موسیقی در ادبیاتموسیقی در ادبیات


موسیقی مبین و موجد احساسات است. موسیقی بخشی طبیعی و زاده صوت و از نیازمندی‌های نخستین بشر به شمار می آید.

افلاطون موسیقی را برای نشو و نمای آدمی لازم می شمارد و معتقد است که این هنر بر دقت، هوش، مشاهده و استنباط و عواطف روحی بشر می افزاید و می گوید سخت ترین جسم و نفوذ ناپذیرترین روح را به من بسپارید تا به نیروی موسیقی و ورزش زنگ کدورت را از روان وی زدوده و مردی هوشیار و سلحشور به شما تحویل دهم. 

«بتهوون» موسیقی را قوی ترین وسیله مؤثر در روح انگاشته و می گوید: موسیقی از قلب بر می خیزد و بر دل می نشیند.

«واگنر» معتقد است، آنجا که کلام باز می ماند موسیقی آغاز می گردد. او می گوید: من موسیقی را تنها وسیله لذت گوش به شمار نیاورده، بلکه آن را بزرگ ترین محرک قلب و مهیج احساسات می دانم. به عقیده واگنر موسیقی عالی ترین هنرهاست او می گوید: موسیقی متعلق به دل است و جایی که دل نیست موسیقی هم وجود ندارد. موسیقی فن تجنم عواطف است.

موسیقی دان پرده ساز را با فطرت بشری می سنجد. موسیقی نیز مانند شعر از طبیعت تقلید می کند. ارسطو معتقد است که موسیقی طبایع پر هیجان و منقلب را آرام می سازد و چون داروی مسکن التهاب درونی را تسکین می دهد.

«میلتون» انگلیسی برای تفسیر گفته حکیم یونانی در دیباچه آلام سامسون گوید: داستان غم انگیز به واسطه ایجاد حس رحم و ترس سرشت بشر را از کدورت و زنگ مصفا می سازد. موسیقی نیز به گفته ارسطو هیجان و انقلاب را که در نهاد انسان است آرام می کند. 

«نیکلایویچ» معروف معتقد است که موسیقی شامل طبیعت و پر دامنه ترین اقسام هنرهای زیباست. او می گوید: اگر موسیقی را تنها هنر بنامیم از ارزش آن می کاهیم. موسیقی تنها برای لذت و تفریح نیست، او ارکان وجود را به ارتعاش در می آورد و در قلبهای حساس گرمی مطبوعی ایجاد می کند. 

«شومان» گوید اگر به ترانه های ملی گذشته گوش فرا دارید نه تنها سرچشمه زیباترین آهنگهای بشری را در می یابید، صفات بارز و صفحات تاریخ درخشان ملل را نیز مطالعه و درک می کنید. موسیقی وصف زندگی است؛ موسیقی زبان دل و مظهر عواطف رقيقه بشری است. 

«آلفرد دموسه» می گوید: موسیقی انسان را به شناسایی خداوند رهبری می کند و بشر را به سیر در عالمی که برای او مجهول است سوق می دهد.

«لیونل» اختراع آهنگها را کار هوش می پندارد و عقیده دارد آهنگ موسیقی اختراعی است که افتخار کشف آن نصیب خاندان آدم است. انسان اولیه از راه تقلید به اصواتی که در پیرامون خود می شنید به کشف موسیقی توفیق یافت. در هنر موسیقی آفرینش و اجرا با یکدیگر پیوندی ناگسستنی دارند. موسیقی از صوت بوجود می‌آید و صوت در طبیعت موجود است.

تلاطم امواج، ریزش آب، وزش باد و غرش طوفان، همه موجد صوت اند ولی هر صدایی موسیقی اصلی به شمار نمی آید. باید صدا خوش آیند و از زیبایی که منبع اصلی هنر است برخوردار باشد. به قول «نیچه» دنیا وقتی در خور زیستن است که طبق قانون موسیقی اداره شود. موسیقی از هر فرد وجود دیگری می سازد که با کالبد عادی تفاوت بسیار دارد. در این جسم ثانوی احساسات، مصوت عواطف موزون و اندیشه سرشار از آهنگ است.

موسیقی، بشر را به دنیای رؤیاها و احلام فرو می برد و یا آنکه جزء فطرت است، وسیله گویا و هیجان آمیزی برای ارتقاء روح به عالم آفاق و انفس و نیل به کمال است. موسیقی زبان گویای دل و فصیح ترین واسطه معرفی احساسات است. 

موسیقی از شعر بلیغ تر، از عشق لطيف تر، از نقاشی گویاتر و از رقص چابکتر است، زیرا رقص نماینده شهوات و مظهر حرکات طبیعی انسان است، که لطيف و موزون گردیده و برای معرفی فاقد نمونه کامل و مستند است. شعر نیز یک نوع تقلید و نقاشی اطاعت کورکورانه از طبیعت است ولی در موسیقی تمام هنرها و زیباییها و وزن و آهنگ و رنگ آمیزی و حرکت و هیجان و تقلید و اختراع و لطف و صفا دست به کار می شوند و ترانه ای مطبوع به وجود می آورند که مظهری طبیعی و اصلی برای آن نمی توان معرفی کرد. 

جمعی طبیعت و عواطف و تأثیرات روحی و مشهودات را منبع موسیقی می دانند، فرقه ای احساس را سرچشمه آن می پندارند و هوش و قوه تفکر را نیز در این امر مؤثر می شمارند تا بتوان به احساس جنبه زیبایی داد. برای انسان نخستین موسیقی و آنچه وزن و صوت است معرف قدرتهای آسمانی و ماوراء الطبیعی تلقی می شده، به همین جهت نزد کلیه اقوام تظاهرات اولیه موسیقی در جشن های مذهبی و آیین جادوگری جلوه می کرده است و هیچ وسیله ای گویاتر برای تفسیر و تعبیر آنچه از حدود درک بشر خارج بوده نمی شناخته اند.

پس موسیقی نخستین وسیله بیان نیازمندیهای غریزی انسان به شمار می آید. خاصه که آدمی پس از آنکه زبان تکلمی و ملفوظ خود را به کار انداخت به وسیله اصوات موزون که نوعی موسیقی است ادای مقصود می کرده است. عده ای از ارباب فن موسیقی را هنر حرکت تعریف و تحرک را لازمه هنر توصیف کرده، معتقدند: 
باید موسیقی با تحولات زمان هماهنگ باشد. 

از اینرو «سرکی پروكوفيفه گوید: موسیقی باید مقدم بر هر خاصیت دیگر طوری تنظیم شود که اندیشه ها و اجرای آن با وسعت زندگی منطبق گردد». موسیقی، هنر تفنی و آوازه خوانی است. موسیقی چون شعر زبان عاطفه و احساس است. موسیقی دان مانند شاعر میتواند به دانشی که بر اثر کوشش خود به دست آورده، بنازد ولی به استعداد و الهام نباید ببالد، چه این خصیصه را از فطرت گرفته، خود در ایجاد آن نقشی بر عهده نداشته است.

انسان احساسات و تأثرات خود را یا بوسیله مکالمه و یا توسط کردار و رفتار نشان می دهد. به همين جهت سه اصل؛ موسیقی، شعر و رقص که مبین حالات روحی توسط آهنگ با لفظ و یا حرکات و سکنات است با یکدیگر توأم و در واقع هر سه عامل، فرزند مادری واحد که همان طبیعت است، می باشند و شاید به همین دلیل بوده که ارسطو رقص را از هنرهای زیبا میپندارد و معتقد است: شعر و رقص به منزله دو شاخه از ریشه ای واحدند. موسیقی بزرگترین مظهر کوشش انسانی برای جاودان ساختن عمر آدمی است. آهنگهای دلکش موسیقی، نماینده آنات زودگذر حیات، و زیر و بم نغمه های روح انگیز آن نمودار پیوستگی دقایق پیاپی زمان است. 

به عقیده موسیقی دانان قدیم ایران، موسیقی در لغت به معنى الحان و در اصطلاح، علمی است که بدان وسیله به احوال نغمات از حيث ملایمت و منافرت پی برند و کشش آنها را دریابند و آن را به دو بخش: اقاسم نغمات یا علم تأليف - بیان احوال ازمنه یا علم ایقاع تقسیم کرده اند. 

موسیقی زبان حال روح بشری است و هیجاناتی را که کلام قادر به تعبير آن نیست بدان وسیله می توان تشریح کرد». موسیقی زبانی بین المللی به منظور ابراز آرزوها، انتظارها و عواطف و احساسات است و برای هر ملتی به تناسب خصوصیات ملی امتیازات معینی دارد. در هر قطعه موسیقی نغمه ها و الحان دارای معانی خاصی است که مجموع آنها فلسفه وجود و مفهوم کلی آن قطعه به شمار می آید. موسیقی دارای معانی دلپذیری است که با جملات عادی نمی توان آن مفاهیم را توضیح داد. 

قدما موسیقی را متکی به ریاضیات دانسته اند و آن را قسمتی از فلسفه به شمار آورده اند. ابوعلی سینا موسیقی را جزء چهارم حکمت ریاضی و در ردیف حساب و هندسه و هیئت قرار داده است. موسیقی نماینده ذوق و ترجمان تخیلات است. متقدمان اختراع موسیقی را به فیثاغورث نسبت داده، افسانه هایی درباره او نقل کرده اند و عقیده داشته اند که روح وی بر اثر تزکیه و ریاضت به عالم بالا انتقال یافته، آواز مطبوعی از جهان افلاک شنیده، در خاطر خود نقش داده، سپس از گلهای پوسیده که در صحرا دیده، با بستن و تری اصوات فلکی استخراج کرده، به ساختن «رود» نایل آمده است. 

شیخ شهاب الدين عجمی در رسالة الأنعام گوید: لفظ موسیقی از آیه «فاضرب بعصاك الحجر فانجبت منه اثنی عشرة عيناه» گرفته شده. هنگامی که به حضرت موسی وحی شد عصای خود را بر سنگ بزند و از سنگ دوازده چشمه جاری شد و آب از هر چشمه به آهنگی خاص جریان یافت ندا آمد: «یا موسی قی» یعنی ای موسی این آهنگها را حفظ کن. به همین جهت از آن زمان فن سرود و ترانه به موسیقی موسوم شد. 

عبدالحمید لازقی در رساله «زين الالحان في علم التأليف و الاوزان» تعبیری جالب تر آورده است. او می نویسد: موسیقی مرکب از «موسی» و «قی» است. «موسی» در لغت یونانی نغمه و سرود و «قی» به معنی موزون و دلپسند است. 

ابونصر فارابی در کتاب «الموسيقى» گوید: لفظ موسیقی یونانی و معنی آن الحان است. عده ای از قدما عقیده داشته اند که موسیقی صفت فلک اعظم است و علم موسیقی را بر اثر شرافت و علو ذاتی به فلک اعظم منسوب می کنند. 

شیخ آذری صاحب جواهر الاسرار گوید: «مو» در لغت سریانی یعنی، هوا و «سقی» به معنی، گره است. یعنی موسیقی دان به واسطه طراوت کار، گویی هوا را گره می زند. افلاطون علم الحان را مبدا كلية علوم می انگارد. «هرمس» بابلی فن موسیقی را شناسایی نظم امور طبیعی می داند.

عده ای از قدما موسیقی را از حکمت و طب و نجوم منشعب دانسته اند و نواها و پرده های موسیقی را به عناصر اربعه نسبت داده، به منازل قمر و بروج سيارات منسوبش شمرده اند. «ژان ژاک روسو» در کتاب اصطلاحات موسیقی این کلمه را از «موزار» عبرانی گرفته و معتقد است موسیقی در لغت عبری علم و صنعت است.

موسیقی از لغت لاتین «موزا Musa » اقتباس شده است و منسوب به فرشته هنر و دانش و الهه نغمه و سرود است؛ «پس از آن اسکندر 9 روز را به تشریفات مذهبی، به عده ۹ موز (۹ ربة النوع یونانی) اختصاص داده، جشنها گرفت».

شوپنهاور گوید: موسیقی دنیای مجهول را برای بشر آشکار و ملکاتی را که عقل به درک آن قادر نیست پدیدار می سازد. در کتاب قاموس جدید، موسیقی را چنین تعریف کرده اند: «موسیقی سبب نشر عواطف به اتکاء توالی اصوات و توافق نغمه هاست» که از آلات موسیقی استماع می شود. موسیقی فن حریت و آزاد زیستن است، زیرا واضع آن آزاد بوده، مقید به الفاظ و حدود نیست. 

محمد بن محمود آملی صاحب نفائس الفنون گوید: موسیقی در لغت یونانی به معنی لحن است و لحن: ملذه، مخیله و انفعاليه است. ارباب لغت، موسیقی را چنین تعریف کرده اند: علمی که از کیفیت ساز و آواز بحث میکند. موسیقی صنعت ترتیب دادن صداهاست به طوری که برای گوش مطبوع باشد و دو قسم است، یکی شنواندن صداها به طور متوالی، دیگر شنواندن چند صدا به یکبار است.

صدا نیز عبارت از تموج اجسام صدا دهنده می باشد و هر قدر تموج این اشیاء بیشتر باشد صدا زیرتر و هر اندازه کمتر باشد صدا بم تر است. صدای موسیقی صدایی است که درجه زیر و بم آن برای گوش دلپسند باشد. 

لئوپولد دوفين Leopold Dauphinn گوید: مبدأ موسیقی عهد عتیق است. همان دمی که سخن متولد شده، موسیقی صوتی نیز به دنیا آمده است و این همان هنگامی است که انسان برای اولین دفعه توانست بوسیله صدا، خوشی ها و رنج های خود را نمایش دهد. موسیقی انسانی نتیجه تقلید صداهای منظم و مختلف طبیعت است.

صدایی که از لغزش سنگها در جریان سیل بر می خیزد، غرش رعد، وزش باد و سایر عوامل آهنگ دار طبیعت حس ایجاد الات موسیقی را در انسان بوجود آورده، آهنگ دریای طوفانی و افتادن برگ های درختان فکر آلات موسیقی بادی را تقویت نموده است. «رکن اصلی موسیقی زیر و بم اصوات و فواصل و ابعاد است» و از اینجا به ریاضی ارتباط می یابد. 

در دایرة المعارف Lette فرانسه (ص ۶۱۵) چنین آمده است: موزیک ارتباط به موزها داشته، علم و هنری است که به روح، پدیده ای مطبوع و منظم می دهد. 
پیتاگور معتقد بود که ستارگان طی حرکات خود موسیقی آسمانی تشکیل می دهند. موزیک برای تلطیف اخلاق و رفتار بشر ضروریست. ارسطو نیز به قدرت موسیقی در اخلاق اعتراف دارد.

«مونتسكيو» معتقد است که یونانیها از کلمه موزیک کلیه صنایع ظریفه را اراده میکنند. عدم انس و آشنایی با موسیقی نقص تربیتی به شمار می آید. گویند فیثاغورث اصول موسیقی را از عدم تساوی اصوات که بوسیله چند آهنگر روی پتک زده می شد درک کرد. 

صفی الدین ارموی معتقد بود به وسیله گوش دادن به موسیقی می توان از راه جذبه و شوق به حقیقت اصلی غایی رسید. موسیقی تنها برای شنواندن و شنیدن نیست بلکه منظور از درک این هنر تمیز ترکیبات وسیع و نامحدود اثرات آن در روح است و هر کس به تناسب استعداد و پرورش خود به درک آن نایل می آید. موسیقی از ارکان تعلیم و تربیت و مایه هیجان و عشق و غضب و رحمت و شفقت و حسادت و سرانجام محرک کلیه عواطف بشری و کیفیات نفسانی است. 

الوتره گوید: مربیان باید موسیقی بدانند تا از عهده تعلیم و تربیت برآیند. او می نویسد: دانش آموزان را موسیقی بیاموزید تا از کودکی ملکات فاضله آنان تقویت و به راه شرافت و درستی و شجاعت قدم گذارند. روزی موسیقی بر جهان حکومت خواهد کرد. در آن روز اخلاق بشر مصفا و به جنگ و خونریزی پایان داده خواهد شد. حس موسیقی در نهاد بشر نهفته است. موسیقی در تخدير اعصاب از مواد مخدره هم قوی تر است. 

فرصت شیرازی گوید: موسیقی لحن است و لحن مركب از نغمه و نغمه شامل ایقاع و نقره و همه مربوط به حرکت و سکون است. 
امام محمد غزالی (متوفی در ۵۰۵) در کتاب کیمیای سعادت، فصلی در آداب سماع و وجد دارد. او قسمتی از موسیقی را مباح و بخشی را حرام می داند. می گوید: سماع یعنی شنیدن و گوش دادن آواز، و سرود و وجد حالتی است که بر اثر سماع در انسان پدید می آید.

عالم علوی عالم حسن و جمال است و گوهر دل آدمی را با عالم علوی که عالم ارواح گویند مناسبتی است و اصل حسن و جمال تناسب است و تناسب نموداری از جمال آن عالم است. پس آواز خوش و موزون و متناسب هم شبهتی دارد از عجایب آن عالم.

بدان سبب حرکت و شوقی پدید آید که باشد که آدمی خود بداند که آن چیست و این از دلی بود که ساده بود و از عشقی و شوقی که بدان راه یابد خالی باشد... و علما را خلاف است در سماع که حلال است یا حرام و هرکه حرام کرده از اهل ظاهر بوده است که وی را خود صورت نبسته است که دوستی حق تعالی به حقیقت در دلی فرود آید.

اما اینجا می گوییم که حكم سماع از دل باید گرفت که سماع همه چیز در دل نیارد که نباشد بل آن را که در دل باشد، بجنباند هر که را در دل چیزی است که آن در شرع محبوب و قوت آن مطلوب است چون سماع آن را زیادت کند وی را ثواب باشد و هر که را در دل باطلی است که در شریعت آن مذموم است وی را در سماع عقاب بود و هر که را دل از هر دو خالی است لیکن بر سبیل بازی بشنود و به حکم طبع بدان لذت یابد سماع وی را مباح است. 

بعد امام غزالی حدیثی از صحاح نقل می کند که؛ عایشه زنخدان روی دست پیغمبر(ص) گذاشته، بازی زنگیان را که توأم با سرود و رقص بود مشاهده می کرده است و می گوید پیغمبر (ص) گفت مشغول شوید. و نتیجه می گیرد که اگر حرام بود چگونه دستور ادامه دریافت می کردند.

باز نقل کرده که عده ای در سیرک نی می زدند و سرود میگفتند. رسول وارد خانه شد. بخفت و روی از دیگر جانب کرد. ابوبکر در آمد و ایشان را زجر کرده، و گفت: خانه رسول و مزمار شیطانی؟ رسول گفت: یا ابابکر دست از ایشان بدار که روز عید است. غزالی از اینجا نتیجه می گیرد که دف زدن و شادی کردن در ایام عید و در عروسی و وليمه و عقیقه و آمدن فرزند و ختنه کردن و باز رسیدن از سفر روا باشد... 

صاحب قابوسنامه بحثی در آداب خنیاگری آورده، شرط اصلی موسیقی را خوش خویی و سبک روحی و بردباری و نظافت دانسته است. 
حاج زین العابدین شیروانی در «بستان السياحه» می گوید: 
آدمی را به استماع صوت میل تمام است. حتی حیوانات از استماع صوت محسن متحرک شوند و اگر انسان به آواز خوش میل نکند نه انسان است و نه حیوان، بلکه جماد است. زیرا که در بعضی مقامات شنیده شده است که آواز خوش اثر می کند بلکه راقم نیز دیده باشد و در طیور و وحوش مگرر مشاهده نموده است. 

حاج زین العابدین شیروانی شرحی نیز درباره تحسين صوت و حسن و حرمت غنا آورده و از جمله می نویسد: 
بعضی قرآن و ذکر اذان و امثال آن را که به سن صوت خوانند غنای حرام می دانند و این اشتباه است. گوید: غنا در حدی، یعنی شتر راندن جایز است و بعضی گفته اند در وقت عروسی به خانه شوهر بردن غنا حرام نیست. شیخ ابوعلی طبرسی در آغاز تفسیر مجمع البیان حدیثی ذکر کرده که به موجب آن غنا در قرآن جایز است. 

مشهور است «سعد وقاص» از سفری آمد و برادرزاده او به دیدن عم خود آمد. عم از او پرسید: شنیده ام قرآن به آواز خوش می خوانی؟ جواب داد: الحمدالله. گفت: بخوان که من از پیامبر (ص) شنیده ام که فرمود: از ما نیست کسی که غنا در قرآن نکند. 

ملامحسن کاشانی هم احادیثی را مبنی بر جواز تغنی قرآن و ترجيع صوت و استحباب آن را تأیید کرده است. شیروانی سپس اضافه می کند: بعضی غنا را چنین تعریف کرده اند: غنا عبارت از ترجیع صوت مطرب است و ترجیع عبارت از آن است که صوت را تقره نقره در گلو یا در خیشوم بگردانند چنانکه کبک و کبوتری می خوانند و ترجیع به معنی رجوع کردن است بر صوت و مقام سابق و سبک روحی است که سبب شدت حزن و فرح شود و بعضی گفته اند غذا همان ترجیع صوت است» صاحب کنزاللغة و دستور اللغة» غنا را به معنی سرود تفسیر کرده اند و سرود هم به معنی آواز خوش است... 

عبدالله بن جعفر الحمیری در کتاب «قرب الاسناده از علی بن جعفر به استناد فرموده برادر بزرگوار خود موسى الكاظم (ع) روایت کرده: «سئلت عن الغناء في البطر و الفرج قال لاباس مالم يعص به». یعنی غنا جایز است مادام که عصیانی با آن نباشد. حدیثی نیز از حضرت رضا (ع) منقول است که فرمود: قرآن را با صوت حسن خود نیکو گردانید. قرآن را خوش بخوانید. زیرا صوت حسن، حسن قرآن را زیادت می گرداند.

سرانجام پس از ذکر احادیث متعدد صاحب «بستان السياحه» نتیجه میگرد که غنا به شرط آن که موجب لهو و مناهی نباشد و در مجالس ولیمه و عروسی و بازگشت از سفر و به دنیا آمدن کودک و خواندن قرآن به کار رود اشکالی ندارد. 

کتاب "موسیقی در ادبیات" 
تأليف: طغرل طهماسبی 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.