خانه جن ها


خانه جن ها

«این جا را خانه جن و ارواح دانسته اند، حتی داستان هایی درباره ربودن دختران جوان توسط اجنه در این دره، در بین مردم منطقه رایج است. برخی باورهای قدیمی هم از ممنوع بودن ورود زن حامله به این منطقه می گوید. قدیم ترها اگر زنی فرزند ناقص به دنیا می آورد، آن را با اجنه این دره مرتبط می دانستند. نه تنها زن حامله که بر طبق باورهای بومی های این منطقه، هیچ کسی نباید حتی به آن نزدیک شود چه رسد به آن که درون آن قدم بگذارد.»

بسیاری از قصه ها و افسانه های رایج در میان مناطق، درباره پدیده هایی است که در اطراف آنها وجود دارد؛ مثل افسانه هایی که درباره «کال جن» در میان مردم شایع است و این یکی را «رضا سلیمان نوری» خراسان پژوه، برایمان روایت کرد. 

ظاهر مسحورکننده این دره با دخمه هایی در دل دیواره ها و اشکال عجیب و نامتجانسش، هر قصه و افسانه ای را پرکشش می کند. در امتداد برخی پیچ و خم ها، دیواره های بلند و سر به فلک کشیده، حتی اجازه رویت آسمان را هم نمی دهد. نقوش و برجستگی ها و خلل و فرج کف رودخانه حاصل از فرسایش آب، رمز و راز این جا را دوچندان می کند.

«دره جنی» یا «کال جن» دره ای است در اطراف روستای «ازمیغان» و در شمال شهر طبس در استان خراسان جنوبی. این دره در امتداد خروجی قناتی قرار دارد که در نزدیکی آن واقع شده است. «کال» به دره یا مسیر ایجاد شده توسط سیلاب ها و جریان آب گفته می شود و بخش دوم یعنی «جن» عنوانی است که افراد بومی این منطقه به آن اضافه کرده اند.

برخی افراد نظیر «رضا سلیمان نوری»، ظاهر عجیب و نامتعارف آن را دلیل ارتباط دره با اجنه می دانند. «محدثه ملکی» کارشناس ارشد ایران شناسی نیز که درباره این دره زیاد شنیده است، علت این نام گذاری را عدم آثار حیات در این دره، در طول قرن های متمادی می داند. طبق نظر کارشناس سازمان میراث فرهنگی بنای این مکان به دوران ساسانیان باز می گردد و به نظر می رسد محل چله نشینی یکتاپرستان بوده است.

گذاشتن نام جن روی پدیده ها، فقط منحصر به «کال جن» نمی شود؛ «دودکش جن» در نزدیکی «ماهنشان» زنجان، یکی از شگفت انگیزترین و پرقصه ترین پدیده هایی است که این نام را با خود دارد؛ سنگ بزرگی درون یک دشت، با چند ستون بزرگ رویش که هر کدام سری قارچ شکل و همچون آدمیانی کلاه به سر دارد.

این پدیده، به «قلعه بهستان» هم شهرت دارد؛ چرا که در زیر آن دژی قرار دارد که قدمت آنرا به مادها یا ساسانیان نسبت داده اند. هم کناری این دو (دژی که ساخت انسان در دل یک پدیده عجیب) باعث شده مردم از قدیم این سنگ بزرگ را محلی برای قصه ها و افسانه های ترسناک کنند؛ جایی که جن ها در آن زندگی می کنند و موجودات زنده نمی توانند شب را در کنارش بمانند.

جالب است که در حوالی ماهنشان که در نزدیکی این «دودکش جن» قرار گرفته، دریاچه ای هست که محلی ها آن را «پری» می نامند؛ قدیمی های این روستا می گویند که از اجدادشان شنیده اند در گذشته درون این دریاچه پری دیده شده است. موقعیت این دریاچه هم باعث شده قصه های قدیمی حول و حوش آن بیشتر شکل بگیرد؛ این دریاچه در میان یک دشت وسیع قرار گرفته است و به همین دلیل مثل یک سراب جلوه می کند.

ستاره ها روی زمین


ستاره ها روی زمین
از طبیعت ایران، نمایش هایی مثل «کال جن» یا «دودکش جن» کم ندیده ایم؛ دره «چاهکوه» قشم با آن همه اشکال عجیب و غریبش، یکی از حیرت انگیزترین و جادویی ترین پدیده های طبیعت ایران است. «دره خزینه» لرستان و «دره راگه» در دشت رفسنجان هم از نظر اعجاب و شگفتی چیزی کم از آن ها ندرند، اما دو منطقه به نام های «دره ارواح» دزفول و «دره اژدها»ی کرمانشاه، به دلیل نام شان کمی بیشتر جلب توجه می کنند که آن هم به دلیل شکل و موقعیت خاص و دور از دسترس شان است.

البته همه قصه ها و افسانه ها مربوط به جن و پری و ارواح نیست و برخی روایت های قدیمی از حضور دیگر سیاره ها در ایران حکایت می کند. مثلا کوه های سفیدی که در جاده چابهار به گواتر قرار دارند و به خاطر اشکال عجیب و غریب شان، «کوه های مریخی» لقب گرفته اند؛ کوه های کوچک و بزرگی کنار هم که رو به دریا قرار گرفته و منظره عجیب و حیرت انگیزی درست کرده اند.

یکی دیگر از این نوع پدیده ها، دره ای است که به تازگی هم مکانی باری فیلمبرداری فیلمی با موضوعی ترسناک و ماورایی بود؛ «اژدها وارد می شود» ساخته «مانی حقیقی» در جایی ساخته شد که آن را «دره ستاره ها» می نامند. جایی غریب که سنگ و خاک به اشکالی عجیب درآمده و به همین دلیل از گذشته های دور درباره آن حکایت های خاصی رواج داشته است.

«احمد صفری» یکی از اهالی قشم، افسانه این دره را به ما می گوید: «پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما همیشه قصه این دره را تعریف می کردند. می گفتند ستاره ای از آسمان افتاده وسط دره و این شکل ها را ایجاد کرده است. می گفتند به همین دلیل نفرین شده است و شب که می شد هیچ کس جرئت نداشت داخل این دره شود، چون فکر می کردند شب ها اجنه در این دره رفت و آمد دارند.»

صفری این قصه ها را باور ندارد و می گوید که مدت هاست پژوهشگران می دانند که وزش باد در طول سال ها باعث ایجاد این اشکال عجیب شده است. او می گوید: «این دره در طول سال ها به دره ارواح و اجنه معروف بوده، چون شب ها صداهایی از این دره به گوش می رسد که واقعا ترسناک است.» او می گوید احتمالا این صداها، صدای وزش باد لا به لای ستون های سنگی و ماسه ای دره است.

فرسایش، عالم اصلی تغییر شکل زمین است؛ وقتی باد و آب و خاک به هم بپیچند، در طول زمان پدیده هایی شکل می گیرد که حیرت هر انسانی را بر می انگیزد. معمولا عجیب ترین و جالب توجه ترین این پدیده ها را می توان در مناطق کویری دید.

راز باد مسموم


راز باد مسموم
یکی از داغ ترین نقاط روی زمین، منطقه ای است در کویر مرکزی ایران و نزدیک به سمنان، که در طول قرن ها هرگز محلی برای گذر کاروان و عبور انسان نشده و تا جایی که می دانیم هیچ جانوری هم روی آن زندگی نمی کند. این جا «ریگ جن» است؛ جایی که در طول قرن ها حول و حوش آن داستان های ترسناک و خوفناکی شکل گرفته است. هر بار که سفر کویرنوردان به این منطقه ناتمام می ماند یا کسی در آن ناپدید می شود، این قصه ها دوباره بر سر زبان ها می افتد.

قصه هایی از گذشته مانده که این جا محلی است نفرین شده؛ جایی که اجنه در آن زندگی می کنند و ارواح پلید و شیاطین فرمانروایان آن هستند و اجازه ورود، به هیچ جانداری را نمی دهند. برخی از محلی ها هم می گویند هرکس پا به این بیابان بگذارد، توسط زمین بلعیده می شود و دیگر باز نمی گردد. 

«محمد بابایی» که تجربه های زیادی از سفر به کویر دارد، می گوید: «کویر به خودی خود سرشار از رمز و راز است، چه برسد به کویری مثل ریگ جن که نامش اتفاقات بی پاسخ بسیاری را به همراه دارد».

ریگ جن علامت سوال های بسیاری در خود دارد که به اسرارآمیزترین منطقه ایران شهره شده است. بارها گردشگران و کویرگردان در گل و لجن و نمک این منطقه فرو رفته اند و خیلی از آن ها دیگر برنگشته اند.

سال های متمادی خبر فرو رفتن در گل و لجن این بیابان به هیچ مسافری جرئت ورود به این کویر را نمی داد. کار به جایی رسید که عبور از این کویر، رویای کویرنوردان ایرانی و غیرایرانی شده بود؛ نداشتن چشمه و چاه از یک طرف و باتلاق های سهمگین نمک و تپه های ماسه از طرف دیگر، این منطقه را به دفینه گاه موجودات زنده تبدیل کرده است. البته امروز کویرنوردانی توانسته اند به «ریگ جن» سفر کنند و حتی کل آن را بپیمایند و برگردند.

«راضیه اکبریان» که سال هایی طولانی ساکن سمنان بوده، می گوید: «رفتن به این بیابان همیشه برای من جذاب بود، ولی شنیده هایم در مورد اتفاقات مخوف این منطقه، هرگز اجازه این کار را به من نداد». وقتی از او میپرسم مثلا چه چیزهایی شنیده است؟ پاسخ می دهد: «حضور جن ها و صدای صحبت کردن آن ها با یکدیگر، شایع ترین چیزی است که درباره این منطقه شنیده ام».

دانشمندان درباره اتفاقات رخ داده در این منطقه که باعث فرورفتن ناگهانی انسان در خاک می شود، دلایلی را عنوان می کنند و یکی از عوامل آن را باد قوی و پرسرعتی می دانند که در کویر می وزد و باعث ایجاد کانال های طولانی در این منطقه می شود.

به طور کلی بادها یکی از مهم ترین پدیده ها در شکل گیری اشکال عجیب و غریب روی زمین هستند که خودشان دیده نمی شوند و همین هم رمز و رازها و داستان های بسیاری را درباره شان به وجود آورده است. آن ها یکی از سازنده های اصلی کلوت های شهداد در کرمان هستند؛ یکی از اعجاب انگیزترین پدیده های طبیعی، سازه های خاکی معروف به «نبکا» که از زمین سر برآورده اند و طول شان گاهی به 10 متر می رسد.

بادها در هر منطقه ای از ایران اسمی و عملکردی دارند. دریانوردان ایرانی از قدیم برای آن ها نام های مختلفی گذاشته اند و ساکنان کویر هم انواع آن ها را به خوبی می شناسند. شاید «باد شمال» برای دریانوردان جنوب ایران یادآور توفان و خطر است.

«باد سام» برای اهالی مناطق خشک و گرم، باد مرگ است. البته باد سام که مرحوم دهخدا آن را «باد سموم» معنی کرده، در بین بسیاری از مردم ایران شناخته شده است. اهالی آبادان باد داغی را که از سمت عربستان می وزد، به این نام می شناسند و می گویند همین باد است که همیشه با خود خاک و شن می آورد. حتی «حمزه اصفهانی» هم در کتاب «تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء» درباره این باد و گذر آن در آبادان به سال 234 هجری قمری نوشته است: «باد سموم شدید وزید که مردم مانند آن ندیده بودند. مدت آن زیاد از 50 روز بود.

آغازش از سوم حزیران (تقریبا مطابق تیرماه) و انجامش آخر تموز (تقریبا مطابق مردادماه)، این باد کوفه، بغداد و واسط را فراگرفت و به عبادان رسید و از اواسط به اهواز رفت و همگی رهگذران و کاروان ها را بکشت و چون به همدان رسید، مزارع را بسوخت و در صحرای سنجار موصل هر بشر و شجر و دابه را هلاک کرد و بازارهای موصل چند روز تعطیل شد و راه دهات از شهر منقطع گردید.»

مازندرانی ها هم باد گرمی را که به محصولات کشاورزی شان خسارات فراوان وارد می کند، «باد سام»، «خشکه باد» و «گرم وا» می نامند.
به طور کلی این باد گرم در ایران بسیار مشهور است؛ از منجیل در گیلان تا زابل در سیستان و بلوچستان، هر کس درباره این باد داستانی برای تعریف کردن دارد، اما اهالی شهرها و روستاهای کویر مرکزی، داستان ترسناک تری دارند؛ می گویند باد سام به هر که بخورد، او را از درون می پوساند. یعنی ظاهرش سالم می ماند اما اجزای داخلی بدنش، نیست و نابود می شود.

غار مرگ و جنگل جیغ


غار مرگ و جنگل جیغ
مرگ و نیستی، یکی از عوامل ترس هر موجود جانداری است. وقتی پای مرگ در میان باشد، انسان ها می ترسند و درباره عامل مرگ قصه ها روایت می شود. تونلی تاریک که انسان را می بلعد می تواند یکی از مهم ترین مکان ها برای گردشگری وحشت باشد، به شرط آن که برای رفتن درون آن، غارنورد حرفه ای باشید.

از غار «پرآو» صحبت می کنیم؛ غاری بر بلندای کوهی عظیم به همین نام، که در 12 کیلومتری کرمانشاه و در کنار روستای «چالابه» واقع شده است و داستان های ترسناک بسیاری درباره اش می گویند؛ غاری صعب العبور و عمیق که جان عده ای را گرفته و به همین دلیل آن را «غار قاتل» نامیده اند.

ماجرای قصه های این غار بعد از اولین رصد آن آغاز شد. «افشین یوسفی» کوهنورد و غارنورد حرفه ای به ما می گوید که نخستین بار هیئت های انگلیسی در دهه 40 توانست این غار عمودی را تا انتها پایین برود و سختی و سرمای بیش از اندازه این غار باعث شد تا دهه های بعد از آن هیچ ایرانی نتوانست این کار را انجام دهد. 

وقتی برای نخستین بار در مهرماه 1370 یک گروه غارنورد از «کانون کوهنوردان کرمانشاه» به عنوان اولین فاتحان ایرانی، توانستند تا انتهای غار را پیمایش کنند، گروه های دیگری هم سعی کردند که وارد آن شوند که اتفاقات ناخشوایندی در آن افتاد؛ تاکنون حدود پنج غارنورد در این غار جان باخته اند که جسد دو تن از آن ها هنوز داخل این غار 700 متری است. همین هم باعث شد ترس از غار بیشتر شود؛ به خصوص برای اهالی روستاهای اطراف آن.

«محمد اقدسی» که در کرمانشاه ساکن است می گوید: «خاطره غاری که جان بسیاری را بی رحمانه گرفته، از ذهن مردم پاک نشده است. این غار به عنوان غار قاتل شناخته می شود. خیلی ها آن را خطرناک ترین و ترسناک ترین غار می دانند».

از غار بیرون بیاییم و به جنگلی عجیب برویم؛ جنگلی که جیغ می کشد؛ در توابع بخش «طرقبه» در جنوب شهرستان «مشهد»، روستایی است به نام «سربرج». پدیده ای وحشتناک در دل این روستا، سالانه جاذبه گردشگری هزاران ایرانی و غیرایرانی شده است. البته به غیر از کسانی که در میانه راه پشیمان شده و راه بازگشت را در پیش گرفته اند.

جنگل جیغ


«جنگل جیغ» را همان «جنگل سربرج» به گفته اهالی این روستا شب ها آرام و قرار ندارد. از غروب آفتاب تا طلوع خورشید صدای جیغ ها و فریادهای درختان این جنگل، وحشت و اعجاب بسیاری از اهالی را برانگیخته است. تا جایی که دهیاری روستا دست به کار شده تا راز این درختان را فاش کند. 

با اعزام کارشناس به این منطقه و انجام تحقیقات وسیع روی آن، اعلام شد این صداها مربوط به نوع خاصی از جیرجیرک است که در زبان محلی به آن «کز» می گویند. سال های پربارش که آب رودخانه «سربرج» خشک یا کم آب نیست، این جیرجیرک ها به درختان حمله کرده و لا به لای شاخ و برگ آن ها پنهان می شوند. نکته قابل توجه این جاست که تنها چند سالی است که این صداها از جنگل بیرون می آید، یعنی دقیقا از سال 1390 تاکنون که همواره آب در رودخانه جاری است.

با وجود این تحقیقات و نسبت دادن علت این فریادهای شبانه جنگل، برخی معتقدند این صداها شباهتی به صدای جیرجیرک ندارد. «دلارام کاردار» یکی از اهالی مشهد که درباره این جنگل زیاد شنیده است، می گوید: «من از بچگی با صدای جیرجیرک بزرگ شده ام و فکر می کنم صدای جیرجیرک با صدای جیغ فرق دارد».

البته از طرفی کارشناسان تعداد جیرجیرک های هر درخت را تا 3000 جیرجیرک تخمین زده اند. گرچه صدای این جنگل باعث ترس شده، اما جایی هم هست که شکل درختان ترس ایجاد می کند.

«انبوه درختان خشک شده در میان این دریاچه، منظره ای مخوف و غیرعادی ایجاد کرده است». این را «محسن نیکجو» از اهالی مازندران درباره مکانی می گوید که نام محلی آن هم خوفناک است؛ «دریاچه ارواح» یا «تالاب ارواح». از درون آب های این دریاچه، شاخه های خشکیده ای سر برآورده اند که برای اهالی روستای «چلندر» که در کنار این دریاچه هستند، محلی برای قصه های عجیب و غریب شده است.

این دریاچه که در اصل «دریاچه ممرز» نام دارد، تحت حفاظت سازمان محیط زیست است و بدون مجوز نمی توان نزدیک آن رفت. بکر بودن و شکل عجیبی که درختان و دریاچه در این منطقه درست کرده اند، باعث شده قدیمی ها این مکان را متعلق به ارواح سرگردان بدانند و توصیه کنند که کسی شب را آن جا نماند.

واقعیت این است که تمام این قصه های ترسناک یا بر اثر حادثه ای مانند مرگ انسان به وجود آمده اند یا شکل ظاهری شان باعث ترس شده یا دور از دسترس بودن و تاریک بودن شان آن ها را رازآلود کرده است. هرچه هست، این قصه های شفاهی به عنوان میراث ناملموس طبقه بندی می شوند و توانایی آن را دارند که به قصه هایی ماندگار تبدیل شوند. فردوسی سال ها پیش با جمع آوری قصه های شفاهی و اسناد تاریخی، شاهکاری خلق کرد که هنوز هم زنده و پویاست. جدای از این، می توان همراه این قصه ها به سفر رفت؛ نه سفری معمولی، بلکه سفری به عمق ترس و وحشت.

منبع: ماهنامه همشهری سرزمین من

ثبت نام آنلاین در دوره های آموزشی آموزشگاه موسیقی همراز
0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. سلام ودرود برمرضیه جان عزیز.واقعا باورنکردنیه که همچنین مکان هایی درایران هست.دیدن تصویرش همراه با خواندن اطلاعات مکان باعث وحشت میشه.چه برسه سفرکردن به این مکان ها.ممنون ازاین متن جالب. smiley16
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.