کاریکلماتور (بخش 4)

22 آذر 1397   nedakeshavarz   مطالب و مقالات, گنجینه ادبی   1 نظر   144 بازدید   |

کاریکلماتورکاریکلماتور


- در را قفل می‌کردم تا خستگی‌ام در نرود.
- بعد از عمل گونه، حرف‌هایش را به گونه دیگری می‌زد.
- تنها روزی که شب نمی‌شود، روز قیامت است.
- کلیه خراب، برایم سنگ تمام گذاشت.
- زاغ سیاهش را چوب زدم، مرد.
- خانه به دوش، کمردرد گرفت.
- آدم سربه‌زیر، آدم‌های سربلند را نمی‌بیند.
- امیدش را از دست داد، سیاه پوشید.
- نقاش منتظر، به خوبی انتظار می‌کشد.
- اره، پای درخت پیر را از جنگل کوتاه می‌کند.
- در بوته گل سفید، یک گل تو زرد از آب درآمد.
- شب خودش را، به روز رسانی می‌کند.
- امتحان الهی به قدری سخت بود، که رفوزه شدم.
- در زمستان با دوستی بیرون می‌روم که صدای گرمی دارد.
- چشم بینای الفبا، ه دو چشم است.
- منتقد سینما، در ایام بیکاری چک هم نقد می‌کند.
- آدمی که نمی‌خواست آفتابی شود، شب‌ها به پیاده‌روی می‌رفت.
- کور دل، نگاه عاشقانه را نمی‌بیند.
- آرایشگری که خط ریش را کج می‌زد، در کلاس خطاطی ثبت نام کرد.
- روزه‌دار بود، حسرت دنیا را می‌خورد.
- دانشجویی که مسلط به زبان‌های خارجی بود، در کله‌پاچه‌ای مشغول به کار شد.
- اولین و آخرین سفر فقرا، سفر آخرت است.
- کسی که به دنبال دردسر می‌گردد، همراهش قرص سردرد دارد.
- برای اینکه چشم و دلش روشن شود، به خودش برق وصل کرد.
- آدم سرشناسی است، آرایشگر.
- خیاط لجباز، سر سوزن از تصمیمش پایین نمی‌آید.
- زمان مثل برق می‌گذشت، تا چراغ زندگی‌اش روشن بماند.

محمدمهدی معارفی

0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. خط فقر، الفبا ندارد.
    قرن، آبگیر ثانیه هاست.
    بزنم به تخته، میخ خوبی است.
    تور ماهیگیر پر شد از ماهی آزاد.
    سرشار از تهی بود،دست های گرامی.
    سارای این زمانه، عاشق دارا میشود.
    یکی را دیدم "ایستاده "،"خوابیده "بود.
    روزنامه فروش بامعرفت "همشهری "نمیفروشد.
    سشوار هم وسیله سرگرمی از آب در آمد.
    آدم خودجوش نیازی به دیگ ندارد.
    چکیدن، تولد باران است.
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.