پیام مجید اخشابی در هفته سوم دی 96


پر کن پیاله را کین جام آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد!
این جامها که در پی هم می شود تهی
‎دریای آتش است که ریزم به کام خویش
‎گرداب می رباید و آبم نمی برد!
من با سمند سرکش و جادویی شراب
‎تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
‎تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا
‎تا شهر یادها
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!
هان ای عقاب عشق ‎از اوج قله های مه‌آلود دوردست!
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
‎آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد!
‎آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!
‎در را ه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با این که ناله می کنم از دل که:
‎آب......... آب..........! ‎
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
‎پر کن پیاله را!
(فریدون مشیری)

در پناه مهر و رحمت حضرت دوست هفته ای سراسر موفق و مبارك داشته باشيد.
با احترام و ارادت:
مجيد اخشابی. ٩٦.١٠.١٦
1
1
0
1 نفر

2 نظر

  1. مرسی مجید و تولد قشنگت پیشاپیش مبارک...
  2. داشت دور و برش را نگاه میکرد.به آن دشت سبز و خرم، آن جنگل. انبوه و سرسبزی که در چند قدمی دشت بود،
    به درختهایش که از بلندی انگار به ابرهاا میخوردند
    رودخانه ای که کنار دشت بود وگاه و بیگاه. خودش را در آن نگااه میکرد،می دید که مورچه سواری های زیادی رویش اینور و اونور میرند.نگااه میکرد و وقتی عکس ابرها و آسمان آبی رنگ را توی آب می دید خوشحال میشد.گل ارغوانی احساس کرد که حوصله اش دارد سر می رود،آخه اون تنهای تنها بود.اطرافش هیچ گر دیگری نبود تا با او درد دل کند و یا لااقل دلگرم شود از اینکه تنها نیست و هم جنس خودش در کنارش است.

    باری، گل ارغوانی داشت همینجور با خودش فکر میکرد که صدایی شنید. اطرافش را نگاه کرد و ناگهان چشمش به گل زرد پرپری افتاد که. کمی آن طرف تر، روی علفها افتاده بود.گل ارغوانی تعجب کرد،گل زرد خیلی وقت بود که از میانشان رفته بود.گل زرد از خستگی ناله بلندی کرد و روی زمین افتاد.

    چندلحظه گذشت، گل ارغوانی که نمی توانست هم جنس خودش را در آن حال و وضع ببیند، برگهای بلند و باریکش رابه طرف گل زرد دراز کرد و گل زرد هم با هزار زحمت، برگهایش را به برگهای گل ارغوانی نزدیک کرد.
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.