شعری از هوشنگ ابتهاج به انتخاب مجید اخشابی


زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی ست
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست
هوشنگ ابتهاج (سايه)

جانم بگيرو صحبت جانانه ام ببخش...
1
1
0
1 نفر

2 نظر

  1. سلام استاد عزیز وگرامی شعر بسیار عالی وناب ومثل همیشه بهترین انتخاب به همراه عکس وطبیعت بکر ممنون وبی نهایت سپاسگزارم در پناه مهر حضرت دوست سلامت سرفراز وپایدار باشید عزیزبزرگوار
  2. نمیشه که تمام شدن فصلی و رسیدن فصلی دیگر، را فقط خنکای ناگهانی هوا یادت بیاورد...
    نمیشه تا نوک دماغت یخ نکرده حواست به رسیدن پاییز نباشد...
    اینطور که پیش رود، یک آن چشم باز میکنی
    میبینی تمام شد،
    خودت را میان خزان زرد زندگی ات می یابی و یادت هم نمی آید
    چطور گذرانده ای مسیر بهاری و سبز زندگی ات را...
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.