نوشته‌ای زیبا از نزار قبانی به انتخاب دکتر مجید اخشابی


خنجرت را از سینه ام بیرون بکش!
بگذار زندگی کنم!
عطرت را از پوست تنم بگیر!
بگذار زندگی کنم!
بگذار زنی را بشناسم
که نامت را از خاطرم پاک کند
و کلافِ حلقه شده ی گیست را
از دور گلویم بگشاید!
بگذار بی تو راه برومُ
بی تو بر صندلی ها بنشینم...
در قهوه خانه هایی که تو را به یاد ندارند!
«نزار قبانی»

مجید اخشابی (گیلان، رشت)

نوشته‌ای زیبا از نزار قبانی به انتخاب دکتر مجید اخشابی

نوشته‌ای زیبا از نزار قبانی به انتخاب دکتر مجید اخشابی

نوشته‌ای زیبا از نزار قبانی به انتخاب دکتر مجید اخشابی


1
1
0
1 نفر

2 نظر


  1. آدم هـا می آینـد، زنـدگی می کننـد،می میـرنـد و می رونـد ...
    امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
    آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
    مـی مـــانــدو نبـودنـش در بـودن ِ تـو
    چنـان تـه نـشیـن می شـود
    کـه تـــو می میـری، در حالـی کـه زنــده ای ..


    گاهی فقط باید سکوت کرد.
  2. «هیچ کس نمی تواند بیش از خودم زبان حال من باشد… شعر گیاهی درونی است از نوع گیاهانِ بالارونده که انبوه می گردد و در تاریکیِ درون زاده می شود. بیشه ای نی زار است که کسی از چگونگیِ آن آگاه نیست، مگر آن کسی که مراقب بوده درخت ها در بیشه چگونه یکایک رشد می کرده است.» روشنگری

    «شعر اسبی است با شیهه ای زیبا. هر شاعری به شیوهٔ ویژهٔ خود بر آن سوار می شود. شیوه ای که من دارم آن است که اسب را مقید نمی سازم و مجبورش نمی کنم که بر زیمن سخت و در گِل و تاریکی راه برود. اسب سواری نمودار اخلاقِ سوار است.» رقص با کلمات

    «شعری که تغییری در جهان ایجاد نکند و در عالم و در وجودِ انسان تحولی پدید نیاورد، ارزشی ندارد. من سخنی را شعر نمی دانم مگر آنکه حرکتی داشته باشد، حرکتی دائمی در سکونِ زبان، در سکون کتاب ها و روابط تاریخی میان اشیاء.» تسخیر جهان با کلمات

    «خطهٔ چین قاره ای است که میلیون ها هدایای پیچیده در سِحر و شگفتی را آبستن است. مناظر طبیعی اش شگفت انگیز است و عامهٔ مردمش عصارهٔ لطفِ طبع و خوبی اند، اما این کشور در برابر عاشقان سرزمینِ خود، نقابی رسمی و ضخیم بر چهره می گذارد که بیشترِ زیبایی های آن دیار را می پوشاند.» سفر
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.