درسی از نهج‌البلاغه: فرشتگان عبادت‌کنندهدرسی از نهج‌البلاغه: فرشتگان عبادت‌کننده


فرشتگان عبادت‌کننده

 

امام علی(علیه‌السلام) در خطبه اول نهج‌البلاغه پس از بحثی که درباره آفرینش آسمان‌ها و چگونگی پیدایش جهان مطرح فرموده‌اند به سراغ آفرینش موجوداتِ آسمان و فرشتگان عالم بالا می‌رود و به اقسام فرشتگان پرداخته آنها را به چهار گروه تقسیم می‌فرماید:

"ثُمَّ فَتَقَ مَا بَیْنَ السَّمواتِ العُلاَ، فَمَلاَهُنَّ أَطْواراً مِنْ مَلائِكَتِهِ: مِنْهُمْ سُجُودٌ لاَیَرْكَعُونَ، وَرُكُوعٌ لاَ یَنْتَصِبُونَ، وَصَافُّونَلاَ یَتَزَایَلُونَ وَمُسَبِّحُونَ لاَ یَسْأَمُونَ، لاَ یَغْشَاهُمْ نَوْمُ العُیُونِ، وَلاَ سَهْوُ العُقُولِ، وَلاَ فَتْرَةُ الاَبْدَانِ، ولاَ غَفْلَةُ النِّسْیَانِ."

نخست به مجموعه‌ای از فرشتگانى که کارشان عبادت است اشاره می‌کند و آنها را نیز به چند گروه تقسیم می‌کند:

«گروهى که پیوسته در حال سجده‌‏اند و رکوع نمى‏‌کنند»

«و گروهى که همواره در رکوعند و قیام نمى‌کنند»

«و گروهى که پیوسته در حال قیامند و هرگز از این حالت جدا نمى‏شوند»

«و گروه دیگرى که پیوسته در حال تسبیح خدا هستند و هرگز خسته نمى‏شوند»


فلسفه خلقت فرشتگان عبادت‌کننده

احتمالا آن است که انسانها به عبادت خویش مغرور نشوند و بدانند که اگر به فرض محال او نیاز به‏ عبادت می‌داشت، فرشتگان عالم بالا در همه جا مشغول عبادتند تا بندگان زمینى تصوّر نکنند عبادت کردن یا نکردن آنها اثرى در کبریایى او می‌گذارد و اگر همگى آنها کافر گردند بر دامن کبریاى او گردى نمى‌‏نشیند:

«إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ».

سپس به اوصاف این مجموعه از فرشتگان پرداخته، می‌فرماید:

«نه خواب چشمان آنها را می‌پوشاند

و نه عقل آنها گرفتار سهو و خطا می‌شود

نه بدن آنها سستى می‌گیرد

و نه غفلت نسیان بر آنان عارض می‌گردد»

(لا یَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ وَلا سَهْوُ الْعُقُولِ وَلا فَتْرَةُ الاَبْدانِ وَلا غَفْلَة النِّسْیانِ)

به عکس انسانها که اگر برنامه عبادتى را تکرار کنند، به طور تدریجى گرفتار این حالات می‌شوند، کم کم خواب چشمانشان را فرا می گیرد، بدن سست می‌شود و سهو و نسیان عارض می‌گردد. ولى ملائکه عبادت‌کننده، هرگز گرفتار این حالات نمى‏‌شوند.


1
1
0
1 نفر

1 نظر

  1. زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن رخت های شسته است و گفت :
    لباس ها تمیز نیستند، انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.
    همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
    هر بار که زن همسایه لباس های شسته اش را برای خشک شدن آویزان می کرد، زن جوان همان حرف را تکرار میکرد.
    تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
    یاد گرفته چطور لباس بشوید.مانده ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده؟!
    مرد پاسخ داد: "من امروز صبح بیداار شدم و پنجره هایمان را تمیز کردم! "
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.