خاطراتی از هنرمندان پرویز خطیبی
آن شب تابستان با صوت دلنشین دلکش
در همان روزهای نخست که همکاری با رادیو تهران را آغاز کردم از طریق «محمود رجاء» معاون وقت رادیو با بسیاری از هنرمندان آشنا شدم که یکی از آنها عبدالعلی وزیری بود. وزیری که نسبتی با کلنل علینقی وزیری داشت و از شاگردان خوب او محسوب می شد، بنا به گفته خودش «دلکش» را کشف کرده و به رادیو آورده بود.

دلکش که نام واقعی اش «عصمت باقرپور پنبه فروش» بود در اولین شب اجرای برنامه در رادیو تهران خوش درخشید به طوری که از روز بعد مردم از یکدیگر سوال می کردند که این خواننده خوش صدا کیست و از کجا آمده چند روز بعد در خیابان لاله زار عبدالعلی وزیری را دیدم و او از من پرسید که آیا صدای عصمت را شنیدی اما من که برنامه دلکش را نشنیده بودم جواب منفی دادم و عبدالعلی وزیری گفت که این دخترک را من خودم تعلیم داده ام و خودم هم او را به رادیو معرفی کرده ام و بعد در مورد مهدی خالدی و علی زاهدی این طور توضیح داد که حالا اینها قاپ عصمت را دزدیده و با او کار می کنند در حالی که قرار بود دلکش فقط با من کار کند.

مدتی بعد یکی از دوستان نزدیک من و عبدالعلی وزیری توضیح داد که آشنایی وزیری و دلکش همراه با یک ماجرای عاشقانه بوده و جدایی دلکش از عبدالعلی هم بنابر دلایل خصوصی صورت گرفته است. در مورد عبدالعلی وزیری گفتنی است که صدایی گرم و پر سوز داشت و تار را با مهارت و از روی تکنیک می زد.

در سال 1324 وزیری یک مجلس شب نشینی در محل انجمن روزنامه نگاران ترتیب داد که در آن بسیاری از رجال و روزنامه نگاران و افراد سرشناس حضور داشتند قیمت بلیط ورودی صد تومان بود که با توجه به هزینه زندگی در آن دوران و این که بلیط لژ تئاتر بیش از پنج تومان قیمت نداشت مبلغ زیادی بود. در این بزم شبانه تقریباً اکثر خوانندگان معروف شرکت داشتند و اواخر شب یا شاید هم بهتر است بگویم نزدیک صبح عبدالعلی وزیری شخصاً برنامه جالی اجرا کرد.

از خصوصیات وزیری شیک پوشی و ادب و تربیت خاصی بود که همیشه به چشم می خورد و احساس می شد. او با اغلب رجال و سیاستمداران وقت دوست بود و آنها را با نام کوچکشان صدا می کرد با مقامات دربار رفت و آمد داشت و در میهمانی های خصوصی شاه حاضر می شد.

عبدالعلی وزیری تا اواخر عمر در خیابان خلیلی تجریش سکونت داشت و خانه ما با او فاصله زیادی نداشت. اغلب به دیدارش می رفتم و همیشه می گفت این خانه را شاه برای من خریده حتی مبلمان خانه هم از محل کمک بنیاد پهلوی تهیه شده است.

و حالا برگردیم به ماجرای دلکش و اینکه در چه شرایطی به شهرت رسید و روز به روز بر شهرت و محبوبیتش افزوده شد. همانطور که نوشتم دلکش را عبدالعلی وزیری کشف کرد و در آن زمان یعنی سالهای 22 تا 32 ترانه سرایان زیادی وجود نداشتند و در حقیقت تنها رهی معیری یکه تاز میدان بود.

رهی در سالهای 1314 و 1315 با «خزان عشق» گل کرد و همچنان بی رقیب باقی ماند. وقتی دلکش و خالدی شروع به همکاری کردند دو شاعر جوان به نام «میرناصر شریفی» و «ایرج تیموتاش» بر روی آهنگهای خالدی اشعاری می ساختند که بعضی از آنها سر زبانها افتاد. بعداً نواب صفا ترانه معروف «به خیالم که ز حالم با خبر هستی» را روی یک آهنگ کردی برای «روح بخش» ساخت که در مدتی کوتاه شهرت فراوانی به دست آورد.

خالدی و زاهدی از نواب صفا خواستند که با آنها همکاری کند و صفا اشعار جالب «ما را ز چه پابند جنون کردی و رفتی» و «آمد نوبهار» «دلی دارم که درمان نمی بیند» و بسیاری از شعرهای معروف دیگر را بر روی آهنگهای جالب خالدی گذاشت این قبل از آشنایی من با خالدی و دلکش بود. 

یک روز جمعه که برای اجرای نمایشنامه به استودیوی رادیو واقع در بی سیم پهلوی رفته بودم دلکش و خالدی را دیدم و با آنها آشنا شدم بعد علی زاهدی آمد و اظهار علاقه کرد که با او و خالدی همکاری کنم. هفته بعد به اتفاق نواب صفا و لطف الله مجد نوازنده معروف تار به خانه زاهدی و خالدی رفتم؛ دلکش هم آمد و پس از ناهار خالدی با ویولن آهنگی را که در همایون ساخته بود برای من نواخت.

من تا آن روز ترانه جدی نساخته بودم و اگر هم ساخته بودم اکثراً بر روی آهنگهای معروف خارجی بود. مثل این شعر «دل بتو دادم که یار من باشی- در شب تیره کنار من باشی» که قنبری آن را در یک صفحه از کمپانی کلمبیا خوانده بود. به هر حال اصرار و تشویق خالدی و زاهدی باعث شد که من همان جا فی المجلس شعری بر روی آهنگ خالدی بگذارم که این شعر را دلکش هفته بعد در رادیو اجرا کرد نام ترانه «باغ و چمن» بود: ای روی ماهت نزهت باغ و چمن- ای یاد عشقت مونس خاطر من.

با اجرای این ترانه و گل کردن آن نام من هم بین سرایندگان معدود افتاد و کمی بعد ترانه «زده بر آتش من دامن- این عشوه ها که می کنی با من» را برای علی زاهدی ساختم که با صدای او پخش شد. حالا دیگر هر هفته در خانه خالدی جمع می شدیم و حاصل این گرد هم آیی ها ترانه هایی که یکی پس از دیگری ساخته می شد و در معرض قضاوت عموم قرار می گرفت.

در طول سالهای 27 تا 30 کریم فکور هم به جمع سرایندگان اضافه شد و ترانه جالب «نازنین من نشود رام دیگری» را برای خالدی ساخت. جالب ترین خاطره ای که از دلکش دارم مربوط به شبی است که به اتفاق خالدی، زاهدی، مجد و نواب صفا به جوستان رفتیم. جوستان منطقه ای است بین دزاشیب و نیاوران که در آن زمان یعنی سال های 26 و 27 از مزارع گندم و صیفی کاری تشکیل می شد ولی امروزه ساختمان های بزرگ و گران قیمت آن محل سکونت اعیان و اشراف است.

در آن یکشنبه شب پس از آن که دلکش ترانه «ما را بس» را که شعر آن از من و آهنگ از مهدی خالدی بود در رادیو اجرا کرد قرار گذاشتیم بزم خصوصی داشته باشیم که نواب صفا پیشنهاد کرد به منطقه ای خلوت برویم و تا صبح بنشینیم و طلوع خورشید را به چشم خود ببینیم. با آن که همان شب جلوی بی سیم پهلوی به دلکش پیشنهاد کرده بودند که در یک مجلس خصوصی شرکت کند و هزار تومان بگیرد اما دلکش زیر بار نرفت و گفت که بودن با دوستان هنرمندم را به حضور در این مجلس ترجیح می دهم.

به هر حال همراه ما آمد و مکانی را که درست وسط یک مزرعه بود انتخاب کردیم و نشستیم. مجد تارش را برداشت و شروع به نواختن کرد و بعد خالدی ویولن و علی زاهدی که ضرب را بسیار خوب می نواخت همراه ساز دوستش ضرب گرفت و خواند. ساعت ها گذشت و ما در حال و هوای آن شب تابستان مسحور از ناله ساز و صوت دلنشین دلکش از خود بیخود بودیم. حدود ساعت یک بعد از نیمه شب دلکش در مایه سه گاه آوازی را شروع کرد و پس از آن ترانه معروف نواب صفا را خواند: «به بزمم ساقی شیرین ادا باز آمد- بپرس از او چرا رفت چرا باز آمد؟»

در سالهای 26 و 27 نواب صفا چند ترانه جالب ساخت که بی اندازه گل کرد. در لحظاتی که دلکش آواز سه گاه را همراه با ساز مجد می خواند ناگهان متوجه تعداد زیادی از دهقانان منطقه شدیم که دور ما جمع شده بودند و با دقت فراوان به صدای دلکش گوش می کردند وقتی آواز تمام شد یکی از آنها گفت: ما در نیم فرسخی مشغول آبیاری بودیم آواز رسای این خانم ما را به سمت شما کشید.

آن شب دلکش اقرار کرد که هرگز سه گاه را به این خوبی نخوانده و تصور نمی کند که بعدها هم بتواند بخواند اما چند سال بعد شب چهارم اردیبهشت 1356 سالگرد تأسیس رادیو ایران وقتی دلکش پس از مدتی کناره گیری روی صحنه هتل هیلتون ظاهر شد و ترانه معروف «بردی از یادم» را خواند این ترانه یکی از آخرین ترانه هایی است که من برای دلکش ساخته ام تمام مدعوین به پا خاستند و با کف زدن های ممتد که بیش از پنج دقیق طول کشید فریاد زدند: مگر می شود ترا از یاد برد؟

باید این را هم بنویسم که دلکش بارها به من گفته بود: عشق به صدای روح انگیر مرا خواننده کرد و هنوز هم که هنوز است آرزو می کنم که بتوانم مثل او بخوانم. دلکش در سال 1330 به دعوت دکتر کوشان به استودیو پارس فیم رفت و نقش اول فیلم «شرمسار» را به عهده گرفت. بعدها در چند فیلم دیگر شرکت کرد و بالاخره در جاده قدیم شمیران «فانوس» را که یک کلوپ هنری بود با سرمایه شخصی افتتاح نمود.

در فانوس، دلکش برای اولین بار خواننده جوانی را معرفی کرد که نامش «هوشمند عقیلی» بود. دلکش می گفت که صدای عقیلی یکی از صداهای موردعلاقه اوست. دلکش در دوران شکوفایی کارش با آهنگهای خالدی در قلب ها جای گرفت و پس از خالدی با مرتضی و مصطفی گرگین زاده، بزرگ لشکری، حبیب الله بدیعی و سایرین همکاری داشت.

دلکش هرگز اشعار سست و بی مایه را نمی خواهد و خودش ذوق آهنگسازی داشت. آهنگ بردی از یادم محصول همکاری دلکش و من و مصطفی گرگین زاده است. با آنکه در دوران دلکش آهنگ های تند باب روز نبود ولی او در واقع سنت شکنی کرد و آهنگ های شادش نیز مانند آهنگ های سنگین مورد توجه قرار گرفت. در سال 1355 دلکش به اتفاق مهین دیهیم، ژاله، محتشم، محزون و مهندس فروغی و علی کریمی مینیاتوریست و برادر برزگتر نصرت کریمی بنابر دعوت دولت شوروی به مسکو سفر کرد.

در باکو و چند استان فارس زبان، دلکش برای مردم آواز خواند و مورد استقبال شدید آنها قرار گرفت. دلکش اینک در تهران به سر می برد. پسرش سهیل بزرگ شده است. بزرگترین عشق و سرگرمی او دیدار از همکاران هنرمندش خالدی و تجویدی و سایرین است که متأسفانه خالدی را همین دو ماه پیش از دست داد به یاد دارم که دلکش همیشه می گفت: من نمی خواهم وقتی صدایم خراب شد کنار بروم بلکه می خواهم در اوج شهرت خوانندگی را ترک کنم.
ادامه دارد...

منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی
1
0
1
2 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.