اگر به شما 5 سوالي را بگوييم که کيفيت زندگي شما را بهبود ببخشند، باعث خوشحالي شما شوند، کمتر با ديگران بحث کنيد، بهتر به اهداف خود برسيد و برخورد اجتماعي تر با مردم داشته باشيد، خوشحال مي شويد؟

بهبود کیفیت زندگی


مسلما بله. چه کسي از رمز و رازهاي موفقيت بدش مي آيد؟ اما براي بهترين استفاده از اين سوال ها بايد آنها را به طور آگاهانه و با تکرار زياد، در مغز و روحتان بگنجانيد به طوري که ملکه ذهنتان شوند.

1. چه معناي ديگري مي تواند داشته باشد؟
همه انسان ها ديدگاه هاي شخصي خود را به مسايل مختلف دارند. شما دنيا را از منظر و فيلترهايي مي بينيد که بر اساس اعتقادات و ارزش هاي شما ساخته شده اند.

سال ها طول مي کشد تا اين چهارچوب هاي شخصيتي و باورها شکل بگيرند و به همين دليل، بسيار به آنها اعتقاد و اصرار زيادي بر صحت و درستي آنها داريد و در مقابل نظرهاي مخالف بسيار ناراحت و عصبي مي شويد. اين به اين معنا نيست که شما انسان غير منطقي هستيد.

بيشتر مردم - کمتر يا بيشتر - همين گونه هستند. هر فردي فيلترها و محدوديت هاي خودش را دارد و برايش دشوار است قبول کند که آن فکر درست نيست.

شما مي توانيد ذات واقعي خود را از افکار تکراري و دايمي خود جدا کنيد و براي اين منظور کافيست با نهايت درستي و کنجکاوي فقط يک سوال ساده از خود بپرسيد: «اين چه مفهوم ديگري مي تواند داشته باشد»

همين سوال ساده شما را مجبور مي کند تا با نگاهي تازه به مسايل اطراف نگاه کنيد. به طور مثال، نامزدتان به موقع سر قرار ملاقاتتان حاضر نشده است. آيا تصور مي کنيد شما را دوست ندارد يا اينکه در ترافيک گير کرده است؟

آيا سردرد شما که دو روز است ادامه دارد به دليل تومور بزرگي است که تصور مي کنيد داريد يا در خوردن قهوه و کافئين زياده روي کرده ايد؟ اينکه مديرتان با شما بدرفتاري کرده به اين معناست که شما آدم کم ارزشي هستيد يا او از مساله ديگري عصباني بوده و به اين طريق آن را سر شما خالي کرده است؟

گاهي ما نمي توانيم واقعيت مسايل را درست تشخيص دهيم. به اين فکر کنيد که چندين بار در زندگي اتفاق هاي وحشتناکي که تصور مي کرديم با گذشت زمان به موفقيت و سلامت منتهي شده اند.

چه مي شد اگر با همه چيز به همين گونه رفتار مي کرديم و به طور مدام از خود مي پرسيديم: «چه مفهوم ديگري مي تواند داشته باشد»، «چه مفهوم ديگري مي تواند داشته باشد»، «چه مفهوم ديگري مي تواند داشته باشد» ... تا پاسخي براي آن بيابيم و احساس خوبي پيدا کنيم.

برخي افراد اعتقاد دارند اين مساله واقع گرايانه نيست. در پاسخ به اين افراد بايد پرسيد واقعيت گرايي چيست؟ آلبرت انيشتين مي گويد: «واقعيت يک توهم محض است، البته يک توهم پايدار و هميشگي.»

2. چه کسي مي تواند به من کمک کند؟
در مسير ساخت و به دست آوردن اهداف، بيشتر مردم با خود فکر مي کنند: «چگونه مي توانم آن را انجام دهم؟» اين سوال بسيار کمک کننده است و بسياري از افراد با اين فکر به اهداف خود رسيده اند.

البته براي اين کار راه آسان تري نيز وجود دارد و آن اين است که از خود بپرسيد: «چه کسي مي تواند به من کمک کند؟» با اينکه اين شما هستيد که قرار است افکار و ايده هايتان را انجام دهد اما شايد پيش از شما کسي آن مسير را رفته باشد.

کشف کنيد چگونه آن کار را به انجام رسانده اند. با آنها صحبت کنيد و از موفقيت ها، تجربه ها و شکست هاي آنها استفاده کنيد و درس بگيريد. اگر نمي توانيد به طور مستقيم با اين افراد هم کلام شويد، از افرادي که آنها را مي شناسند و در جريان کارهايشان هستند کمک بگيريد.

لازم نيست افسار امور را به دست آنها ببخشيد اما حتما در نظر د اشته باشيد سريع ترين مسير براي رسيدن به موفقيت، دنبال کردن مسيرهاي آزموده شده است.

داگلاس آدام مي گويد: «نوع بشر به همان اندازه که در استفاده از تجربيات ديگران منحصر به فرد است، به طور قابل توجهي نيز رغبتي براي بهره بردن از تجربيات آنها ندارد.»

3. آيا من راضي و سپاسگزارهستم؟
فقط براي يک دقيقه چشمان و دهان خود را ببنديد. مسلما تصور مي کنيد تشکر کردن به نوعي کليشه اي و بي ارزش است اما بايد بدانيد هرگز اين طور نيست. تشکر و رضايت دليل دارد. رضايت به طور غيرقابل انکاري سرشار از قدرت و نيروهاي مثبت است.

به طور مثال، مي توانيد روزي ده بار از همسر خود بپرسيد از چه چيزهايي راضي و خرسند است؟ و او هر بار پاسخ هاي متفاوتي به شما خواهد داد. اين کار را تا 40 سال به طور مدام هم مي توان انجام داد. البته شايد اين ميزان کمي اغراق به نظر برسد.

اما اگر بتوانيد به درجه اي از تعالي روح برسيد که بتوانيد در هر روز دست کم 10 مورد براي شکرگزاري پيدا کنيد، مسلما بسيار شاد و خوشحال خواهيد بود. براي يافتن رضايت مندي ها کافيست کمي بهتر به اطراف خود نگاه کنيم.

روند فکر کردن براي يافتن مسايلي که موجب خرسندي و رضايتمندي ما هستند، به احساسات خوب ما در زندگي کمک زيادي مي کند. اين کار حالت روحي انسان را تغيير مي دهد و باعث مي شود تا بهتر فکر کنيم و از تاسف خوردن به حال خود دست برداريم. اين کار باعث مي شود تا کمتر قرباني افکار بيهوده و ناراحت کننده بشويم.

ضرب المثل استواني: «کساني که براي مسايل کوچک شکرگزار نيستند براي نعمت هاي بزرگ نيز سپاسگذار نخواهند بود.»

4. نتيجه اين کار چيست؟
آيا تاکنون پيش آمده بدون اينکه بدانيد کجا و چرا مي خواهيد برويد، سوار ماشين شويد و حرکت کنيد؟ شايد اين کار را انجام داده باشيد. البته اين مساله اي نيست که به طور معمول براي مردم اتفاق بيفتد. اما اين مساله درست مثل زماني است که در موقعيتي قرار داريم و نمي دانيم از آن چه مي خواهيم.

به طور مثال، آيا در مشاجره اي بوده ايد که بخواهيد اشتباه فرد ديگر را اثبات کنيد؟ آيا اين کار به همان صورتي پيش رفته است که شما انتظار داشتيد؟ آيا آنها از اينکه شما آنها را يک احمق نشان داده ايد، از شما تشکر کرده اند؟ آيا آنها از هوش سرشار شما تعريف کرده اند؟ مسلما خير.

يا مثلا، در مسابقات فوتبال وقتي داور حکم پنالتي مي دهد، بازيکنان تيم دور او جمع مي شوند، تنه مي زنند، تهديد مي کنند و به زور متوسل مي شوند تا داور نظرش را عوض کند.

اما واقعيت عجيب اينجاست که هيچ گاه داورها نظر خود را تغيير نمي دهند و بازيکن ها اين را مي دانند. يا ديده نشده است کسي بگويد من ممنون که به من يادآوري کرديد چشمان تيزبيني براي تشخيص فرد خطا کننده دارم. يا اکنون که خوب فکر مي کنم، مي بينم حق با شماست و اين خطا خارج از محدوده بوده است.

دفعه بعدي که در يک مشاجره گرفتار شديد از خودتان بپرسيد «نتيجه اين کار چيست؟» بلافاصله متوجه مي شويد 2 ساعت بحث بيهوده بر سر مسايل کم ارزش و بيان جملاتي که واقعا منظوري از آنها نداريد، چيزي نيست که دوست داشته باشيد.

ارل ويلسون مي گويد: «اگر چيزي را نمي نويسي و امضا نمي کني، آن را هرگز مطرح نکن.»

5. از اين مساله چه چيزي مي توانم بياموزم؟
يکي از مسايلي که افراد خيلي موفق را از مردمان عادي جدا مي کند، اين است که از اشتباه هاي خود درس مي گيرند. البته شايد بهتر باشد بگوييم، نه تنها از اشتباه هاي خود درس مي گيرند، بلکه آن را در آغوش مي گيرند و با همه وجودش درکش مي کنند.

آن شکست را مصادف با تلاش دوباره مي دانند. آنها مطمئن هستند هيچ موفقيتي بدون شکست هاي پي در پي به دست نمي آيد. بنابراين، از شکست هاي خود ناراحت و نااميد نمي شوند و با انگيزه بيشتري ادامه مي دهند.

به موقعيت و شرايطي فکر کنيد که باب ميل شما پيش نرفته است. سپس از خود بپرسيد: «چه چيزي از آن مي توانم ياد بگيرم؟»

در هر شرايطي چيزي هست که شما از آن درس بگيريد. اگر از اين درس ها به درستي استفاده کنيد، بيشتر موفق خواهيد بود. هرگز حس شکست را بدون نگاه مثبت به آن و درس گرفتن از آن رها نکنيد.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.