنه آمیز یا مصیبت بار را به نمایش می گذراند. ولی بهترین شعرهای او از این حالت ِ ذهنی فراتر می روند تا با متانتی خموشانه و احساسی از اندوه باری ِ به دقت مهار شده، عرضه گر ِ برخی جنبه های حُزن، پشیمانی، خُسران و تلخ کامی ِ انسان باشند که همواره در موقعیت هایی بخصوص و کاملا ً واقعیت یافته نقش می بندند.

شعر "بخت" (Hap) هاردی را در گیر و دار ِ حالت ِ ذهنی خاص ِ شکوه کردن از بدآمد ِ سرنوشت ِ آدمی در جهانی تحت حاکمیت ِ اقبال و شانس تصویر می کند. اما شعری چون "راه پویی" (The Walk) – شعری از یک مجموعه که وی در سال ١٩١۲ و پس از مرگ همسراول خود سروده است - با قدرتی مثال زدنی به احساس ِ خسران تجسمی عینی می بخشد. قدرت موردِ اشاره - که در شعرهایی مانند "ملاقات نافرجام" (Broken Appointment) و "زن به طوفان گوش سپرده است" (She Hears the Storm) - به لطفِ انسجامی کلامی و نیز به همان میزان عاطفی حاصل شده است. شعر هاردی، همچون نثر ِ او، حال و هوایی خود-آموخته دارد که هم می تواند غیر معمول و متظاهرانه باشد و هم نسنجیده و بی تناسب. اما در بهترین حالت، سروده های وی حال و هایی بهره مند از اصالتی مجاب کننده را ارائه می کنند. برای مثال، پیوندِ میان عاطفه ای ویژه و خاطراتِ تجسم یافته در شعری به نام ِ "آهنگ های بی اثر" (Neutral Tones) دین سبب تأثیرگذار است که باوری بس شگفت را در بطن خود جای داده است؛ و از این روی باوری از این دست را عرضه می دارد که ضرب آهنگ ها و قافیه ها به نحوی به کار گرفته شده اند تا در نظر آورنده ی گفتاری باشند که گویی عملا ً از نهاد شاعر به اعتراف برآمده است (برای نمونه توجه کنید به فروریختن عجیب برگ های خزان زده در سطر ِ " آنها افتاده بودند از درختی زبان گنجشک و خاکستری رنگ بودند آنها.") در همین حین، هاردی اِبایی ندارد از آوردن واژه یا عبارتی باستانی یا شاعرانه ["زین ره" (thereby) ، "گسترده بال" (a-wing)] که با روندگی ِ شعر سازگار باشد و او را از بازایستادن و جُستن ِ نمونه ای ماهرانه رها سازند. نتیجه ی این امر تأثیری است ناشی از خودانگیختگی و نه تصنع .

به کار بردن ضرب آهنگ های ترانه های عاشقانه (بالاد - ballad) غالبا ً به شعر هاردی کیفیتی بنیادی می بخشد که نشان می دهد این موقعیت یا رخ داد، علی رغم ان که که جزء به جزء وصف شده است، نمایانگر بن مایه های ژرف و مکررّی در تجربه ی انسان است.

بعضا ً در شعر ِ هاردی، وزن ِ ملایم ِ نظم، فروکش نمودن قافیه ها عاطفه ای عمیق اما مهار شده را متداعی می کند؛ به عنوان نمونه، در شعر "شب پا" (Drummer Hodge) حسی مرتبط با یک سرباز ِ ساده ی انگلیسی که در زمینی دور و نا آشنا مدفون شده است و از درآمیختنش با خاک بناست گیاهانی پدیدار شوند به شکلی حُزن آلود و بی سابقه در قیاس با هر آن چه که در انگلستان شناخته شده است ابراز می شود. "اندر زمان درهم شکستن ملت ها" (In Time of " The Breaking Nations") با وضوحی نامُنعطف، آگاهی ِ مشابهی با آن چه در رمان های وی آمده را تداعی می کند در باره ی این که به رغم ِ بلایای ِ نشأت گرفته از بی خِرَدی انسان، فرآیند های طبیعت به راه خود ادامه می دهند. در آثار هاردی، اندوه – ناتوانی ِ وی در خصوص ِ اعتقاد داشتن به اداره شدن جهان به وسیله ی خدایی خیرخواه، احساس حرام شدگی و نومیدی در زندگی آدمی، طعنه جویی مُصرّانه ی هاردی در هنگامه ی مواجهه با سئوال های اخلاقی یا متافیزیکی – بخشی از نگرش ِ متأخر ویکتوریایی را تشکیل می دهد. می توان نمونه ای مشابه با آن را در اِی. ای. هاوسمن (A. E. Housman) ٦ دید، و نیز جلوه ای نخستینه از این نگرش در ترجمه ی ادوارد فیتز جرالد (Edward FitzGerlad) از "رباعیات عمر خیام" که در زمان ِ نوزده سالگی ِ هاردی به طبع رسید وجود دارد. با این وجود، اندیشه ها و بن مایه های متشخصانه ی هاردی را نمی توان به سهولت با بازآفریدگی ِ مفاهیم نوین علمی و فلسفی (در مثل، نگره ی تکامل ِ داروین) که در ادبیات متأخر قرن نوزدهم به صورت های گوناگون مشاهده می شود مرتبط دانست. حالت ِ شعری مطلوب تنی سون (Tennyson) ۷ و آرنولد (Arnold) ۸ به گونه ای مرثیه وار نیز بود (برای مثال، در "بشکن، بشکن، بشکن" (Break, Break, Break) سروده ی تنی سون و "دُور بیچ" (Dover Beach) سروده ی آرنولد.) اما این حالت ِ شعری ِ هاردی نیست. از ریتم های (cadences) شیرین و حزین ِِ ناشی از بر حال ِ خویش گریستن ِ دوره ی ویکتوریایی در اشعار هاردی، که تلخ منظر تر است و گویی استوار بر نگاهی دیرپای به ناگوارترین ها است، نشانی نمی توان جُست. همین تلخ منظری – که بعضا ً هم پایه ی زمختی و ظرافت باختگی می گردد – در کنار ِ انسجام عاطفی و کلامی ِ وی، سرباز زدن ِ او از این امر که هرگز تسلیم ِ یک سبک ِ شعری ِ صرف بشود، لحن ِ مُنحصر به فرد ِ جست و جوگر و خموشانه ی وی، در سال های اخیر، اعتبار شعری ِ دائما ً رو به افزایشی را برای هاردی رقم زده است، به صورتی که امروزه نه تنها وی را به عنوان یک رمان نویس ِ تراز اول، بلکه به عنوان ِ یک شاعر انگلیسی ِ بلند مرتبه باز می شناسند.



ترجمه ی دو شعر از توماس هاردی:



بخت

مترجم: علی ثباتی


خدایی کینه شاد هم اگر

مرا از اوج آسمان

می خواند و می خندید که:



"هان، ای تو، موجودَکِ رنجیده حال

هشدار که غم تو مرا مایه ی سرمستی است

و زیان ِعشق ِ تو سودِ نفرتِ من."



پس آنگاه من تاب می آوردم

می پیچیدم سخت به خود و جان می دادم

خشکیده تن از احساس ِ خشمی به ناحق

نیم آسوده که وجودی

با- زورمندانگی- تر از من

مرا به سرشکی که افشاندم

خوش تر داشته و کیفر داده است.

اما چنین نیست.

چگونه چنین اُفتد چون شادمانی، کشته وافِتاده است؟

و از برای چه،

بهتر امیدی که تا به اکنون در خاک شده

نشکفتگی پیشه می کند؟

بختآیند ِ محض، خورشید و باران را تیره گون می سازد

و زمان ِ طاس انداز، از برای شادی خود، فریادی برمی خیزاند ...

این کف بینان ِ کور و کودن ِ شومی

بر زیارَتراه ِ من

می پراکنند آمُرزیدگی را

هم بدان سادگی که درد را.



Hap



If but some vengeful god would call to me

From up the sky, and laugh: "Thou suffering thing,

Know that thy sorrow is my ecstasy,

That thy love's loss is my hate's profiting!"

Then would I bear it, clench myself, and die,

Steeled by the sense of ire unmerited;

Half-eased in that a Powerfuller than I

Had willed and meted me the tears I shed.

But not so. How arrives it joy lies slain,

And why unblooms the best hope ever sown?

--Crass Casualty obstructs the sun and rain,

And dicing Time for gladness casts a moan . . . .

These purblind Doomsters had as readily strown

Blisses about my pilgrimage as pain.




رنگهای بی اثر

مترجم: افسانه نجم آبادی


ایستاده بودیم كنار استخری در آن روز زمستانی

و خورشید سفید بود انگار خدا ملامتش كرده باشد

برگی چند ریخته بر خاك گرسنه

خاكستری سقوط كرده از درختی زبان گنجشک



نگاهم می كردی و چشمانت سرگردان

بر رازهای فاش گشته ی ملال آور ِ سالها پیش

و كلماتی كه نقش بازی می كردند میانمان چپ و راست

و با آنها بیشترین ازدست شد به دستِ عشق ِ ما



و آن لبخند روی لبانت مرده ترین

تنها رمقی مانده بودش برای مردن

لبخندی كه به ریشخندی تبدیل می شد

چون پرنده ای بدشگون در حال پرواز



و بعد از آن، فراآموختن درسی تلخ که عشق می فریبد،

و با غلط درمی آمیزد، تصویر می كرد برایم

صورتت را، و خورشیدِ نفرین ِ خدا دیده وُ

درختی و برکه ای کنج پوشیده با برگهای خاکسترفام



Neutral Tones

WE stood by a pond that winter day,

And the sun was white, as though chidden of God,

And a few leaves lay on the starving sod,

—They had fallen from an ash, and were gray.



Your eyes on me were as eyes that rove

Over tedious riddles solved years ago;

And some words played between us to and fro—

On which lost the more by our love.



The smile on your mouth was the deadest thing

Alive enough to have strength to die;

And a grin of bitterness swept thereby

Like an ominous bird a-wing….



Since then, keen lessons that love deceives,

And wrings with wrong, have shaped to me

Your face, and the God-curst sun, and a tree,

And a pond edged with grayish leaves.



--------------------
سكوت سرشار از ناگفته هاست...
 
پاسخ سریع پاسختاپيک جديد
كسانی كه در حال مشاهده اين تاپيک هستند:
کل: 1 | ميهمانان: 1 | كاربران: 0
ليست كاربران: