خاطراتی از هنرمندان پرویز خطیبی
حبیب سماعی و سنتور سحرآمیزش
در میان صفحاتی که در خانه داشتیم یک صفحه 78 دور زرد رنگ هم بود که روی آن نوشته بودند «سرخر بعد از ظهر- آقای طیوری». قضیه از این قرار بود که یک دهقان مازندرانی از ولایت برای اربابش که در شهر است چند عدد بوقلمون هدیه می آورد. ارباب که آدم ناخن خشکی است با سردی این هدیه را قبول می کند و دستور می دهد مرد دهقان را به مدت 24 ساعت در حیاط بیرونی نگهدارند و شام و ناهار بدهند و بعد به آبادی برگردانند.

ارباب به اندرونی می ورد و در آن بعد از ظهر گرم تابستان طبق معمول تصمیم می گیرد که چرتی بزند اما همین که سرش به بالش می رسد بوقلمون ها شروع به سر و صدا می کنند، به طوری که ارباب کلافه و ناراحت مبلغی پول به دهقان می دهد و او را روانه آبادی می کند. جالب این که تمام سر و صداهای موجود در این صفحه، اعم از آدم یا حیوان متعلق به شخص آقای طیوری بود که همین شخص در تئاترهایی که هر چند ماه یکبار در تهران اجرا می شد برای سرگرمی تماشاگران رو صحنه می آمد و فاصله بین دو پرده را پر می کرد.

در آن سالها صحنه های تئاتر دارای تجهیزات کامل نبود و به همین جهت گاهی برای تعویض دکور، یک یا دو ساعت وقت صرف می شد. فواصل آن قدر طولانی بود که تماشاگران بی حوصله می شدند و مرتباً دست می زدند و از مسئولان می خواستند که نمایش هرچه زودتر شروع شود. روی همین اصل بود که مدیران تئاتر از آقای طیوری که اسم واقعی اش «نبی زاده» بود تقاضا می کردند که در فواصل پرده ها مردم را با حرکات و حرفهای شیرینش سرگرم کند.

نبی زاده بعدها الگویی شد برای چند تن از افراد باذوق مثل «تابش» و «علی بابا» که مدتها کارشان سرگرم کردن تماشاگران در فاصله برنامه ها بود. من نبی زاده را که کارمند شهرداری بود در اغلب نمایش ها که در سالن گراند هتل و یا سالن تابستانی خاکپور اجرا می شد می دیدم و از عاشقان کارهای بی سابقه او ازجمله «درخت اره کردنش» بودم. راستی که نبی زاده یک نابغه بود. صدای اره کردن درخت با اره دو سر و شکستن و افتادن درخت را چنان ماهرانه از حلقومش بیرون می آورد که باور کردنی نبود.

به یاد دارم علاوه بر نبی زاده «معزالدیوان فکری» هم گاه و بیگاه در فواصل پرده ها جلوی صحنه ظاهر می شد و آهنگ ها و اشعار کمدی را که خودش ساخته بود می خواند. از همان روزها من به تئاتر علاقه‌مند بودم و اغلب نمایشنامه ها را چندین بار تماشا می کردم. مثلاً نمایش «امیر ارسلان» را که در چهار سری و در هر سری پنج پرده بود بارها و بارها دیدم. در این نمایش که نویسنده آن «ارباب افلاطون شاهرخ» بود «حسین خیرخواه» نقش امیر ارسلان و «پرخیده» نقش فرخ لقا را به عهده داشتند

بعدها خیرخواه و پرخیده ازدواج کردند که این ازدواج دوام زیادی نداشت و پرخیده برای دومین بار با «حمید وفادار» «نوازنده تار» و برادر «مجید وفادار» ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی هم شد. به هر حال هنرپیشگانی که در دوران کودکی من شهرت زیادی داشتند عبارت بودند از: «خیرخواه، نوشین، لرتا، پرخیده، اصغر گرمسیری با اسم مستعار شاه پریان، نعمت مصیری، محمود ظهیرالدینی، نیکتاج صبری، معزالدیوان فکری، ایران دفتری، رقیه چهره آزاد، ملوک حسینی» و عده ای دیگر. از جالب ترین نمایش های آن زمان نمایش «مشهدی عباد» بود که به علت موزیکال بودن فوق العاده موردتوجه قرار گرفته بود و من به جرأت می توانم بگویم که بیش از پنجاه بار این نمایش را تماشا کردم و لذت بردم.

در کلاس اول ابتدائی بودم که شوهر خواهرم «نکوئی» سالن تئاتر نیکوئی را در ملک شخصی خود واقع در خیابان فردوسی چهار راه استامبول بنا کرد و در اختیار گروه «نوشین» گذاشت. نمایش نادرشاه و کنسرت معروف و بزرگ «قمرالملوک وزیری» را من در این سالن دیدم و برای اولین بار در نمایش «توپاز یا مردم» به کارگردانی عبدالحسین نوشین جزو شاگردان کلاس روی صحنه رفتم.

از آن به بعد اکثر شبها در سالن تئاتر بودم و عالباً به وسیله خواهرزاده ام «مسعود نکوئی» تنها فرزند و وارث پدرش از حوادث پشت صحنه با خبر می شدم. مثلاً این مسعود خان بود که به من می گفت ظهیرالدینی اجراکننده نقش سیاه مبتلا به سل است و دیر یا زود خواهد مرد. آن روزها هنوز میکروب سل کشف نشده بود و برای بیماران درمانی وجود نداشت یکی دو سال بعد عده ای از افراد گروه نوشین به اتهام داشتن عقاید کمونیستی دستگیر و زندانی شدند که حسین خیرخواه یکی از آنها بود. این حادثه و اختلافات بعدی افراد گروه تئاتر سبب شده تا شوهر خواهرم که مرد ثروتمند و با نفوذی بود سالن را از هیئت تئاترال پس بگیرد و به دست یک عرب لبنانی بسپارد که این عرب در همان محل سینما «هما» را تأسیس کرد.
با تعطیل شدن تئاتر نکوئی دستجات نمایشی مدتها به سالن گراند هتل و سالن سینما سپه و چند سالن دیگر هجوم بردند که مهمترین آن سالن سیرک تهران در خیابان فردوسی بود.

ادامه دارد...
منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی
آموزش سنتور در آموزشگاه موسیقی همراز
0
0
0
0 نفر

2 نظر

  1. این قسمت خاطرات هنرمندان خیلی قسمت جذابیه.من اولش فکرمیکردم جالب نیست ولی زبان ساده ودلنشینی داره و آدم رو با خودش همراه میکنه.درود برشما خانوم کوکبیان خسته نباشید.سپاس ازشما. smiley17
  2. نقل قول: Mahdokht
    این قسمت خاطرات هنرمندان خیلی قسمت جذابیه.من اولش فکرمیکردم جالب نیست ولی زبان ساده ودلنشینی داره و آدم رو با خودش همراه میکنه.درود برشما خانوم کوکبیان خسته نباشید.سپاس ازشما. smiley17

    مهدخت جان ممنون از محبت و نگاه پر مهرت love
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.