پندهای قندپهلو 22

20 آذر 1395   fereshteh akhavan   مطالب و مقالات, داستان کوتاه   1 نظر   471 بازدید   |

این داستان: راننده انیشتین


پندهای قندپهلو 22


انیشتین برای رفتن به محل سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه همیشه از راننده مورد اطمینان خود کمک می‌گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط کامل پیدا کرده بود!
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می‌کند و حوصله سخنرانی را ندارد …راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند، چراکه انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند.
انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت …
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی در پایان سخنرانی تصور انیشتین درست از آب درآمد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی تمام حضار شد!

پند شماره22:
نتیجه می‌گیریم که هرکس روی صحنه سخنرانی می‌کند استاد نیست. شاید استادش به حضار داخل سالن می‌خندد که چقدر آدم‌ها می‌توانند سطحی نگر و احمق باشند و هر شخص بی سوادی را که خوب صحبت می کند، به عنوان استاد بپذیرند.
نکته دیگر اینکه ممکن است بین شنوندگان یک جلسه سخنرانی، یک استاد نشسته باشد، پس مواظب حرف‌های خود باشیم. شاید تئوریسین مباحث اصلی که ما مطرح می‌کنیم بین شنودگان حاضر در جلسه بوده و جلسه ما را خراب کند. 
0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. سلام خانم اخوان عزیز داستانی بسیار عالی جالب وشنیدنی بود من همیشه پند های قند پهلو رو دنبال می کنم ممنون از زحمات تون موفق باشید در پناه حق
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.