جدال عقل و عشق به بیان مجید اخشابی


‎عشق آمد، عقل از آن آواره شد
‎صبح آمد، شمع از او بیچاره شد 
زیبایی بیان حضرت مولانا در باب جدال عقل و عشق که عشق را به صبح و عقل را به شمع تشبیه می‌کند، ما را از هر برهان دیگری بی‌نیاز می‌کند.

‎منتها چند نکته را در پاسخ به کامنت‌های احتمالی لازمست عرض کنم.
‎اول) هردو ضروری‌اند عقل در ابتدا و عشق در انتها
‎دوم) ‎عقل جزیی را می‌توان در تضاد با عشق دانست ولی عقل کلی را نه!
‎سوم) ‎عقل و قلب دو دریچه و موهبت برای شناخت حقایق جهان هستی‌اند که از سوی خالق در اختیار بشر نهاده شده است.
چهارم) عرفا معتقدند در راه کمال کانون احساسات عالیِ الهیِ قلبی را باید تقویت کرد؛ ‎فلاسفه نیز با ارج نهادن به قدرت تعقل معتقدند از راه استدلال و برهان و دوری از خطاها و آفات عقل می‌توان به حقایق عالم دست یافت.
پنجم) ‎هم عرفا و هم فلاسفه در روشن کردن مسیر بشر در طول تاریخ همواره موفق بوده‌اند اما برای زندگی لذت‌بخش باید به هر دو روش دست یازید.
ششم) ‎عشق به تنهایی شاید ولی عقل به تنهایی نه! (جمله تاریخی من)
هفتم) عشق ، مرکب همیشه تازه‌نفس وصال است و عقل مسيروطريق آن.
هشتم) توازن و تعادل بین این دو نیروی عظیم را شعور می‌نامیم.
‎نهم) روایت شازده کوچولو هم به بياني ديگر و البته امروزي، بسیار زیبا و قابل‌تأمل است. ‎امیدوارم به زودی در فرصتی مناسب باز هم بتوانيم در ‎این باره (بصورت لایو) با هم گفتگو کنیم. 
شاد و سلامت باشید.
2
2
0
2 نفر

2 نظر

  1. ای چهره هستی با شور و مستی سر نهادم به راهت
    ای عطر پریده بوی تو را من خوب به خاطر دارم
    درعالم خیال ، امیدی محال بیهوده خفته دارم
    واااای، دریغ و افسوو س عشق جاودان تا ابد نمی ماند
    ای چهره هستی، با شور و مستی سر نهادم به راهت

    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    زندگی، یه کوره راهه، یه نشونه
    هیشکی دست سرنوشت را نمیخونه
    دل کنده از شهر امیدم
    از دل کلامی نشنیدم جز نام غم ها
    دنیای ما چرا به ما وفا نداره، بی اعتباره
    چرا خزوون همیشه آفت بهاره، این روزگاره
    یه روز تو زندون غم، دلهای ما زندونیه
    شادی فردا، مرگ غمه، تقدیر به این آسونیه
  2. من از دریچه قلبم با عشق و باکمک عقل..البته بیشتر عشق زندگی میکنم..عشق به شما آقامجید مهربونم smiley16 smiley17
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.