دوبیتی های طنز در خنده ریزه


آتشنشانی
مرا هر جور خـواهی در بدر کن
جفایت را از این هم بیشتر کن
بزن با عشـق خود آتش به جانم
ولـی آتشنشانی را خبر کن!

 
بالای شهر
چرا خرپولها آقای شهرند؟
همه در بهترین جاهای شهرند؟
اگر ته می‌رود هر جسم سنگین
چرا پس فربهان بالای شهـرند؟! 

هلال احمر
در اعماق وجودم ریشه کردی
مرا اینگونه شاعر پیشه کردی
برو در" انتقال خون" بشو عضو
که خون بنده را در شیشه کردی!

 سنگ صبور
ندیدم از رفیقان جـز دورویی
بریدم از همه، از هر که گویی
دگر از بی‌کسی، سنگ صبوری
ندارم غیر سنگ دستشویی! 

تکثیر
از آن روزی که دلتنگی گرفتم
برایش کاورِ سنگی گرفتم
گمان کردی دلم را برده‌ای، نه؟
از آن ده تا کُپی رنگی گرفتم!

 
خودكشي
دلم را كرده‌ام در خاك، تدفين
فنا را مي‌كنم با مرگ، تمرين
در اين جا برج ميلادي بسازيد
كه ما خود را بيندازيم پايين!


حرف مضحك
اجابت مي‌شود يك شب دعايم
به جايي بهتراز آن‌جا سزايم
خدايا ! خنده دارد در جهنّم
كند هر كس "بهشت آئين" صدايم
 

المُثنّی
کشیدی در میان پایِ دلم را
درآوردی، تو بابایِ دلم را
به تو دل دادم و، از"ثبتِ احوال"
گرفتم المُثنّایِ دلم را!

 
يک تکه نان
آدم ته سينما چرا بنشيند
یک جای شلوغ و کم هوا بنشیند؟
هرکس که نديده فيلم «يک تکه نان»
یک بار سر سفره ما بنشیند!

قلب شکسته
با شیشه گوشه تیز بازی نکنید
یا با همه چیز میز، بازی نکنید
شاید که خراش دستتان بردارد
با قلب شکسته نیز بازی نکنید

 
نامردي
با ﺁنهمه خاطره، سفر نامرديست
با اين دل و صبر مختصر نامرديست
من با غم و درد و حرف‌هايت طرفم
ﺁخر سه نفر به يك نفر نامرديست!


ﮔل يخ
در پاسخ نامه‌ام ﮔل يخ دادي
هر دفعه مرا وعده دوزخ دادي
يك ماه برو كلاس خيّاطي عشق
شايد كه خدا خواست به ما نخ دادي!

شاعري
هر چند مرا كرده رباعي، شـاعر
با طنز شده دكان شعرم، داير
با شعر نمي شود كه شلوار خريد
عرياني من رفته به "بابا طـاهر"!
 

باغيرت 
در شعر، كسي شبيه ماهش نكند
كوري نگه روي سياهش نكند
با غيرتم و گرفته‌ام يك زن زشت
تا مرد غريبه‌اي نگاهش نكند! 

آنفولانزاي مرغي
دنبال زن و، بلا نبايد بروي
اي عاشق مبتلا نبايد بروي!
افتاده ميان مرغ‌ها بيماري
پس قاطيِ مرغ‌ها نبايد بروي! 


براي سنگ قبر خودم
حكّاكي مطلب سطوحش با من
خيراتي روح پرفتوحش با من
يارب، تو سريع‌تر اجل را بفرست
واريزي پول "قبض روحش" با من!


0
0
0
0 نفر

2 نظر

  1. پس از کنفرانس چغندر شناسی
    رسیده‌است نوبت به کنگر شناسی

    سمینار چاقوست برپا به زنجان
    به کاشان سمینار قمصر شناسی

    هتل های تهران لبالب ز مهمان
    از آنان که ازمن بهتر شناسی

    همایش هر آن گونه خواهید برپاست
    مونث شناسی مذکر شناسی

    از آن خوف دارم که گیرند اینان
    به محشر سمینار چونان شناسی

    اینهمه آه و فغان رآ از کجا آورده ای
    سینه آتش فشان را از کجا آورده ای

    در میان خیل آدم های بی درد شریف
    اینهمه دردتون نهان را از کجا آورده ای

    قهرمان استقامت در گرانی گشته ای
    افتخار بی نشاان رآ از کجا آورده ای

    رختخواب تو چمن هاییم لطیف پارک ها
    این لحاف آسمان را از کجا آورده ای

    گر ز استنطاق شلوار و کلاهت بگذریم
    اینهمه وصله بر آن را از کجا آورده ای
  2. اینهمه آه و فغان رآ از کجا آورده ای
    سینه آتش فشان را از کجا آورده ای

    در میان خیل آدم های بی درد شریف
    اینهمه دردتون نهان را از کجا آورده ای

    قهرمان استقامت در گرانی گشته ای
    افتخار بی نشاان رآ از کجا آورده ای

    رختخواب تو چمن های م لطیف پارک ها
    این لحاف آسمان را از کجا آورده ای

    گر ز استنطاق شلوار و کلاهت بگذریم
    اینهمه وصله بر آن را از کجا آورده ای

    به خنده داری این روزگار می خندم
    نه مخفیانه که من آشکار می‌خندم

    شبی که سفره پر از مرغ های بریان است
    به بربری و پنیر و خیار می خندم

    چو گفته اند به هر درد خنده درمان است
    به جای صبحانه،ناهار، شام می خندم

    منی که غصه این روزگار می خوردم
    دگر به ریش همه روزگار می خندم

    مرد:ناهار چی داریم؟
    زن:ماکارونی
    مرد؛نمیخوام دوست ندارم.
    زن :چطور شنبه،یه شنبه، دوشنبه، سه شنبه،چار شنبه، پنج شنبه خوردی دوست داشتی؟؟؟ smiley11

    قدیما به کسی که با دیوار حرف میزد میگفتن دیوونه
    الان بهش میگن،مدیر وبلاگ smiley26 !


    تا حالا دقت کردین؟
    قصه ها واسه بیدار کردن آدما نوشته شده
    اما ما واسه خوابیدن ازشون استفاده میکنیم smiley22
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.