شعر زیبایی از علی صالحی

5 مهر 1394   Azar-M   مطالب و مقالات, شعر   2 نظر   174 بازدید   |

می‌خواستم چشم‌های ترا ببوسم
تو نبودی ، باران بود
رو به آسمانِ بلندِ پُرگفتگو گفتم :
تو ندیدیش... !؟

و چیزی، صدایی ..
صدایی شبیهِ صدای آدمی آمد،
گفت : نامش را بگو تا
جست‌وجو کنیم

نفهمیدم چه شد که باز
یکهو و بی‌هوا ، هوای تو کردم
دیدم دارد ترانه‌ای به یادم می‌آید
گفتم: شوخی کردم به خدا
می‌خواستم صورتم از لمسِ لذیذِ باران
فقط خیسِ گریه شود
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
کدام گفت‌وگو !؟
من هرگز هیچ میلی
به پنهان کردن کلماتِ بی‌رویا نداشته‌ام ..

{ سید علی صالحی }
1
1
0
1 نفر

2 نظر

  1. سلام آذرجون بسیارزیباست
  2. سلام بر مریم مهربانم..
    ممنونم از شما عزیز همیشه همراه ..
    سپاس فراوان
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.