فکرتان را عوض کنید

23 آذر 1398   marzie.kokabian   مطالب و مقالات, روانشناسی   0 نظر   48 بازدید   |

تغییر نگرش

تغییر نگرشتغییر نگرش


ویلیام جیمز: در روانشناسی قانونی وجود دارد که می گوید اگر تصویری از آنچه را می خواهید و مایلید که او بشوید به مدت کافی در ذهن خود مجسم کنید به زودی دقیقاً همان او که فکر می کردید می شوید.
روزي روزگاري زنی بود که حدوداً 30 سال از سنش می گذشت. ازدواج کرده بود و داراي دو فرزند بود. مانند بسیاري از مردم، او هم در خانه اي بزرگ شده بود که پیوسته مورد انتقاد قرار می گرفت و والدینش با او رفتار منصفانه اي نداشتند. در نتیجه او احساسی عمیق از حقارت و عزت نفس ضعیف داشت. منفی و هراسان بود. اعتماد به نفس نداشت. خجالتی بود و خود را زنی ارزشمند به حساب نمی آورد. فکر می کرد از استعداد خوبی برخوردار نیست.
یکی از روزها، در حالی که به سمت فروشگاه رانندگی می کرد، اتومبیل دیگري از چراغ قرمز عبور و با اتومبیل او تصادف کرد. وقتی به هوش آمد، خود را در بیمارستان یافت. حافظه اش را از دست داده بود. می توانست حرف بزند، اما گذشته اش را به خاطر نمی آورد.
ابتدا، پزشکان گمان می کردند که این یک نارحتی موقتی است، اما هفته ها گذشت و حافظه او به جاي اول خود باز نگشت. شوهر و فرزندانش همه روزه به عیادتش می آمدند، اما او آنها را نمی شناخت. مورد استثنایی بود. بسیاري از پزشکان و متخصصان به دیدنش می آمدند تا او را آزمایش کنند و از شرایطش بپرسند.

شروع دوباره
سرانجام، در حالی که حافظه اش را به کلی از دست داده بود، به خانه رفت. او براي اینکه بداند چه اتفاقی برایش افتاده شروع به خواندن کتابهاي پزشکی کرد و بخصوص به موضوع بی هوشی و ازدست رفتن حافظه توجه دقیق کرد. در این زمینه با متخصصان ملاقات و گفتگو کرد و سرانجام درباره شرایط خود مقاله اي نوشت.کمی بعد، از او دعوت کردند تا در یک همایش پزشکی درباره مقاله اش حرف بزند، و به سؤالات درباره بی هوشی جواب بدهد و اطلاعاتش درباره عملکرد اعصاب را با دیگران در میان بگذارد.
در این جریان، اتفاق حیرت انگیزي افتاد. او به یک شخص کاملاً جدید تبدیل شد. توجهاتی که در بیمارستان و بیرون از بیمارستان به او شد سبب گردید که او خودش را زنی ارزشمند و مورد مهر و محبت خانواده اش ارزیابی کند. توجه متخصصان پزشکی به او بر عزت نفس و احترام به خود او اضافه کرد. او تبدیل به زنی مثبت، مطمئن، معاشرتی، دقیق و آگاه شد. به طوري که اغلب او را براي شرکت درهمایشهاي پزشکی دعوت می کردند.
تمام حافظه منفی مربوط به دوران کودکی او از میان رفت. احساس حقارتش تمام شد. او به شخص جدیدي تبدیل شد. او فکرش را عوض کرد تا زندگی اش تغییر کند.

لوح سفید
دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندي، اولین کسی بود که به موضوع لوح سفید و نانوشته اشاره کرد. این نظریه می گوید که هر کس بدون اندیشه یا ایده قبلی به دنیا می آید و آنچه را که فکر و احساس می کند، از دوران کودکی به بعد آن رامی آموزد. به این می ماند که کودك ذهن نانوشته دارد و بعد هر کس که از کنارش می گذرد و یا هر حادثه و تجربه اي که اتفاق می افتد، اثري بر این لوح باقی می گذارد. بالغ مجموعه تمامی آن چیزهایی است که او در جریان رشد می آموزد، احساس و تجربه می کند. کاري که بالغ در مراحل بعدي زندگی خود می کند ناشی از شرطیهاي اولیه است. ارسطو می گوید:«. آنچه در ذهن کاشته شود، ابراز می گردد »
شاید مهم ترین پیشرفت در زمینه توانمندي بالقوه تان در قرن بیستم کشف خودانگاره یا تصویر ذهنی بود. همه از زمان تولد به بعد باورهایی درباره خود می آموزند. خودانگاره شما برنامه جامع و اصلی کامپیوتر نیمه هشیار شما می شود که آنچه می اندیشید، احساس می کنید و انجام می دهید را مشخص می سازد. بنابراین همه تغییرات در زندگی با تغییر در خودانگاره به دست می آید. نوزاد بدون خودانگاره متولد می شود. هر نقطه نظر، عقیده، احساس و نگرشی که در دوران بلغ و بزرگسالی دارید، ناشی از ایده اي است که آن را در کودکی آموخته اید. وقتی باور کنید که چیزي حقیقت دارد، برایتان حقیقت پیدا می کند.

تأثیرات اولیه ماندگار هستند
اگر پدر و مادرتان مرتب می گفتند که شما چه شخص خوبی هستید، اگر پدر و مادرتان شما را دوست می داشتند، تشویق و حمایتتان می کردند، اگر شما را بدون توجه به کارتان باور می داشتند، شما با این باور بزرگ می شدید که آدم خوب و ارزشمندي هستید. تا سه سالگی این باور بخشی از وجود شما می شد و شما در برخورد با دنیا خودتان را خوب و بی کم و کاست ارزیابی می کردید.
اگر پدر و مادرتان نمی دانستند که کلمات و رفتار آنها چه تأثیر عظیمی بر شخصیت شما می گذارد، احتمالاً از شما انتقاد مخرب می کردند، شما را تأیید نمی کردند و براي کنترل کردن شما، عواطف و احساساتتان را تخریب می کردند. وقتی کودك به طور پیوسته و مرتب مورد انتقاد قرار بگیرد، به این نتیجه می رسد که اشکالی در او وجود دارد. او متوجه نیست و درك نمی کند که چرا مورد انتقاد قرار می گیرد، چرا مجازات می شود. اما تصور می کند که پدر و مادرش از حال و روز او اطلاع دارند و بنابراین شایسته انتقادهاي پدر و مادر خود است.او به این نتیجه میرسدکه ارزشمند و دوست داشتنی نیست.احساس بی ارزش بودن می کند. تقریباً تمام مشکلات شخصیتی در نوجوانی، دوران بلوغ و بزرگسالی ریشه در چیزي دارد که روانشناسان به آن عشق دریغ شده می گویند.
همان طور که گل رز به باران احتیاج دارد، بچه ها به مهر و محبت احتیاج دارند. وقتی بچه ها خودشان را دوست داشتنی ندانند، احساس بعد شروع به رفتارهاي تعدیلی می کنند تا اضطراب درونی «. من به اندازه کافی خوب نیستم »: عدم امنیت خاطر می کنند. فکر می کنند خود را جبران کرده باشند. این احساس محرومیت از عشق و محبت در بدرفتاري، مسائل شخصیتی، خشمگین شدن، افسردگی، ناامیدي، نداشتن آرزوهاي بزرگ و مسئله داشتن با مردم و در روابط با دیگران ایفاي نقش می کند.

شما نترس متولد می شوید
کودك بدون هرگونه هراس متولد می شود. تنها ترسش از افتادن و سقوط کردن و صداهاي بلند است. سایر ترسها را کودك در حالی که بزرگ می شود، می آموزد. دو ترس عمده اي که در همه ما تولید می شود ترس از شکست و ناکامی، و دیگري ترس از انتقاد و رد شدن است. اگر وقتی دست به هر نه! از آنجا فاصله بگیر! این » : تجربه اي می زنیم مورد انتقاد قرار بگیریم، ترس از شکست در ما ایجاد می شود. بر سرمان فریاد می کشند مجازاتهاي جسمانی و دریغ کردن از عشق، ما را به هراس می اندازند، به ما احساس عدم امنیت خاطر «! کار را نکن! آن را بر زمین بگذار می دهند .دیري نمی گذرد که به این باور می رسیم ما کوچک تر، ضعیف تر، ناشایسته تر، نابسنده تر و نالایق تر از آن هستیم که دست به کار جدیدي بزنیم. ما این احساس را با عباراتی مانند: «نمی توانم، نمی توانم، نمی توانم.» ابراز می کنیم. هرگاه به این فکر می افتیم که کار جدیدی صورت بدهیم، خود به خود دچار احساس هراس می شویم. می ترسیم مارا مجازات کنند و بار دیگر می گوییم: «نمی توانم» ترس از شکست دلیل اولیه براي شکست و ناکامی در زندگی است. در اثر انتقادات مخرب در زمان کودکی، وقتی بزرگ و بالغ می شویم،
دست به کاري نمی زنیم.می ترسیم، دلشوره پیدا می کنیم و بی قرار می شویم. خودمان را دست کم می گیریم و ارزان می فروشیم. هنوز دست به کار نشده دست از کار می کشیم. به جاي آنکه مغز حیرت انگیز خود را به کار بگیریم تا به خواسته هاي خود برسیم، دلیل می آوریم که نمی توانیم آن کار بخصوص را انجام بدهیم.


منبع: کتاب فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند
نویسنده: برایان تریسی
مترجم: مهدی قراچه داغی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.