از حال بد حال خوب - بخش دوم

9 اردیبهشت 1399   azizi   مطالب و مقالات, روانشناسی   0 نظر   58 بازدید   |

می توانید احساس خود را تغییر دهید 
خیلی ها معتقدند که روحیه بد آنها ناشی از عوامل خارج از کنترل آنهاست. می پرسند: «چگونه احساس خوشبختی کنم؟ چگونه نسبت به خودم احساس خوب داشته باشم؟ من آدم صددرصد موفقی نیستم.
از حال بد به حال خوب قسمت دوم
شغل شکوهمندی ندارم. آدم حقیری هستم و این عین واقعیت است. بعضی ها روحیه بد خود را به هورمون و یا خواص ژنتیکی خود نسبت می دهند و به اعتقاد پاره ای دیگر، اتفاقات به ظاهر فراموش شده دوران کودکی در ضمیر ناخودآگاه آنها همچنان موجود است و از این رو روحیه شان خراب باقی مانده است.

در نظر جمعی دیگر، احساس بد اگر ناشی از بیماری یا دلسردی مربوط به زمان های اخیر باشد واقع بینانه است. پاره ای نیز روحیه خود را به وضع بد جهان، اوضاع بد اقتصادی، آب و هوای بد، مالیات ها، شلوغی ترافیک و امکان بروز جنگ اتمی نسبت می دهند. به اعتقاد آنها فلاکت و بدبختی چیزی نیست که بتوان از آن گریخت. 

البته، در مورد هریک از اینها حقایقی وجود دارد. بدون شک حوادث محیطی، موقعیت شیمیایی بدن و تضادها و اختلافات مربوط به گذشته روی ما تأثیر می گذارند، اما این نظریه پردازی ها مبتنی بر این باور است که احساسات ما به دور از کنترل ما هستند.

اگر بگویید نمی توانم احساسم را تغییر بدهم، قربانی ناراحتی های خود می شوید، خود را فریب می دهید زیرا واقعیت این است که می توانید احساستان را تغییر دهید.

اگر می خواهید احساس بهتری داشته باشید باید بدانید و درک کنید که به جای حوادث بیرونی، افکار و طرز تلقی های شما هستند که احساسات شما را به وجود می آورند. می توانید اندیشه، احساس و رفتار خود را تغییر دهید. این اصل ساده و در عین حال انقلابی شما را در تغییر زندگی خود یاری می دهد. 

برای اطلاع از رابطه میان فکر و روحیه ببینید در واکنش به تعریفی که دیگران از شما می کنند چه برخوردی می کنید. به فرض به شما بگویم: «من شما را دوست دارم، به نظرم آدم خیلی خوبی هستید.» چه احساسی پیدا میکنید؟

بعضیها با شنیدن این تعریف خوشحال می شوند، اما کسانی هم ممکن است ناراحت شوند و احساس گناه کنند. بعضی ها از خجالت سرخ می شوند و در این میان هستند کسانی که با عصبانیت واکنش نشان می دهند. دلیل این واکنش های متفاوت در چیست؟

علتش این است که اشخاص هرکدام تعریف را به شیوه خود تلقی می کنند. اگر احساس اندوه می کنید، احتمالا این فکر به ذهنتان خطور کرده که: «آه، دکتر برنز از من تعریف می کند تا دل مرا به دست آورد، می خواهد با من برخورد خوبی کرده باشد، اما منظورش واقعا این نیست که من آدم خوبی هستم.

چرا با من صادقانه برخورد نمی کند و حرف دلش را نمی زند؟» اگر با شنیدن تعریف من احساس خوبی پیدا کردید، احتمالا به این فکر افتادید که: «خدای من، دکتر برنز مرا دوست دارد، عالیست.» در هر دو مورد، حادثه خارجی، یعنی تعریف یکی است و فرقی نکرده است. احساس شما منحصرا ناشی از طرز فکر شماست. به همین دلیل است که می گویم افکار روحیات شما را شکل می دهند. 

در برخورد با حوادث ناگوار هم همین مطلب صدق می کند. فرض کنیم شخص محترمی در مقام انتقاد از شما حرف بزند. چه احساسی پیدا می کنید؟ اگر خود را بد و مقصر بدانید احساس بدی بر شما حاکم می شود.

اگر فکر کنید که انتقاد کننده در مقام تحقیر است و می خواهد شما را رد کرده باشد، نگران می شوید. اگر به خود بگویید که همه اش تقصیر خود آنهاست و شرط را می توانید احساس خود را تغییر دهید. 

انصاف نیست که انتقاد کننده چنین حرفی بزند، احساس خشم می کنید. اگر از عزت نفس خوبی برخوردار باشید ممکن است از روی کنجکاوی بخواهید از دلیل انتقاد او آگاه گردید. در اصل، پیامی که شما به خود می دهید روی احساستان تأثیر زیاد دارد و از همه اینها مهم تر با تغییر افکار خود می توانید احساستان را تغییر دهید. 

روشهای مؤثر این کتاب هزاران انسان را یاری داده تا در قبال احساسات، شغل و روابط شخصی خود با دیگران مسئولیت بیشتری بپذیرند و مطمئنا شما هم می توانید از این راهنمایی ها استفاده کنید.

البته انجام این کار همیشه ساده نیست. گاه برای آنکه خود را از شر روحیه بد خلاص کنیم به تلاش و مداومت زیاد احتیاج داریم، با این حال کاری عملی است. روش های پیشنهادی کتاب عملی هستند و می توانید از آنها برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنید. 

این روش جدید شناخت درمانی نام گرفته زیرا یاد می گیرید که طرز فکر خود را تغییر دهید، یاد می گیرید طرز رفتار و طرز احساس خود را تغيير دهید. هر «شناخت» صرفا یک اندیشه است.

ممکن است متوجه شده باشید که در حالت افسردگی با نگرانی به خود و زندگیتان با بدبینی نگاه می کنید و در مقام انتقاد از خویش هستید. ممکن است از خواب برخیزید، احساس بدی داشته باشید و بگویید: «چه فایده ای دارد از رختخواب بیرون بیایم؟» ممکن است در یک جلسه اجتماعی نگران شوید، زیرا به خود می گویید: حرف جالبی برای گفتن ندارم.»

درمانگرهای شناختی معتقدند که این انگاره های تفکر منفی در واقع موجب افسردگی و نگرانی شما می شوند. وقتی مثبت تر و واقع بینانه تر بیندیشید، از عزت نفس، و کارآیی بیشتری برخوردار می شوید.

اگر می خواهید از روحیه بد نجات یابید، باید قبل از هر چیز بدانید هر احساس منفی، ناشی از اندیشه منفی به خصوصی است. اندوه و افسردگی ناشی از تفکر از دست دادن و باختن هستند.

فکر می کنید که عزت نفستان خدشه دار شده است. شاید از ناحیه کسی که انتظار نداشتید مورد بی مهری واقع شده اید. ممکن است بازنشسته شده یا شغلتان را از دست داده باشید.

ممکن است فرصت مناسبی که برایتان پیدا شده بود از دست رفته باشد. نومیدی ناشی از انتظارات برآورده نشده است. به خود می گویید که وضع باید متفاوت از آنچه هست باشد. مثلا: «وقتی تا این اندازه عجله دارم، قطار نباید دیر حرکت کند.» نگرانی و هراس ناشی از فکر خطر کردن است.

قبل از سخنرانی در برابر جمع عصبی می شوید، می ترسید صدایتان بلرزد و ناگهان حرفی را که می خواستید بزنید فراموش کنید. تصور می کنید که مورد تمسخر دیگران قرار می گیرید، فکر می کنید آدم بدی هستید و در نتیجه احساس گناه میکنید و به خود می گویید: «اگر به راستی آدم خوبی باشم باید درخواستش را بپذیرم.» و آنگاه ممکن است به انجام کاری تن دهید که به راستی به سود شما نیست.

احساس حقارت کردن ناشی از آن است که خود را در مقایسه با دیگران شایسته نمی دانید. با خود فکر می کنید: «از من جذاب تر است یا از من بسیار باهوش تر و موفق تر است. مرا چه می شود؟» خشم ناشی از احساس بی عدالتی کردن است. به خود می گویید که با شما برخورد منصفانه نشده است. ممکن است خیال کنید که از شما سوءاستفاده می کنند. 

کتاب: از حال بد حال خوب
تالیف: دکتر دیوید برنز 
برگردان: مهدی قراچه داغی 
1
0
1
2 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.