شعر و موسیقی و رابطه آنها

افلاطون کلیه هنرها را با یکدیگر مربوط می داند. ارسطو گوید شعر غنایی پیوسته با موسیقی آمیخته است. او شعر را نمایش کردار و اعمال مردم می داند و مایل است شعر انسان را زیباتر از آنچه هست جلوه دهد.

رابطه شعر و موسیقی
خواجه نصیرالدین در رساله «معیار الاشعاره از رابطه قطعی عروض و علم ایقاع موسیقی سخن به میان می آورد. یگانگی موسیقی و سخن امری طبیعی است چه موضوعی را که موسیقی به صورت اشارت صدادار بیان میکند، زبان همان را به صورت عبارات و اصطلاحات و الفاظ قابل فهم بیرون می آورد.

کارل بوخره معتقد است همانطور که موسیقی صورت موزون را از نغمه جدا می سازد زبان نیز می تواند به صورت شعر و نثر اشکال کلماتی را که از آنها به وجود آمده تغییر دهد. 

استفاده از موسیقی سازی و یا موسیقی صدایی مانند ایجاد شعر، یکی از کارهای موزون زندگی آدمی است. صوت برای بیان حالات روحی نیاز به وسایل دارد که کلمه بهتر از همه است. به همین جهت موسیقی با شعر مربوط و لحن و زبان با یکدیگر به وجود آمده اند. دانشمندان ایرانی عقیده دارند که موسیقی دان باید با علم عروض آشنا باشد و چون شعر و عروض لازم و ملزوم یکدیگرند ربط موسیقی و ادب آشکار می شود.

موسیقی دان باید ادب شناس و شاعر باید موسیقیدان باشد. فرصت شیرازی در ربط شعر و موسیقی گوید: "علم موسیقی یکی از اصول حکمت ریاضی است که علم به احوال نغم و اختلاف آن و ابعاد و ایقاع و کیفیت تأليف الحان است تأليفهای ضرب و نقره و ایقاع در موسیقی انتسابی به وزنهای شعر است و وزنهای شعر و ارکان آن را برای موسیقی قرار داده اند. بنابراین معنی باید زحافات و علم عروض را بداند". 

موسیقی و شعر با هم به دنیا آمده، با ترقی و تمدن آدمی رو به كمال نهاده است. همانطور که شعر از اصوات طبیعی ترکیب یافته، لحن و غنا نیز از شنیدن صداهای طبیعی اخذ شده است. بعضی صدا را مقتبس از حرکت و تصادم سيارات، جمعی از برخورد دو جسم به یکدیگر، عده ای از وزش باد و جریان آب و اهتزاز برگهای درختان و فرقه ای از نغمه مرغان خوش الحان منشعب دانسته اند.

هم اکنون نیز به طوری که در مبحث موسیقی خاص ایرانی خواهیم دید، نوای چکاوک، نغمه عنقا و کبک دری، بانگ کلنگ، رخش دراج، ضرب فاخته، دم قمری، پرده بلبل، اصول ورشان، و بال کبوتر از پرده های دلکش موسیقی و حاکی از جنبه تقلید از طبیعت در موسیقی است. حتی به عقیده عوفی در جوامع الحکایات» نوای چکاوک نخستین نغمه ای است که بشر استخراج کرده است. همچنین گویند فيثاغورث موسیقی را از آواز ققنوس گرفته است.

عبدالمؤمن در رساله «شرفيه» درباره ارتباط ادب و موسیقی معتقد است: از جمله بحرهای کثیرالاستعمال بحر رمل است و آن در علم عروض یکی از بحرهای معروف و در موسیقی یک نوع از غنا و سرودی است که از حسن اتفاق در هر دو علم عروض و ايقاع عدة مقاطيع وزن شعری و مقیاس زمان غنایی آن یکی است.

در همین زمینه برای بحور اثرات روحی خاصی که از لوازم موسیقی است قائل شده اند که به اختصار نقل می شود. یکی از زحافات رمل فعلاتن است که فرح بخش و دیگری فاعلات است که حزن انگیز می باشد. از ازاحیف آن، فعلاتن فعلاتن فعل است که هنری است. 

بحر تقارب برای حماسه و داستان پهلوانی، بحر هزج جهت مغازله و معاشقه و محبت و الفت، بحر خفیف که سبک ترین بحرهای عروض است، مخصوص رقص می باشد. برخلاف بحر مدید و رجز که نزدیکترین بحرها به شیوه نظم اند، بحر سریع سلیس و روان است. 

شعرای قدیم به ارتباط قطعی موسیقی و بیان، عقیده داشته اند و هر یک که فاقد حنجرهای داودی برای تغني یا ادای مناسب شعر بوده اند راوی انتخاب می کرده اند. 
فردوسی شاعر بزرگوار ملی ایران نیز رامشگران را شعرخوان و شعردان به شمارآورده، غزل و موسیقی را هم عنان قلمداد کرده است:
برآمد خروش از دل زیر و بم 
فراوان شده شادی اندوه کم
نشستند خوبان بربط نواز 
یکی عود سوز و یکی عود ساز
سراینده ای این غزل ساز کرد 
دف و چنگ و نی را هم آواز کرد
که امروز روزی است با فر و داد 
که رستم نشسته است با کیقباد
به شادی زمانی برآریم کام 
زجمشید گوییم و نوشیم جام
می لعل گون خوشتر است ای سلیم 
ز خونابه اندرون یتیم
از آن آب رنگین به نزدیک من 
به از آنکه نفرین کند پیرزن
از ابریشم چنگ و آوای رود
سراینده این بیتها می سرود

چون شعر و آهنگ و ساز و آواز از قدیمی ترین ازمنه تاریخ، مظهر کامل کیفیات درونی و احساسات و آرزوها و نیازمندی های بشر بوده یا به عبارت دیگر شعر و موسیقی و رقص مولود عواطف و زاده مادر طبیعت اند، از دیرباز به عنوان تفنن و گاهی بر سبیل تعصب بی آنکه به عمق موضوع توجه و دقت شود که تأثیرات یا بوسیله لفظ ویا توسط آهنگ و سرانجام به واسطه حرکت تعبیر می شود، نسبت به برتری یکی بر دیگری بین صاحب نظران بحثها برپا گردیده و گفته ها و ترانه ها به جای مانده است. 

"كانت" در مقایسه شعر و موسیقی برتری را از آن گوینده می پندارد و شاعر را از آهنگساز بالاتر می شمارد. او گوید: گر چه موسیقی از سایر هنرهای زیبا مطبوع تر است ولی چون چیزی نمی آموزد و شعر به منزله غذای روح است، کلام مقدم بر صوت می باشد. 

"پل دوکا" معتقد است که در جهان یک هنر بیش وجود ندارد و آن هم شاعری است. "هگل" معتقد است شاعری پیوسته به کمک موسیقی برمی خیزد و این فن تمام مزایای سایر هنرها را جمع کرده است. در مقابل "اسپنسر" به اتکای عاطفه و مهر و اخلاق موسیقی را از هنرهای دیگر برتر می شمارد.

"شوپنهاور" معتقد است تنها موسیقی قادر است حقیقت وجود را آشکار سازد. یکی از معاصران صاحبنظر نوشته است: موسیقی عشق است ولی عشق عاری از ماده و جسم. موسیقی زبان احساسات و عواطف و قوی ترین و حتى فصیح ترین وسیله نشان دادن چیزهایی است که ما احساس می کنیم. موسیقی فصیح تر از شعر و بزرگتر از نقاشی است. 

"مارسل پروست" گوید: آن لطف و حالتی را که بیهوده در عشق و شعر می جوییم موسیقی به ما اهدا می کند. با این وجود موسیقی در قدیم اسیر کلام بوده است یعنی در مراسم مذهبی با سرود نواخته و هنگام بزم با شعر اداره می شده است و همین امر موجب تردید صاحبنظران گردید، با آنکه امروز خود احساسات را به حداعلى وصف میکند و از قید کلام آزاد گردیده است. 

قدما معتقد بوده اند موسیقی به تنهایی قادر به توصیف عواطف نیست و تنها برای زینت کلام باید به کار رود.
موسیقی و رقص هرگاه با کلام توأم گردد تأكيد قوی تر و تأثیر بیشتر می شود. بدیهی است که در اکثر زبانهای زنده جهان نیز تاکیدهایی مستقل وجود دارد که می توان آن را تکیه یا "آکسان" نامید و از همین تأكيدهاست که وزن یا ریتم یک قطعه موسیقی و یا شعر بر شنونده آشکار می گردد. این تأکید را قدما ایقاع می گفتند که در واقع قرینه وزن شعر است. یک قطعه موسیقی مظهر ذوق و معرف زمان و مکان و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی مصنف است.

 
بتهوون که خود مردی خشن و تندخو و زمان او نیز سرشار از انضباط و انتظام بود، موسیقی خشنی به وجود آورده است. با این وجود خشونت او در نتیجه آثار وی به تفاوت زمان فرق می کند. تندی و انقلاب سمفونی پنجم او با خواص سمفونی نهم فرق دارد. «ویلیام بیرده» و «جان دولند» به شعر و آهنگ صوت علاقه خاصی ابراز داشته، نخستین کسانی در غرب به شمار می آیند که ارزش سرود و ترانه را از نظر هنر شرح داده اند. 

لغت قول هم ربط شعر و موسیقی را به خوبی نشان می دهد. اکنون نیز شعری را که موسیقی دان به صورت لحن خوش آیند در می آورد قول می نامند. در قول بین کلمات و آهنگهای موسیقی که نماینده آن کلماتست رابطهای موجود است و در واقع الحان که قول از آنها به وجود آمده، معنی شعر را بیان می کنند. بنابراین قول به شعر و موسیقی هر دو ارتباط دارد. در همین زمینه «بیرد» می نگارد:  در الفاظی که کلمات را به وجود می آورد قوهای نهفته است که اگر در آن دقتی به کار رود آهنگ آن به طریقی که درخور وصف نیست به دست می آید.

موسیقی در ادبیات
تأليف: طغرل طهماسبی 
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.