موهای بافته مادرم

4 آبان 1394   Azar-M   مطالب و مقالات, داستان کوتاه   1 نظر   278 بازدید   |


وقتی کوچک بودم عادت داشتم قبل از خوابیدن موهای بافته مادرم را در دست بگیرم و با آن ها بازی کنم تا بتوانم راحت بخوابم...

یک روز دوست قدیمی مادر به خانه ما آمد و موهای زیبای مادر را کوتاه کرد... کوتاهِ کوتاه...

بغض گلویم را گرفت. به حیاط دویدم و زیرِ درخت سیب، کنارِ حوض نشستم و کلی گریه کردم.

شب که از راه رسید غمگین به رختخواب رفتم، ولی ناباورانه دو گیسوی بافته شده مادر را با دو روبان رنگی زیبا به روی بالش دیدم...

مادر کلک زیبایی زده بود... دیگر می توانستم به تنهایی بخوابم...

موهای بافته مادرم

 


0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. سلام عزیزم مثل همیشه قشنگ بود
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.