عاشقی پس از مدت ها موفق به دیدار معشوق شد و برای او از سختی هایی که کشیده بود ، گفت و گریه کرد.
معشوق حرفهای اورا شنید و گفت:توهمه کاری در عشق انجام دادی ، اما اصل عشق را رها کردی .
 عاشق گفت: اصل عشق چیست ؟
معشوق گفت : مرگ و نیستی . اگر عاشقی ، بمیر تا بدانم که در عشق جان خودت را فدا می کنی .
عاشق تا این حرف را شنید ، جان داد . او در لحظه مرگ خنده برلب داشت و آن خنده تا ابد بر لبش ماند.
0
0
0
0 نفر

2 نظر

  1. سلام رعنا جان..خیلی زیبا بود ممنونم ازت دوست مهربونم
  2. سلام
    عزیزم متن ریبایی گذاشتی
    ممنون smiley17
    نقل قول: Azar-M
    سلام رعنا جان..خیلی زیبا بود ممنونم ازت دوست مهربونم
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.