گفتگو با آرام جعفری ( زیروبم 1)


• خانم جعفری به این معتقد هستید اسم آدمها با شخیصت شان تناسب دارد؟
تقریبا بله من یک بهمن ماهی هستم با خصوصیات کامل بهمن ماهی ها. فکر میکنم در کل آدم آرامی هستم اما درونم همیشه مثل دریا متلاطم است.

• کسی که از دورن خود تصویری مثل اقیانوس میدهد دریا را دوست دارد؟
من عاشق دریا هستم.همیشه آرزوم این بوده در یک جزیره کوچک وسط اقیانوس زندگی کنم.

• تا حالا به چنین جزیره هایی رفتید؟
بله در ایران جزیره هندورابی را دوست داشتم و خارج از ایران هم چندوقت پیش سفری به مالزی داشتم، آنجا به جزیره ای به نام پینانگ که بی نظیر بود و بکر و دور از هیاهو

• خانم جعفری برگردیم به کارهایتان با یک سوال کلیشه ای ،کدام کار را بیشتر از همه دوست دارید؟
نمیشود یک کار را نام برد اما چندتایی هستند مثل خانه ای در تاریکی کار آقای سعید سلطانی را خیلی دوست داشتم که شازده بهادر میرزا سه تا زن داشت اولیش خانم ثریا قاسمی بود ،زن دومش شیرین السلطنه و من سوگلی بودم به نام ترنج خاتون.

• پس سابقه دار هستید در سوگلی بودن
"برای آخرین بار" را هم خیلی دوست داشتم که ماه رمضان 85 پخش شد و پرواز در حباب آقای مقدم و البته قهوه تلخ.

• کدام کارها را دوست نداشتید؟
خیلی زیاد بودند ( می خندد ) ترجیح میدهم نام نبرم.

• پس حداقل درمورد ویژگی های اخلاقی بدتان بگویید.بدترین ویژگی بدتان که دوست دارید تغییرش دهید کدام است؟
من خیلی دل رحم هستم و بسیاری اوقات دلم برای کسانی که نباید میسوزد.

• خانم جعفری دل رحم بودن یک فضیلت اخلاقی است نه ویژگی بد
نه منظورم این است که آن موقع هایی که باید منطقی و بی رحم باشم احساسی تصمیم می گیرم.

• نظرتان در مورد ازدواج چیست؟
خیلی مقوله ی پیچیده ای است فک نمیکنم بشود در دو جمله جواب داد.

• چندتا بچه کافیه؟
شرایط کنونی جامعه ما به نظر من یا نباید بچه ای در کار باشد یا به زور یک بچه.

• به زور چی؟
به زور همسر یا خانواده ها،اما اگر شرایط بهتری از الان را در نظر بگیریم چهارتا،دوتا دختر دوتا پسر.

• اگه یه روزی متوجه بشوید که تمام زندگی تان تا این لحظه یک فیلم بوده اسمش را چی میگذارید؟
آنونس باید براس برم (میخندد) اما فک کنم اسمش رو میگذارم: در انتظار. البته یک ورژن دیگه هم دارد که اسم آن را میگذارم پشتکار. حالا بسته به این که تهیه کننده زندگی کدامش را بپذیرد.

• آخرین سوال را خودتان از خودتان بپرسید؟
خیلی از جاهای دنیا هنرپیشه ها اسپانسر دارند من خیلی دوست دارم که اسپانسر داشته باشم،اگر اسپانسر داشته باشم با فراق بال میتوانم کارهایم را انتخاب کنم.

• پس از قرار معلوم به اصطلاح غم نان مجبورتان میکند که برخلاف میل کاری را قبول کنید؟
بله متاسفانه، چشمه ساری در دل / آبشاری در کف / آفتابی در نگاه؟ فرشته ای در پیراهن / از انسانی که تویی / قصه ها میتوانم کرد / غم نان اگر بگذارد.
منبع:ماهنامه فرهنگی اجتماعی زیروبم
شماره اول/مهر 1391


 


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.