شعری از سهراب سپهری به انتخاب دکتر مجید اخشابی


 رفته بودم سر حوض 
تا ببينم شايد ، عكس تنهايي خود را در آب،
آب در حوض نبود .
ماهيان مي گفتند:
"هيچ تقصير درختان نيست."
ظهر دم كرده تابستان بود، 
پسر روشن آب، لب پاشويه نشست
و عقاب خورشيد، آمد او را به هوا برد كه برد.

به درك راه نبرديم به اكسيژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولي آن نور درشت،
عكس آن ميخك قرمز در آب 
كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چين هاي تغافل مي زد،
چشم ما بود.
روزني بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن 
و بگو ماهي ها، حوضشان بي آب است.
باد مي رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا مي رفتم.

«سهراب سپهری»

شعری از سهراب سپهری به انتخاب دکتر مجید اخشابی

شعری از سهراب سپهری به انتخاب دکتر مجید اخشابی

شعری از سهراب سپهری به انتخاب دکتر مجید اخشابی

شعری از سهراب سپهری به انتخاب دکتر مجید اخشابی

شعری از سهراب سپهری به انتخاب دکتر مجید اخشابی

0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. یاد شعر حجم سبز استاد افتادم
    ساده رنگ
    آسمان آبی تر
    آب آ بی تر
    من در ایوانم و رعنا سر حوض....
    .
    .
    .
    .
    .جووونی کجایی که یادت بخیر... smiley8
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.