سعدیه

 

یاد تو

 

 

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم

پرده برانداختی کار به اتمام رفت

ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت

سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت

مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق

خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

عارف مجموع را در پس دیوار صبر  

طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت

آخر عمر از جهان چون برود خام رفت

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت

همت سعدی به عشق میل نکردی ولی

می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت

 

 

 

استاد سخن (سعدی)

4
4
0
4 نفر

5 نظر

  1. سلام خیلی عالی بود

    سلام خیلی عالی بود
  2. سلام ممنونم اقا مجید شعر خوبی خیلی قشنگه زیبا و عاشقانه هست ممنونم مرسی شعر سعدی هم خوبه من حافظ خوندم اما سعدی نخوندم ولی قشنگه خیلی عالی مرسی اقا مجید ..
  3. سلام عزیزم
    ممنون زیبا بود
    براستی سعدی استاد سخنه
  4. سلام
    سپاس...
  5. سلااام
    ممنووون از انتخاب زیباتون
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.