برای خود معیارهای سطح بالا در نظر بگیرید
چارلز ام شلدون در کتاب خود به موضوعی اشاره می کند که تمام مردم شهری متعهد می شوند قبل از هر اقدام یا تصمیم گیری سوالی را مطرح سازند. این سوال از این قرار است: «اگر مسیح بود چه می کرد؟» و بعد براساس آن اقدام کنند. حاصل این طرز برخورد این بود که مردم اختلافات و مسائلشان را تمام کردند و به شادی و موفقیت رسیدند. آنها ایده آلی برای خود در نظر گرفتند و براساس آن تلاش کردند تا آنگونه زندگی کنند. 

تغییر در زندگی شما با این کارها


پژوهشگران در یک بررسی که روی مردان و زنان موفقی انجام دادند که از سطح پایین شروع کرده بودند به این نتیجه رسیدند آنها از جمله خوانندگان پرو پا قرص زندگی نامه ها و شرح حالهای موفق در دوران جوانی بوده اند. وقتی آنها سرگذشت مردان و زنان موفق را می خوانند، تصور می کنند که دارای همان خصوصیات هستند و بعد وقتی خود بزرگ می شوند سعی می کنند فضایل آنها را به نمایش بگذارند. 

الگوسازی روش قدرتمندی برای ایجاد شخصیت و منش در تمام تاریخ بوده است. جوانها تشویق شده اند که سرگذشت مردان و زنان بزرگ را مطالعه کنند و تا جایی که امکانش وجود دارد از آنها الگو بگیرند. راستی الگوهای شما چه اشخاصی هستند؟

الگوهای خود را با دقت انتخاب کنید
اشکالی ندارد اگر به این فکر کنید که دیگران در قبال انتخابهای شما چه واکنشی نشان خواهند داد. اگر اشخاص تحسین برانگیزی را به عنوان الگوی خود انتخاب کنید به یک راهنمای درون می رسید تا رفتاری پسندیده را به نمایش بگذارید. 

اما رفتاری علیه خود اشتباه است که تحت تأثیر نقطه نظرهایی قرار بگیرید که برایتان کمترین ارزش و احترامی ندارند. اگر در شرایط انتقادهای مخرب بزرگ شده اید ممکن است بخواهید برای تأیید شدن از سوی دیگران به هر اقدامی دست بزنید. ممکن است بخواهید از تأیید نشدن از سوی کسانی که حتی آنها را نمی شناسید و یا برایتان مهم نیستند بگریزید.

برای فاصله گرفتن از این شرایط به مردان و زنانی فکر کنید که آنها را تحسین می کنید. از حالا به بعد وقتی باید تصمیم بگیرید به کسی فکر کنید که او را تحسین می کنید. از خود بپرسید: «اگر او جای من می بود چه تصمیمی می گرفت؟»

وقتی این سوال را مطرح می کنید، در عمل و سطح ذهن ناهشیار خود با قدرت رفیع تری در تماس می شوید که به شما بینش و فراست می دهد. به شرایطی می رسید که می توانید کار درستی انجام بدهید. این روشی است که بسیاری از مردان و زنان موفق آن را اجرا کرده اند. شما هم آن را بیازمایید.

بدترین تأثیر منفی
چهارمین سبب احساسات منفی آنطور که اسپنسکی می گوید، سرزنش کردن است که باعث خشم، رنجش، غبطه، حسادت و ناراحتی می شود. این سرزنش کردن است که تولید خشم می کند و بدترین احساس منفی است.

در دنیای انسانها چیزی بدتر از خشم نیست. خشم کنترل نشده سلامتی را از بین می برد و روی روابط، خانواده، فعالیت تجاری و جوامع تأثیر بد بر جای می گذارد. خشم علت اصلی جنگها، انقلابات و تعارض های اجتماعی است.

علت اصلی خشم انتقادهای مخرب در دوران اوایل کودکی است. وقتی کسی مورد انتقاد قرار می گیرد به گونه ای واکنش نشان می دهد که انگار مورد حمله واقع شده است. حالت تدافع و رنجش به خود نمی گیرد.

از آنجایی که هر رفتاری را که بارها و بارها تکرار کنید تبدیل به عادت می شود، بسیاری از اشخاص واکنش توام با خشم را در برخورد با هر مسئله نومید یا ناراحتی بروز می دهند. بعد به جایی می رسند ه در هر زمینه ای خشم به دل می گیرند.

برای عصبانی شدن شخص باید کسی را به خاطر اتفاقی که افتاده یا نیفتاده سرزنش کند. بسیاری از اشخاص بقدری در سرزنش کردن دیگران مشغله فکری دارند که تماس خود با واقعیت ها را از دست می دهند. آنها همه دنیا را با عینک سرزنش نگاه می کنند.

کسی مقصر نیست
اجازه بدهید مثالی بزنم دو نفر که عاشق یکدیگرند با هم ازدواج می کنند. هر دو قصد خیر دارند انتظار آینده ای تابناک را می کشند. اگر غیر از این باشد اصولاً ازدواجی صورت نمی پذیرد.

متأسفانه اشخاص و شرایط با گذشت زمان تغییر می کنند زن و شوهری که به آنها اشاره کردیم به این نتیجه می رسند که دیگر مناسب یکدیگر نیستند و تصمیم به طلاق می گیرند و بعد مسئله به واقع شروع می شود.

به جای اینکه بالغانه فکر کنند به جایی رسیده اند که با هم ناسازگار هستند و دیگر نمی خواهند با هم زندگی کنند و یکدیگر را سرزنش می کنند. کسی باید مقصر باشد. او که تقصیر دارد باید مجازات شود حالا باید پای وکلا و قضات به میان کشیده شود. کارآگاه و حسابدار استخدام می شوند. شرایط بد و بدتر می شود و کار به خشم، مرارت، تلخی، متهم کردن و حتی تنفر می کشاند.

بهترین طرز برخورد با ازدواج یا رابطه ای که سازگار نیست این است که آن را به عنوان یک واقعیت ناخوشایند بپذیریم، رفتاری منطقی بروز دهیم و بعد هر کدام به سر وقت زندگی خودمان برویم. بسیاری از زوجها از طریق یک میانجی این کار را می کنند. همه اینگونه در شرایط بهتری قرار می گیرند.

این واقعیتی است که اغلب اشخاص تصور می کنند در هر کاری که می کنند رفتارشان درست است. اما به محض اینکه یکی از طرفین دیگری را متهم می سازد و در مقام سرزنش او حرف می زند و یا از این هم بدتر، می خواهد او بپذیرد که مقصر است، جنگ احساسی و حقوقی شروع می شود. اشکال این طرز برخورد این است که هیچکدام از طرفین سودی عاید نمی برند.

قبول مسئولیت
بهترین روش برای از میان برداشتن انواع خشم قبول مسئولیت است. با قبول مسئولیت، بلافاصله از شدت خشم شما کاسته می شود تمام انرژی که خشم برای حالت وجودی خود به آن نیاز دارد قطع می شود.

به محض آنکه می گویید: «من مسئول هستم!« خشمتان فرو می نشیند. به خاطر قانون جایگزینی و این حقیقت که ذهن شکا در آن واحد تنها به یک موضوع می تواند فکر کند، نمی توانید هم زمان هم موقعیت را بپذیرید و هم خشمگین باشید.

چشم اندازهای مثبت در برابر نگرش های منفی
به دو طریق می توانید به دنیایتان نگاه کنید می توانید از دنیا برداشت مثبت و در غیر اینصورت برداشت منفی داشته باشید. با قبول مسئولیت در قبال خود و آنچه برای شما اتفاق می افتد به انسان مثبت تبدیل می شوید. دنیا را به دیده تحسین نگاه می کنید. در قبال خود و امکانات خود خوش بین تر می شوید. به انسانی شادتر و موثرتر تبدیل می گردید.

برعکس وقتی به دنیا به دیده منقی نگاه می کنید در همه جا بی عدالتی و مشکل می بینید. ظلم و بدی می بینید در اطراف خود و به هر جا که نگاه می کنید اشخصاص مقصر و خطاکار می یابید. به جای فرصت مناسب و امید، محدودیت و بی انصافی را مشاهده می کنید.

کتاب فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند
نویسنده: برایان تریسی
مترجم: مهدی قراچه داغی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.