غزل زیبای حرف آخر

16 آذر 1393   سید   مطالب و مقالات, گنجینه ادبی   1 نظر   484 بازدید   |

 

غزل زیبای حرف آخر

 

«روسری وا می‌كنی، خورشید عینك می‌زند!
دسته‌گل غش می‌كند؛ پروانه پشتك می‌زند!

كفش در می‌آوری، قالی علامت می‌دهد
جامه از تن می‌كَنی، آیینه چشمك می‌زند!

هر كسی از ظنّ خود، در خانه یارت می‌شود
گاز آتش می‌خورد! یخچال برفك می‌زند!

میوه‌ها با پای خود تا پیش‌دستی می‌دوند
آن طرف كتری به پای خویش فندك می‌زند!

روبه‌رویم می‌نشینی، جشن برپا می‌شود
صندلی دف می‌نوازد؛ میز تنبك می‌زند!

درد دل‌ها از لبت تا گوشِ من صف می‌كشند
پیش از آن، چشمت به چشمِ من پیامك می‌زند!

عشقِ من! این روزها با اینكه درگیرِ تو‌ام
باز هم قلبم برای قبل‌ها لك می‌زند!

زندگی گرچه برای پر زدن می‌سازدش
عاقبت نخ را به پای بادبادک می‌زند!

عشق گاهی با پر قو صخره را می‌پرورد
گاه سنگین می‌شود؛ چكّش به میخك می‌زند

باز هم با بوسه‌ای راه تو را می‌بندم و
حرف آخر را همین لب‌های كوچك می‌زند!»

0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. خیییییلی زیباست.مرسی
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.