پیام مجید اخشابی در هفته سوم اردیبهشت 96

 

دنیا فقط یک پاسخ است!
پاسخی به رفتارو افکار ما... لبخند میزند وقتی لبخند میبیند...
مهربان است وقتی مهربانی میبیند...
سخاوتمند است وقتی سخاوت ببیند...
خشمگین و حسود است وقتی خشم و حسادت ببیند... از انتقام جو انتقام میگیرد...
به دروغگو دروغ میگوید...
فریبکار را فریب میدهد و با صادق صادق است...
از با گذشت میگذرد و بی آبرو را بی آبرو میکند...
نادان را در نادانی فرو میبرد و دانا را روز بروز داناتر میکند...
به عاشق معشوق میدهد و به فارغ بی تفاوتی...
به سائل نیاز میدهد و به آزاده استغنا و بی نیازی...
آری خدا دنیا را اینچنین آفریده است... در پناه حضرت دوست برایتان دنیایی پراز صورت های با لبخندی که خود برای خود ساخته اید آرزو میکنم .
هفته سوم اردیبهشتان عطر آگین و مبارک
با احترام و ارادت: مجید اخشابی
نیمه ادریبهشت نود و شش
4
4
0
4 نفر

2 نظر

  1. بسیار زیبا...
    در متنی در رابطه با نوشته صادق هدایت"بوف کور" با عنوان"بوف کور نماد سرگشتگی ""روشنفکر ایرانی""
    آمده بود:
    " چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیلِ عقایدِ جاری و عقایدِ خودشان آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی کنند."(ص 9)

    این پاسخ، پاسخ ِ قانع کننده‌ای نیست. این اتفاق را می‌شود یک رؤیا یا یک کابوس در تصور آورد، و یا حتا آن را "واقعیت" ( به زعمِ راوی) دانست. اما چرا نمی شود آن را "اظهار" کرد؟ ترس ِ راوی واقعا از این است که دیگران به ریشخندش بگیرند؟ برای او که "هیچ اهمیتی ندارد که دیگران [حرف او را] باور کنند یا نکنند"، واهمه اش از بیان ِ آن درد چیست؟ آیا به این خاطر از گفتن به دیگران واهمه ندارد که خود بر آنچه که "در برزخ ِ بینِ خواب و بیداری" دیده و برآنچه که می گوید باورمند نیست یا دست کم به آن اطمینان ندارد؟ تا چه اندازه باید تناقض ِ بین روایتِ آن اتفاق و پرسش ِ زیر را که خودِ او مطرح می کند، جدی گرفت؟:
    " آیا آنچه که حس می‌کنم، می‌بینم و می‌سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟" (ص 10)

    این تردیدِ دلپذیر، که گهگاه در میانه‌ی داستان در شکل‌های مختلف رخ می‌نمایاند، مانع از آن نمی‌شود که راوی همچنان در "برزخِ بینِ خواب و بیداری" گیر کند.
    برای اینکه به علتِ این دوگانگی یا گیرکردن در"برزخ" را دریابیم، ابتدا باید راوی و نگره‌ی او را نسبت به هستی ِ پیرامون بشناسیم. او کیست ؟
    راوی یک آدمِ معمولی نیست: از یکسو نقاش است، از سوی دیگر می‌نویسد (نویسنده؟)، درباره‌ی پُرسمان‌های دینی و اجتماعی اظهارِ نظر می‌کند، به تحلیل پیش آمدها و انسان‌ها می‌پردازد، و با اینکه خود را از "جرگه ی آدم ها [...] به کلی بیرون کشیده"، مسائل و پیش آمدها و انسان‌ها را خیلی جدی می‌گیرد و ...
    پس او بیشتر یک "روشنفکر" است که بازتاب ِ اندیشه‌اش به چگونگی ِ برخوردِ یک "روشنفکرِ ایرانیِ" گیرکرده در "برزخ ِ بینِ خواب و بیداری"، بینِ سنت و مدرنیته، نسبت به خود، به "من" و هستی ِ پیرامون برمی گردد.
  2. سلام استاد عزیز وگرامی پیام تون مثل همیشه بسیار بسیار عالی ودقیقا همینطوره که در متن به خوبی ذکر شده ممنونم ممنون هفته ی سوم اردیبهشت ماه شما هم به خیر وخوشی عطر آگین ومبارک در پناه حضرت دوست سلامت وپایدار موفق وموید باشید عزیز بزرگوار
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.