شعری به لهجه زیبای اصفهانی به انتخاب مجید اخشابی


پی روزا حسن پِسِر همساده‌مون/
تیلیفون زِد،تیلیفون به خونه‌مون
شانس آوردم که تَکا و تَنا بودم/
پا، پاکردنی شوید نعنا بودم
هِی می‌گف:آباجی من نوکِرِدَم/
براد اِز مِیدونی شا چیز اِسِدَم
بیا تو کوچه بغلی اِزِم بِسون/
به خدا خاطِرخاتَم اینا بِدون
دِلی من چَن وَخدیه‌س که پیشِدِس/
تو بِخَی نَخَی بیخی ریشِدِس
هم میخواسَمِش، آ، هم لجی شدم/
جو گِرِفدَما نبود دَسی خودم
جیغ زِدَم گفدم: برو وَرپِریده/
اون رویی آباجیا هیچ کِس ندیده
خره اِگه یه بار دیگه زنگ بِزِنی/
دَم پَسا حرفایی جَفَنگ بِزِنی
خره اِگه یه بار دیگه تو رام بِیَی/
هی لوقوز بوگوی: منا میخَی
به آقام می‌گم با چوق بیاد وَرِد/
بِزِند محکم تو اون فرقی سَرِد
حسنی اِنقَد نگو الو الو/
راس میگوی ننه خِپِلِدا بیار جلو
گوشیا گذاشدَم، اَشکم در اومِد/
اما خب، داغی دلمَم وَر اومِد
همه جا گفدَم: سری کاره حسن/
در به در، چِقَد دوسَم داره حسن
پا به پام همیشه تَنا میومِد/
بیمیرم چِقَده بام را میومِد
صدادَبار این نَنِش رَفدا اومِد/
صدادَبار بَرا من کادو اِسِد
هِی می‌گفدَم: نه، می‌باس ناز کونم/
اینَور، اونوَر، چپا راس ناز کونم
هی گذِشدا، اِشوه می‌مِدَم براش/
یُخده یُخده بند اومِد دیگه صِداش
خیلی وَخ بود دیگه پِیداش نمی‌شُد/
انگار عشقم تو دِلش اُفتادا و مُرد
یه روزی خَبِر آوردن حسنی/
زن گِرِفده‌س، آ، اونم عَجِب زنی
یه دَفه وا رَفدَما دلم گِرِف/
جلویی اهلی مَحَل شدم کِنِف
منا شُش، آ، یِوَری پَن کرد رو بند/
همیشه آقام میگف بِم دل نبند
اِشتِبا اِز من بودا، خُب می‌دونم/
یاد گِرِفدَم که دیگه ناز نکونم
ای خدا حسنی یی من فِرِشده بود/
پُشدی یه ماشین دیدم نِوِشده بود:
قدر آئینه بدانید در آن وقت که هست/
نه در آن لحظه که افتاد و شکست
اين هم شعري به لهجه ي زيبا و شيرين اصفهاني (كه البته نام شاعر رو نميدونم) به مناسبت اينكه به اميد خدا فردا حدود هشت و نيم صبح مهمان زنده‌رود و اصفهاني هاي عزيز و دوست داشتني خواهم بود. آخر هفته ي خوبي داشته باشيد.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.