وقتی شروع به مطالعه درباره آدم های میلیاردر خودساخته کردم، در یک آپارتمان مبله شده اجاره ای زندگی می کردم. اتومبیل دست دومی داشتم که پول آن پرداخت نشده بود به شدت مدیون و بدهکار بودم. اولین نکته ای که به آن پی بردم این بود که میلیونرهای خودساخته رفتاری متفاوت از دیگران را به نمایش می گذارند. 

میلیاردر خودساختهمیلیاردر خودساخته


من از اینکه متوسط باقی بمانم خسته شده بودم در نتیجه تصمیم گرفتم از کاری که می کردم دست بکشم. تصمیم گرفتم کاری را که آنها می کردند، انجام بدهم. از زمانی که این تصمیم را گرفتم زندگی ام متحول شد.

کار ساده ای نبود که اندیشه ام را درباره پول تغییر بدهم، اما سرانجام تلاشهای من به ثمر نشست. به تدریج عادتهایم را تغییر دادم در مدت پنج سال بدهی هایم به انتها رسید و درآمد خوبی پیدا کردم پنج سال بعد در ردیف میلیونرها قرار گرفتم.

حالا وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم معجزه ای در کار نبوده است. تنها کاری که من کردم این بود که دیدم سایر موفق ها چه کرده اند و من هم همان کار را انجام دادم و به نتایج مشابه آنها رسیدم.

اسطوره ها را به کنار بگذارید
درباره میلیاردر خودساخته اسطوره های فراوانی وجود دارد. اگر می خواهید یک میلیونر خودساخه شوید، باید این اسطوره ها را از ذهن خود بیرون بریزید. بسیاری از مردم درباره خود و پول باورهایی دارند که آنها را از پیشرفت باز می دارد.

ممکن است این نقطه نظرها به کلی نادرست باشند. اما مانع از آن می شوند که به موفقیت دست پیدا کنید. باید از شر آنها خلاص شوید. برای دستیابی به آنچه قبلاً به آن دست نیافته اید، باید طرز فکرتان را تغییر بدهید.

یکی از اسطورها این است که برای ثروتمند شدن باید تحصیلات عالی داشته باشید. اسطوره دیگر این است که باید با پول کلانی شروع کنید. بعضی ها فکر می کنند که برای پولدار شدن باید از بخت و اقبال بلند برخوردار باشند. هیچکدام از این اسطور ها درست نیستند و حقیقت ندارند.

سرزمین فرصت ها
موفق ترین گروه های مهاجر در آمریکا، در زمینه آغاز کسب و کار و انجام دادن کارهای تجاری و اقتصادی، روس ها هستند. چرا اینطور است؟ به این دلیل که روس ها از سرزمین و شرایطی آمده اند که موفق شدن در آنجا به شدت دشوار است این اشخاص وقتی به این سرزمین می آیند، احساس می کنند که بیش از هر زمانی امکان موفق شدن دارند.

به همین دلیل روسها به شدت فعال می شوند و در مقایسه با متوسط آمریکاییان به موفقیتهای بیشتری دست پیدا می کنند. آنها به این نتیجه می رسند که می توانند رویاهای خود را تحقق بخشند و این باور آنها به حقیقت می پیوندد.

اصل واقعیت
جک ولش رئیس سابق شرکت جنرال الکتریک یکی از بهترین مدیران تجاری دنیا محسوب می شد. او معتقد بود مهمترین کیفیت در رهبری آن چیزی است که او آن را «اصل واقعیت» نام داده است.

این اصل می گوید: باید با دنیا به شکلی که هست برخورد کنید، نه به شکلی که می خواهید باشد. باید با خود کاملاً صادق باشید. نباید بی جهت امیدوار باشید که شرایط خود به خود بهتر شود. به خصوص وقتی موضوع انباشت ثروت مطرح می شود، باید با خود کاملاً صادق باشید. اگر به واقع طالب ثروت هستید نمی توانید ذهن خود را فریب بدهید. نمی توانید امیدوار باشید انگار که بلیت بخت آزمایی خریده اید، برحسب شانس و تصادف پولدار شوید.

شما بخت و اقبال خودتان را خلق می کنید
اغلب اوقات اشخاص درباره نقش شانس و اقبال در موفقیت سوال می کنند آنها فکر می کنند که بخت و اقبال عامل مهمی در موفق شدن می باشد. آنها احساس می کنند که بعضی از آدمها خود به خود بخت بلندی دارند و بعضی دیگر فاقد آن هستند.

طوری از بخت حرف می زنند که انگار تقدیر و سرنوشت مقدر است. معتقدند که اشخاص تنها به سبب بخت بلند خود به موفقیت می رسند، بختی که نصیب آنها نشده است.

من سالها درباره مفهوم بخت و اقبال مطالعه کرده ام به این نتیجه رسیده ام بخت کلمه ای است که اشخاص برای تبیین آنچه بیش از اندازه ای که تصور می کردند و انتظارش را داشتند موفق ظاهر می شود استفاده می کنند.

اگر کسی در جوانی به موفقیت مالی بزرگی دست پیدا کند، مردم می گویند: شانس داشت. بعضی ها نیز از کلمه بخت و اقبال برای توصیف حادثه به شدت خوشایندی که از حد معمول و عادی فراتر است استفاده می کنند.

اما این ابداً بخت و اقبال نیست. واقعیت این است که صرفاً حساب احتمالات مطرح است چیزی به عنوان بخت و اقبال وجود خارجی ندارد. قانون احتمالات می گوید برای هرچه اتفاق بیفتد احتمالی وجود دارد. گاه می توان احتمال وقع حادثه را دقیقاً پیش بینی کرد. تمام نظام بیمه براساس احتمالات کار می کند.

میلیونر شدن
این احتمال وجود دارد که در مدت حیات کاری خود به یک میلیونر تبدیل شوید. در آمریکا، احتمال میلیونر شدن پنج درصد است به عبارت دیگر 95 درصد ممکن است میلیونر نشوید اما اینها ارقام جالبی نیستند. کار شما باید این باشد که شرایط را به سود خود تغییر بدهید. هدف شما باید این باشد که به استقلال مالی برسید.

هرچه کارهای متفاوت بیشتری انجام بدهید که احتمال دستیابی شما به هدفتان را بیشتر فراهم سازد احتمال اینکه در لحظه کار درست تری انجام بدهید وجود دارد. اگر برای خود هدفهای روشن و مکتوب داشته باشید اگر برنامه ریزی دقیق داشته باشید و پیوسته بر مهارتای خود بیفزایید تا درآمد بیشتری به دست آورید، احتمال رسیدن به یک زندگی بهتر را افزایش می دهید.

اگر درباره پول و سرمایه گذاری مطالعه کنید و ده تا بیست درصد درآمد ماهانه خود را کنار بگذارید اگر هزنیه هایتان را کنترل کنید و درباره زندگی مالی خود بلند اندیشی داشته باشید، یک میلیونر می شوید. مسئله بخت و اقبال مطرح نیست مسئله احتمالات مطرح است.

احتمالات یعنی همه چیز
فرض کنی که می خواهید دارت بازی کنید و تجربه ای در این زمینه ندارید. در اتاقی در فاصله ای از صفحه پرتاب ایستاده اید نور اتاق هم کم است. با این حالف اگر به اندازه کافی دارت را در مسیر صفحه دارت پرتاب کنید، سرانجام به هدف می زنید. هرچه دارت بیشتری پرتاب کنید، دقیق تر می شوید.

درنتیجه براساس قانون احتمالات، سرانجام می توانید دارت را به قلب هدف بنشانید.

به همین دلیل است که وقتی اشخاص با اشتیاق و علاقه فراوان دست به کار می شوند موفق می گردند. آنها همچنان به سعی و اهتمام خود ادامه می دهند و طبق قانون احتمالات سرانجام برنده می شوند. این بخت و اقبال نیست.

آنها با کاری که می کنند بخت و اقبال خود را خلق می نمایند. حالا تصور کنید که شرایط به شکل دیگری باشد. تصور کنید که شما یک پرتاب کننده ماهر دارت هستید و همه روزه برای بهتر شدن تمرین می کنید.

از آرامش کافی هم برخوردارید حالا اتاق روشن است شما در فاصله ای منطقی از صفحه قرار می گیرید. در این شرایط که همه چیز در کنترل شماست، مدت زمانی که برای نشاندن دارت به هدف صرف می کنید بسیار کمتر است و وقتی به مرکز هدف می زنید همه می گویند از بخت و اقبال بلند برخوردار بودید اما شما بودید که بخت و اقبال خود را آفریدید.

در تمام مدت زندگی باید به کارهایی که می توانید انجام دهید بیندیشید تا بر احتمال موفق شدن خود بیفزایید. نباید هیچکاری را به شانس و تصادف واگذار کنید. نباید به دنبال آرزو باشید و به بخت و اقبال اعتماد کنید باید کنترل موقعیت را به دست بگیرید.
 
شما مسئول هستید
شما زمانی به موفقیت دست پیدا می کنید که بدانید به هرچه برسید به خود شما مربوط و مرتبط است. شما مسئول هستید کسی قرار نیست کاری برای شما بکند. در حالی که اطلاعات و تکنولوژی همچنان رشد می کند و رقابت همچنان شدت می گیرد، فرصتهای بیشتر و باز هم بیشتری برایتان خلق می شوند. وظیفه شما این است که این فرصتها را شناسایی کنید و اگر آنها را نیافتید آنها را برای خود خلق کنید.

مخرج مشترک
یکی از کشفیات مربوط به میلیونرهای خودساخته این است که اغلب آنها از صفر شروع می کنند اغلب آنها مدتها پول خود را پس انداز می کنند تا اینکه پول کافی برای شروع یک فعالیت تجاری فراهم گردد.

دکتر توماس استنلی در جریان مصاحبه با میلیونرهای خودساخته توانست به مخرج مشترک موفقیت پی ببرد او به این نتیجه رسید که مخرج مشترک برای موفقیت در همه میلیونرهای خودساخته تلاش و باز هم تلاش است.

میلیونرهای خودساخته در مقایسه با متوسط مردم بیشتر کار می کنند زودتر شروع می کنند بیشتر تلاش می کنند و تا دیر وقت به کارشان ادامه می دهند براساس بسیاری از مطالعات و مصاحبه های شکل گرفته، میلیونرهای خودساخته به طور متوسط هفته ای 59 ساعت کار می کنند بعضی از آنها از این هم بیشتر کار می کنند به خصوص در شروع کار فعالیتشان بیشتر است.

شما می توانید این کار را بکنید
اگر به واقع می خواهید که به استقلال مالی برسید و یا بهتر از آن اگر می خواهید یک میلیونر خودساخته شوید، باید به دو واقعیت توجه کنید اول اینکه قطعاً این امر امکانپذیر است. صدها هزار نفر همه ساله در زمینه مالی مستقل می شوند.

بخش اعظم آنها از صفر شروع می کنند هر کاری را که دیگران در محدوده عقل و منطق انجام داده اند شما هم می توانید انجام بدهید. همین که شخص دیگری توانسته به این مهم دست یابد، دلیلی است که شما هم می توانید به آن دست پیدا کنید.

تنها مسئله این است که تا چه اندازه و با چه شدتی می توانید این کار را بکنید. دوم اینکه اگر می خواهید در زمینه ای موفق شوید باید بدانید که دیگران در این خصوص چه کرده اند شما هم همان کار را بکنید و به موفقیت برسید.

از همان جایی که هستید شروع کنید
تئودور روزولت زمانی گفت: «کاری را که می توانید با آنچه دارید و در همان جایی که هستید، انجام دهید» این کلید موفقیت است «کاری را که می توانید با آنچه دارید و در همان جایی که هستید انجام دهید» به زمان حال توجه کنید موقعیت فعلی تان را در نظر بگیرید منتظر نمانید که همه چیز درست شود شما هستید که باید همه چیز را درست کنید.

در این لحظه به اطراف خود نگاه کنید و از خود بپرسید چه کار می توانم انجام دهم که بیشترین ارزش را نصیب کسانی که با آنها سر و کار دارم، بکنم؟ چه کاری می توانید انجام دهید که کارهایتان را سریع تر، آسانتر و بهتر برای اشخاصی که به شما وابسته اند انجام دهید؟ واکنشی نباشید عامل باشید کسی باشید که فرصتها را نصیب خود می سازد و اگر فرصت مناسبی نمی بینید، آن را با تلاشهای خود خلق کنید.

تمرینات عملی
1- مهم ترین و ارزشمندترین کاری را که می کنید شناسایی نمایید. چگونه می توانید کارتان را به شکلی سازماندهی کنید که این کار را بیشتر انجام دهید؟
2- روزتان را طوری برنامه ریزی کنید که یک ساعت زودتر در محل کارتان حاضر باشید در مدت صرف ناهار کار کنید و یک ساعت دیرتر در محل کارتان باقی بمانید.
3- در تمام مدت کار، کار کنید حتی یک دقیقه را تلف نکنید اگر کسی خواست وقت شما را بگیرد به او بگویید که کار دارید و بعد کارتان را بکنید.
4- به زیر پایتان نگاه کنید تا الماسها را پیدا کنید در هر جا و هر شرایطی که هستید ارزش بیشتری تولید کنید.
5- از امروز مصمم شیود که به استقلال مالی برسید طلبه پول و ثروت شوید. ثروتمند شدن مهارتی است که می توانید آن را فرا بگیرید.

کتاب فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند
نویسنده: برایان تریسی
مترجم: مهدی قراچه داغی
0
0
0
0 نفر

3 نظر

  1. روزگار عجیبی شده است؛
    حتی وقتی می‌خندیم
    منظورمان چیز دیگریست،
    وقتی همه چیز خوب است
    می‌ترسیم،
    ما به لنگیدن یک جای کار
    عادت کرده‌ایم.....

    عارفی را پرسیدند:
    زندگی به جبر است یا به اختیار؟
    پاسخ داد : امروز را به "اختیار" است، تا چه بکارم!
    اما فردا "جبر" است، چرا که به اجبار باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ام!
  2. نقل قول: root
    روزگار عجیبی شده است؛
    حتی وقتی می‌خندیم
    منظورمان چیز دیگریست،
    وقتی همه چیز خوب است
    می‌ترسیم،
    ما به لنگیدن یک جای کار
    عادت کرده‌ایم.....

    عارفی را پرسیدند:
    زندگی به جبر است یا به اختیار؟
    پاسخ داد : امروز را به "اختیار" است، تا چه بکارم!
    اما فردا "جبر" است، چرا که به اجبار باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ام!

    smiley17
  3. ناخوداگاه گفتم می‌شود بگویید تعمیر را چگونه می‌نویسند ؟
    سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می‌گفت : فکر می‌کنم تا حالا انگشتت خوب شده.
    خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می‌دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟!
    گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم.
    به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می‌توانم هر بار که به اینجا می‌آیم با او تماس بگیرم.
    گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می‌خواهم با ماری صحبت کنم.
    سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم.
    یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات.
    گفتم که می‌خواهم با ماری صحبت کنم.
    پرسید : دوستش هستید ؟
    گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی.
    گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می‌کرد و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت.
    قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی‌گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش.
    صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند : به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می‌شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می‌فهمد!»
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.