پندهای قندپهلو 25

9 بهمن 1395   fereshteh akhavan   مطالب و مقالات, داستان کوتاه   1 نظر   400 بازدید   |


این داستان: همسایه دزد


پندهای قندپهلو 25

در فولكلور آلمان ، قصه‌ای هست كه این چنین بیان می‌شود:
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شك كرد كه همسایه‌اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت.
متوجه شد كه همسایه‌اش در دزدی مهارت دارد، مثل یك دزد راه می‌رود، مثل دزدی كه می‌خواهد چیزی را پنهان كند، پچ پچ می‌كند، آن قدر از شك‌اش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض كند، نزد قاضی برود و شكایت كند.
اما همین كه وارد خانه شد ، تبرش را پیدا كرد. زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه‌اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می‌رود، حرف می‌زند و رفتار می‌كند!

پند شماره 25:
شک به‌مانند راه رفتن مورچه‌ای در تاریکی شب است. بدگمانی از دیگران به همین آرامی در دل ما نفوذ می‌کند و اثرات منفی بسیاری در رفتار ما با اطرافیانمان خواهد گذاشت. پس مواظب نفوذ این موجود پلید در ذهن و روح‌مان باشیم.
پائلو کوئیلو می‌گوید:
همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم!
1
1
0
1 نفر

1 نظر

  1. سلام عزیزم.....
    داستان جالب و آموزنده ای بود....
    امان از سوءظن که مثل موریانه ایمان انسان رو میخوره، واز درون آدمیزاد رو میپوکاند....
    متشکرم... دست گلت درد نکنه.....
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.