مادر
ارسال شده توسط tabriz در 6 آذر 1395 13:34
پست #1
گروه کاربری: عضو سایت
پست ها: 6029
محبوبیت: 16
عضويت: 2 آذر 1391
تشکرها: 8024
تشکرها از اين کاربر: 4490

مادر


یک کودک ،کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: "می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟" خداوند پاسخ داد: "از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. " اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه. اینجا در بهشت ، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخندی زد گفت: " فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. " کودک ادامه داد: " من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟" خداوند او را نوازش کرد و گفت: "فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی." کودک با ناراحتی گفت: " وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟" خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: "فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی. "کودک سرش را برگرداند و پرسید : " شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ "فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. "کودک با نگرانی ادامه داد: "اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم، ناراحت خواهم بود. "خداوند لبخند زد و گفت: "فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت، گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود." در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کن . او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: "خدایا ! اگر باید همین حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگویید. "خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: "نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی . "



--------------------
از سخاوت آسمان / تا تمنای دستان درخت / باران کمترین بهانه است / اینک از پشت کدامین ابر / برای بوته ی دل شکسته ای در زمین / مهربانی را مرور می کنیم
پریسا هژبرالساداتی از این تشکر کرده‌.
ارسال شده توسط tabriz در 6 آذر 1395 13:38
پست #2
گروه کاربری: عضو سایت
پست ها: 6029
محبوبیت: 16
عضويت: 2 آذر 1391
تشکرها: 8024
تشکرها از اين کاربر: 4490
مادر


دندانم شکست به خاطر سنگریزه هایی که در غذایم بود

دردم گرفت،نه به خاطر دندانم...

بلکه به خاطر کم سو شدن چشمان زیبای مادرم...



--------------------
از سخاوت آسمان / تا تمنای دستان درخت / باران کمترین بهانه است / اینک از پشت کدامین ابر / برای بوته ی دل شکسته ای در زمین / مهربانی را مرور می کنیم
پریسا هژبرالساداتی از این تشکر کرده‌.
 
پاسخ سریع پاسختاپيک جديد
كسانی كه در حال مشاهده اين تاپيک هستند:
کل: 2 | ميهمانان: 2 | كاربران: 0
ليست كاربران: