شعر و موسیقی و رابطه آنها 

شعر و موسیقی و رابطه آنهاشعر و موسیقی و رابطه آنها


شعر و موسیقی از قدیم الایام با یکدیگر توأم بوده اند. از آن زمان ها که آدمی بر اثر ترس از عوامل طبیعی، خدایان پرستی را پیشه ساخت و به منظور جلب رأفت ارباب به انواع پایکوبی و سرودخوانی پرداخت، کلام با موسیقی توأم بوده است. 

هر چه فن موسیقی ترقی کند، احتیاجش به شعر کمتر می شود تا وقتی که بتواند بی کمک آن از عهده بیان منظوری برآید ولی هیچگاه از آن بی نیاز نخواهد بود، به خصوص در کشور ما که هنوز هم شعر جزء لاینفک موسیقی است و همواره کلمه ساز و آواز با هم به کار برده می شود. 

حکومت کلام در ایران، بیش از موسیقی رونق و رواج داشته است، زیرا کلام متضمن معانی قابل ادراکی است، و هویداست وقتی این عامل انتقال اندیشه، با صوتی خوش توأم گردد اثر بخشی آن مضاعف می شود، به همین سبب، وقتی کلام زیبا از حنجره ای خوش شنیده می شد بیشتر مطلوب شنونده قرار می گرفت، بی سبب نبوده است که از روزگاران قدیم موسیقی توأم با کلام را یکی از عالی ترین انواع موسیقی دانسته اند.

در این که کدام از دو هنر شعر و موسیقی به هم محتاج تر می باشند، قدما زیاد بحث کرده، به این نتیجه رسیده اند که شعر بی آهنگ، کامل ولی موسیقی بدون شعر از بیان مطلب عاجز است، چنانکه امیرخسرو دهلوی شعر را به عروس تشبیه کرده، نغمه را زیور آن دانسته است.

نظم را حاصل عروسی دان و نغمه زیورش
نیست بی عیب ار عروس خوب، بی زیور بود

این طرز فکر برای آنست که موسیقی ما یک صدایی بوده، کاملا از عهده بیان مقصود بر نمی آید. به این جهت شعر را به کمک گرفته است. تا در پرتو آن بهتر بتواند جلوه گری کند؛ اما چنانکه گفتیم هر چه فن موسیقی ترقی کند این نیازمندی کمتر می شود چنانکه موسیقی سنفونیک اروپایی هیچ احتیاجی به شعر ندارد و کسانی که این نوع موسیقی را خوب درک می کنند، می توانند ساعتها خاموش بنشینند و تنها به نوارهای ارکستر گوش دهند و هزاران مناظر زیبا و حکایات شیرین از خلال زیر و بمهای آن بشنوند و ببینند.

اما موسیقی وقتی فقط از یک نغمه تشکیل شود و هنر نوازندگی هم در اثر کمی جنبه های علمی محدود باشد، زودتر شنونده را خسته می کند و تنها شعر می تواند جبران این نقص را بنماید، به خصوص اشعار غزل که رابطه بسیار نزدیک با نغمات ملی ما دارد و اوزان آن را با ضربهای موسیقی ما، بستگی و الفت قدیم می باشد. به همین مناسبت مهمترین رکن موسیقی ایرانی را باید آواز دانست که هنوز هم این پیوستگی دیرین برقرار است. 

شنوندگان موسیقی ایرانی وقتی آواز را می شنوند، توجه کامل به شعر دارند که معنی و مفهوم آن را درست درک کنند گویی این تفاهم وقتی شعر با نغمه موسیقی خوانده می شود، به حد کمال می رسد ولی با این حال اکثر خوانندگان قدیم، آن قدر که توجه به چهچهه و غلت و تحریر داشتند، متوجه صحیح ادا کردن الفاظ نبودند، چنانکه صفحاتی که از آواز آنها در دسترس می باشد بهترین گواه این ادعا می باشد.

شاید بی سوادی اغلب خوانندگان که خود به درستی معنی شعر را نمی فهمیدند، یا هنر بلند خواندن که رسم زمانه بود و خواننده کمتر می تواند در اوج، کلمات را درست ادا کند، یکی از موجبات این سبک شده است. برعکس در میان آوازخوان های گذشته هرکدام سواد بیشتر داشته و مقصود شعر را بهتر درک کرده، و کمتر فریاد کشیده اند، آوازشان هم مطلوبتر است. به طور کلی می توان گفت، آنها که در مکتب تعزیه تربیت شده اند، بیشتر علاقه به بلند خواندن داشته اند و سبک خواندنشان هم امروز مطلوب ما نمی باشد. 

از آن زمان که کلام موزون - شعر - ابداع شد، قواعدی نیز برای برابر ساختن هجاهای شعر با موسیقی متداول گردید. این برابر کردن هجاها یا سیلابهای کلام را با اصوات در قدیم تقطیع می گفتند و معروف است که برای اولین بار این رسم توسط نکیسا یکی از خوانندگان و نوازندگان نامدار عصر خسروپرویز ساسانی معمول گشته است.

بعد از اسلام که قواعد خاصی برای وزن اشعار ابداع شد، برابر ساختن موسیقی را با کلام، بر بنیاد قواعد شعری (که به آن عروض میگفتند) عملی می کردند، در این مرحله افاعيل شعر، وزن کلی ابیات را آشکار می ساخت و موسیقی دان مؤظف بود به اعتبار این وزنها ریتم آهنگ خود را برگزیند. 

هرگاه شعر را خلق زیبایی به وسیله کلمات و موسیقی را ایجاد زیبایی توسط اصوات بدانیم و به رابطه صوت و کلمه از لحاظ علم زبان و کالبدشناسی دقت کنیم و نقش حنجره و حلقوم و اندیشه و حافظه و فطرت و احساس را در تحقق بخشیدن این دو پدیده روحی تحت مداقه و مطالعه قرار دهیم به پیوند ناگسستنی نغمه با ترانه و سرود و چکامه با الحان موسیقی به خوبی واقف و از توضیح دیگری بی نیاز می شویم. موسیقی و شعر دو فرزند برگزیده دودمان هنرند که از سرچشمه فیاض عواطف برخاسته و تا جهان بشریت را فروغی است مزرع دلها را سیراب و عالم هستی را هیجان آمیز و نشاط آور می سازند. 

علمای فن معتقدند که همواره کلام و صوت توأم بوده، انسان نخستین نیازمندیها و احساسات خود را به وسیله اصوات مقطع بیان می کرده است و هنوز هم افراد بعضی قبایل وحشی عواطف خویش را با صدای موزون به دیگران می فهمانند .از این تعبیر می توان دریافت که موسیقی و شعر پیش از سایر رشته های هنر مانند نقاشی، معماری و حجاری وجود داشته است.

آواز طبیعی و آهنگ یا رشته صداهایی که یکی بعد از دیگری خوانده یا به وسیله ای نواخته می شود در نهاد بشر به ودیعت گذارده شده، به تدریج بر اثر رشد فکری و رواج تمدن به کمال گراییده است. شعر و موسیقی بر وزن استوار می باشد و وزن خود در طبیعت به وضوح تمام دیده و شنیده می شود. مانند، ضربان قلب و تاخت و تاز اسب و ریزش آب. همین اوزان با کشش خاصی در شعر بحور متفاوت و انواع مختلف بوجود می آورد.

در موسیقی نیز کشش معینی تمایل به رقص درست می کند و کششی دیگر که خاصه مغازله است میل به آواز ایجاد می نماید. سرچشمه الهام شعر بیشتر طبیعت و نمونه های خارجی است ولی در موسیقی هیجان روحی سبب بوجود آمدن آهنگهای دلنشین توسط هنرمندان بزرگ است. موسیقی و شعر بیان خوش آهنگ تجلیات حیات است. شعر به پیروی از قوانین اخلاقی پرده دری نمی کند. موسیقی نیز به جای ایجاد تنفر و دلتنگی لذت می بخشد. 

به طور کلی باید گفت: از آنجا که پیوند دو وزن، موسیقی و شعر، موجب می شد که این دو هنر در یک قالب تظاهر و تجلی نمایند عنوان تلفیق بر آن نهادند، یعنی به یکدیگر بافته شده، یا برابر یکدیگر قرار گرفته و بدان سبب که هنوز هم موضوع تلفیق شعر و موسیقی به صورت های ترانه و سرود و تصنیف و سایر فرم های آوازی در کشور ما اهمیت فوق العاده دارد.

دو عنصر اصلی این علم، یکی "کلام" است و دیگری "موسیقی". کلام (اعم از موزون و ناموزون) از ترکیب الفاظ حاصل می شود. و لفظ نیز از تجمع حروف بوجود می آید. و هجا نیز از ترکیب حروف مصوت و مصمت تشکیل می شود. موسیقی نیز از ترکیب اصوات و چگونگی قرار گرفتن صداها در پی یکدیگر و زمانهایی که هر صدا به خود می گیرد حاصل می گردد. ضرورت دارد مختصری درباره این دو عنصر اصلی مطالعه ای بکنیم.

موسیقی در ادبیات
تأليف: طغرل طهماسبی 
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.