مهدی آذر یزدی
ارسال شده توسط azam_roohdad در 26 دی 1391 06:13
پست #1
گروه کاربری: عضو سایت
پست ها: 18773
محبوبیت: 60
عضويت: 3 خرداد 1391
تشکرها: 16288
تشکرها از اين کاربر: 20254

زندگی نامه مهدی آذر یزدی

مهدي آذر يزدي نويسنده معروف داستانهاي كودكان بسال ۱۳۰۱ در خرمشاه حومه يزد متولد شد .
در ۱۳۲۲ به تهران آمد و مقيم تهران گرديد . تحصيلات او بيشتر در حوزه هاي علمي و ديني قديم انجام شده است . قبل از آنكه به كار نگارش داستانهاي كودكان به پردازد ، به مشاغل گوناگون و از جمله عكاسي و كتابفروشي اشتغال داشته است .
وي از سال ۱۳۳۶ با توجه به زمينه و مطالعات وسيع قبلي اش شروع به نوشتن داستانهاي گوناگون براي كودكان نمود . وي با انتخاب سبك بخصوصي در تهيه و نگارش داستانهايش بصورت يكي از نويسندگان ورزيده و مطلع داستانهاي كودكان در ادبيات معاصر ايران در آمده است .پنج كتاب در مجموعۀ « قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب » و پنج كتاب كوچكتر در مجموعۀ « قصه هاي تازه از كتابهاي كهن » انتشار داد .

آذر يزدي ترجمه اي بنام « گربه ناقلا » و حكايت منظومي بنام « شعر قند و عسل » و همچنين دو كتاب آموزشي بنام «خود آموز عكاسي و خود آموز شطرنج » دارد .

يكي از مجموعه داستانهاي او برنده جايزه يونسكو در ايران و ديگري برنده عنوان كتاب برگزيده سال از طرف شوراي كتاب كودك گرديده است . مهدى آذريزدى: نويسنده كودكان و نوجوانان متولد سال ،۱۳۰۰ يزد «پرى كجايى... اگر تو بودى حتماً همه چيز راحت تر بود.» وقتى پيشنهاد چاى يا قهوه دادى و بلند شدى از سماور، آب جوشى در ليوان بريزى، زير لب زمزمه مى كردى پرى كجايى... مى گفتند در را به روى كسى باز نمى كنى، خودت هم بعداً گفتى كه نمى دانى چرا چند ساعت هم صحبتم شدى؛ اما همسفرم كردى با خود تا روزهاى دور، تا تنهايى امروز و هميشه آفتاب صورتم را مى سوزاند و من با شتابى بيشتر كوچه هاى قديمى محله خرمشاه ـ يزد را طى مى كردم تا از تو در توى كوچه ها به خانه اش رسيدم و اتاقى كاهگلى وميزى زير نور زرد يك لامپ. مهدى آذريزدى در آستانه هشتاد سالگى پشت ميزى مى نشيند و فقط كتاب مى خواند، كتاب هايى درباره همه چيز، تاريخ، سفرنامه، ادبيات و حتى كتاب هايى درباره طب؛ مى خواهد در تنهايى پرستار خودش باشد.

بزرگترين لذت زندگى اش همين كتاب خواندن است. مى گويد: «آخه مى دونى فضول هم هستم، مى خوام همه چيز رو بدونم.» بچه كه بود كتاب نداشت، پاى منبرهاى مذهبى بزرگ مى شد و هر چه مى شنيد قصه هايى تكرارى بود. كليله و دمنه را كه براى انتشارات اميركبير تصحيح مى كرد، ديد چه قصه هاى خوبى! كار بازنويسى را براى بچه ها شروع كرد تا كتاب و قصه داشته باشند. مى گويد: «بيابونى كه گرگ نداره، ميش آميز عبدالكريمه*. آن موقع عرصه خالى بود و هيچ كتابى نبود. اين كار هم تازگى داشت.» حالا البته به نظرش كار هم خوب بوده و تأكيد مى كند: «فكرم خوب بوده، اخلاص هم داشتم. نه شهرت مى خواستم، نه پول. فقط مى خواستم براى بچه هايى كه كتاب ندارند بنويسم و بركتى كه اين كار داشته به خاطر اخلاصى است كه داشتم.» «قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب» آذريزدى كه خيلى ها روزگار كودكى شان را با آن سپرى كرده اند با استقبال خوبى مواجه شد.
تعدادى از نوشته ها:
«قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب»، قصه هاى كليله و دمنه، قصه هاى مرزبان نامه، سندبادنامه و قابوسنامه، قصه هاى مثنوى مولوى، قصه هاى قرآن، قصه هاى شيخ عطار، قصه هاى گلستان و ملستان، قصه هاى چهارده معصوم.
قصه هاى تازه از كتابهاى كهن»: خير و شر، حق و ناحق، ده حكايت، بچه آدم، پنج افسانه، مرد و نامرد، قصه ها و مثل ها، هشت بهشت، بافنده دانا اصل موضوع و دوازده حكايت ديگر‎/ فرهنگ يزدى‎/ دستور طباخى و خانه دارى‎/ لبخند‎/ گربه ناقلا‎/ شعر قند وعسل‎/ مثنوى بچه خوب.‎/ خاله گوهر، فالگير‎/ مكتبخانه‎/ قصه هاى ساده‎/ گربه تنبل‎/ چهل حديث و ...

کلمات کلیدی:نویسنده,کتاب,زندگی نامه,ادبیات,سایت رسمی مجید اخشابی,جالب,مهدی آذر یزدی


محمدمهدی اصفهانیان از این تشکر کرده‌.
 
پاسخ سریع پاسختاپيک جديد
كسانی كه در حال مشاهده اين تاپيک هستند:
کل: 1 | ميهمانان: 1 | كاربران: 0
ليست كاربران: