بصیرت گل از خلیل جبران به انتخاب دکتر مجید اخشابیبصیرت گل از خلیل جبران به انتخاب دکتر مجید اخشابی


من یک گل هستم...
در سپیده‌ دمان، 
با نسیم یگانه می‌ شوم تا آمدن نور را بشارت دهم، 
در شامگاهان؛
به پرندگان می‌ پیوندم تا روشنایی را بدرقه کنم. 
رنگ های چشم‌ نواز من دشت‌ ها را آرایش می‌ دهند
و هوا با رایحه‌‌ ام معطر می‌ شود...
عاشقان مرا هدیه می‌دهند. 
من خاطره‌‌ ی لحظه‌ های شادم. 
من آخرین هدیه‌ ی زندگان به مردگانم. 
من با غم و شادی همنشین هستم. 
من همواره به بالا می‌ نگرم تا روشنایی را ببینم. 
من هرگز به پایین خیره نمی‌ شوم تا به سایه‌ ام چشم بدوزم. 
این بصیرتی‌ ست که آدمی باید از من بیاموزد!

بصیرت گل از خلیل جبران به انتخاب دکتر مجید اخشابیبصیرت گل از خلیل جبران به انتخاب دکتر مجید اخشابی




0
-1
1
1 نفر

3 نظر

  1. پیام هفته ؛مترسک را میخواندم ،یاد بخشی از کتاب "اثر سایه " افتادم
    الان با تمام وجودم پیام آنرا احساس میکنم
    "هنگامی که تمام قسمت های وجودمان را در اختیار داشتیم، زندگی یک نمایش زیبا بود. هر روز فرصتی پیش می آمد برای ابراز عقاید و ویژگی هایمان. بهتر از همه، اگر از روال زندگی مان رضایت نداشتیم، تمام کاری که لازم بود انجام دهیم این بود که به اتاقمان برویم، شنلی روی شانه مان بیندازیم و شخصیت دیگری از خودمان بروز دهیم _به همین راحتی!
    در نهایت آرامش روحی، پایانی دیگر یا حتی. داستانی دیگر خلق میکردیم.
    میتوانستیم یک تراژدی را به کمدی تبدیل کنیم یا از داستانی کسالت تورج،ماجرایی هیجان انگیز بیافرینیم.
    امکانات بیشماری وجود داشت و ما مشتاق به کشف تمام آنها بودیم.
    با تولد سایه بیان احساسات ما نیز خفه شد.
    آموختیم برای پیروزی در عشق و پذیرفته شدن،باید به نمایشنامه ای از پیش تعیین شده پایبند باشیم!
    هر چه با افراد بیشتری ارتباط برقرار کردیم، دیدیم که باید رفتار جدیدی را پیش بینی کنیم!
    از این به بعد، ما از خودمان دور افتادیم و لحظه به لحظه فاصله مان از آن اجزای وجودمان که با استاندارد های اجتماعی تطابق ندارد، دورتر و دورتر شدیم.
    لحظه به لحظه و روز به روز جنبه های بیشتری از وجودمان را پس زدیم.؛
    برخی را به دلیل اینکه خیلی گستاخانه به نظر می رسیدند
    و بعضی نیز یه خاطر جنبه های احمقانه شان. پیام های رنگارنگی از افراد گوناگون دریافت میکنیم مبنی بر اینکه چطور باید خودمان رابه دنیا بنمایانیم!
    و امن تر همین بود که به جای گوش دادن به صدای درونمان به صدای افراد درست و قابل اعتماد گوش دادیم...

    به زودی خود را با احساسات و انگیزه های اندکی تنها می یابیم
    بیان احساسات مان کاملا سخت و نابهنجار شده است.
    امکانات بیشماری که روزی تر برابرمان گسترده شده بود، به تعدادی محدود و انگشت شمار کاسته شده اند.
    یاد می گیریم چطور زندگی مان را خاموش و خفه و پس از آن احساس آرامش کنیم!!
  2. برای"اتفاق خوب" زندگى ات منتظر باش
    هر قدر كه لازم است!
    اصلاً هر روز خودت را براى اتفاق افتادنش آماده كن و هر لحظه دنبالش بگرد!
    روزى نرسد كه اتفاق خوبت،لابه لاى مشكلات و مسائل روزمره گم شود و ديگر هرچه بگردى پيدايش نكنى..
    يا اين كه
    هى بيايد پشت پنجره ى اتاقت
    هى بنشيند روى يقه ى پيراهنت
    هى خودش را روى ميز كارَت برقصاند
    و تو ناديده اش بگيرى!
    و بعد ها در آلبوم هاى جوانى ات به دنبال يافتن اثرى از "اتفاق خوب" به چشم هايت توى عكس ها خيره شوى و...!
    نكند كه دير شود
    نكند كه فكر كنى اتفاق نمى افتد..!
    زندگى پر از اتفاق هاى خوب ريز ريز است
    فقط بايد نگاهشان كنى....
    سلام استاد عزیز و مهربان هفته خوبی رو براتون آرزو می کنم ... امیدوارم شما هم مثل ما از خوندن این متن ها و پیامهایی که می گذاریم لذت ببرید...
    ندای عزیز و دوست داشتنی بازم ممنون و خسته نباشی.. smiley17 smiley17 smiley17
  3. ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻋﺠﺎﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺷﮕﻔﺖ ﺑﺪﺍﺭﯾﺪ ﺩﺭﺩ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﯽ ﺷﻤﺎ ﺷﮕﺮﻑ ﻧﻤﯽ ﻧﻤﻮﺩ.
    ﭼﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﭘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛ ﻭ ﺁﯾﺎ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻮﺩ؟
    شادی همان اندوه بدون نقاب است.
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.