نصرت الله محتشم، نادرشاه مقتدر صحنه تئاتر
حدود سالهای 1311 و 1312 مرد جوانی که در خارج از ایران تحصیل کرده بود و می خواست تئاتر ایران را که بر پایه و اساس معینی نبود به صورت مدرن درآورد یک مجتمع تئاترال به نام استودیو درام کرمانشاهی تأسیس کرد.
خاطراتی از هنرمندان پرویز خطیبی
نام این مرد «میر سیف الدین کرمانشاهی» بود و اولین اثر مدرن او در تهران به نام سینما زنده در سالن گوهر خانم خاکپور که محل فعلی سینما ایران است روی صحنه آمد.

یکی از خصوصیات این نمایشنامه تنوع موضوع و نیز تنوع مکان بود که با نصب دکورهای متحرک و خاموش و روشن شدن چراغها می توانستند تماشاگر را در یک لحظه کوتاه از محلی به محل دیگر ببرند.

می دانید که در تئاتر برخلاف سینما وحدت مکان و وحدت زمان بیش از هر چیز مورد نظر است. به این صورت که تا زمانی که در یک محل مشخص مثل اطاق یا کوچه یا حیاط نمایشی اجرا می شود نمی توان تماشاگر را به جا و مکان دیگری برد.

در گذشته برای حل این مشکل از پیش پرده یا آوانس استفاده می کردند اما کرمانشاهی که با نمایش سینما زنده در واقع سنت شکنی کرده بود می توانست یک صحنه اطاق را مبدل به حیاط و یا کوچه کند که این نمایش هرچند مورد اعجاب و تحسین واقع شد ولی نتوانسیت به عنوان یک سبک مشخص سلیقه های گوناگون را راضی کند.

آنچه که در این نمایشنامه بیش از هر چیز به چشم می خورد، حرکت های سریع هنرپیشگان یا به قول معروف میزانسن بود و بعد بازی هنرمندانه دو آرتیست جوان به نام گرمسیری و محتشم.

نصرت الله محتشم که فارغ التحصیل رشته حقوق و علوم سیاسی بود بازی در تئاتر را از رشت شروع کرد و در تهران به عضویت کمدی اخوان که سرپرست آن سید علی نصر بود پذیرفته شد و پس از چندی در نمایش مردم اثر معروف مارسل پانیول که به وسیله عبدالحسین نوشین به روی صحنه آمده بود شرکت کرد.

قدرت صدا و تناسب اندام و ورزیدگی و نرمش محتشم همیشه و در هر حال تماشاگر را جذب می کرد. وقتی به دستور رضا شاه پهلوی و به مناسبت جشنهای هزارده فردوسی، فیلمی به همین نام در بمبئی ساخته شد محتشم که کارمند سفارت ایران بود نقش سلطان محمود غزنوی را بر عهده گرفت و در مراجعت به تهران، همکاری با تماشاخانه تهران را آغاز کرد و در نمایشنامه رستم و سهراب همراه با غلامحسین مفید در نقش سهراب روی صحنه آمد.

من برای اولین بار محتشم را در سال 1319 دیدم. با مجید محسنی جلوی تماشاخانه تهران قرار و مدار می گذاشتیم که روز بعد به یک سلمانی جدید برویم چون سلمانی همیشگی موهای بلند و مجعد مجید را بی اجازه او کوتاه کرده بود.

مجید محسنی تا سی سالگی موهای پرپشت و بلند داشت در این وقت محتشم از راه رسید و وقتی فهمید ما به دنبال یک سلمانی خوب و با سابقه می گردیم توصیه کرد که به آرایشگاه نیک برویم.

در آرایشگاه نیک همانطور که قبلاً نوشته ام اکثر رجال و افراد سرشناس و به خصوص هنرمندان رفت و آمد داشتند. محتشم هر روز صبح ریشش را در این آرایشگاه می تراشید و بعد به محل کارش در وزارت کشور می رفت.

محتشم عضو عالی رتبه وزارت کشور بود و یک بار سمت فرمانداری دامغان و سمنان را بر عهده داشت و مدتی هم رئیس اداره نمایشات وزارت کشور بود.

محتشم اگرچه در نمایش رستم و سهراب خوش درخشیده بود ولی با روی صحنه آوردن نمایش نادرشاه افشار به اوج شهرت رسید، بی اغراق از آن دوران تا به امروز هنوز نادرشاهی با آن قدرت صدا و با آن زبان اعجاب انگیز به روی صحنه نرفته است.

نقش های او در سایر نمایشنامه ها نیز قابل بررسی است. آغامحمدخان قاجار، ابومسلم خراسانی، ناصرالدین شاه و از همه مهمتر نمایش در سایه حرم. در سایه حرم را می توان یکی از شاهکارهای مسلم محتشم و ایران قادری محسوب کرد.

در این نمایش که اثری است از یک نویسنده فرانسوی، محتشم، ایران قادری و رفیع حالتی نقش های عمده را بر عهده داشتند. حالتی رئیس یک قبیله عرب بود و محتشم یک افسر فرانسوی که در زمان مأموریتش در آن کشور عربی به همسر رئیس قبیله تجاوز کرده است و حالا شیخ می خواهد از مرد فرانسوی انتقام بگیرد.

به دستور شیخ همسر افسر فرانسوی را که از پاریس به دیدار او آمده شبانه می دزدند و به قصر می آورند. شیخ با زن شرطی می بندد و می گوید اگر به زندگی همسرت علاقه مندی بایستی آنچه را که می گویم مو به مو عمل کنی زن به ناچار می پذیرد و شیخ از او می خواهد که وقتی با شوهرش روبه رو شد نزد او به دروغ اعتراف کند که شب را در حرم شیخ و در کنار او گذرانده است و این صحنه، اوج بازی محتشم و ایران قادری بود.

محتشم در نقش افسر جوان رژه دومونفور خطاب به همسرش فریاد می کشید که بگو، بگو که دروغ است. بگو که این مرد عرب به تو دست درازی نکرده است... و ایران قادری اشک ریزان تکرار می کرد که: من دیگر به تو تعلق ندارم. من تمام شب را با او بوده ام.

در سایه حرم مدت زمانی به طول چهار یا شش ماه روی صحنه بود و سرانجام ایران قادری که هر شب در نهایت قدرت روی صحنه نقش همسر رژه دومونفور را اجرا می کرد سخت بیمار شد و تئاتر تهران به ناچار نمایش را متوقف کرد.

در سال 1322 نمایشنامه کمدی امیر ارسلان در سالن تابستانی تئاتر تهران به روی صحنه رفت. این نمایشنامه را من نوشته بودم و کارگردان آن رفیع حالتی بود. جالب این که بازیگران عمدتاً از بین قوی ترین و بهترین چهر های روز انتخاب شده بودند:

جمشید شیبانی، صادق بهرامی، اکبر دست ورز و بالاخاره محتشم که نقش پطرس شاه را به عهده داشت. نمایش امیر ارسلان که جنبه فانتزی داشت بر خلاف آنچه که کتاب آمده بود قهرمان اول را جوانی ترسو ولی خوش شانس نشان می داد.

برای تهیه دکور و لباس این نمایش ماه ها وقت صرف کرده بودند و برخلاف انتظار حدود سه ماه سالن از تماشاگران مشتاق پر شده بود، شبهای آخر نمایش بود که جمشید شیبانی به بیماری دیفتری دچار شد و سیدعلی خان نصر، صاحب تماشاخانه تهران از من خواست که به جای شیبانی روی صحنه بروم.

اگرچه پیش از این یکی دو بار روی صحنه رفته بودم ولی از این که می دیدم حریفان نامداری چون محتشم و بهرامی با من همبازی خواهند بود وحشت داشتم. چند بار سعی کردم بهانه ای بیاورم و از زیربار این نقش شانه خالی کنم ولی سیدعلی خان نصر گفت که چون متن نمایشنامه را خودت نوشته ای همچنین اشعار و آهنگ ها را از بر هستی بهتر از دیگران می توانی این نقش را بازی کنی.

به ناچار پذیرفتم و مدت پنج شب به جای جمشید شیبانی بازی کردم تا او حالش بهتر شد و مجدداً سر کار خودش برگشت و سیدعلی خان نصر یک ساعت طالا به من جایزه داد.

محتشم نه تنها روی صحنه هنرمندی مقتدر و با اراده بود بلکه در زندگی خصوصی هم همین مشخصات را داشت. در دوران فرمانداری اش صاحب منصبی جدی و صریح اللهجه و سختگیر بود.
زمانی هم که به ریاست اداره نمایشات وزارت کشور رسید با قدرت فراوان در برابر ناملایمات ایستاد و برای رفع مشکلات کوشید. به عنوان مثال در سال 1331 هنگامی که من فیلم حاکم یک روزه را برای بررسی به وزارت کشور سپردم، نمایندگان وزارت فرهنگ و اداره اماکن شهربانی با نمایش آن مخالفت کردند.

آنها معتقد بودند که فیلم من که مربوط به یکی از حکام عهد قاجار بود، توهینی است به مقام سلطنت در حالیکه چنین نبود و محتشم در برابر این نظریه سخت ایستادگی کرد.

با آنکه دولت وقت دولت دکتر مصدق از هر لحاظ با من موافق بود و من می توانستم با مراجعه به شخص نخست وزیر موضوع را فیصله بدهم ولی اینکار را نکردم و برای اثبات حقانیت خود و ادامه بحث و گفتگو با مأموران سانسور، نمایش فیلم را دو هفته به تأخیر انداختم.

متأسفانه در جلساتی که تشکیل شده بود نتوانستم با حضرات کنار بیایم از طرفی صاحبان سینما که برای نمایش فیلم با من قرارداد داشتند تهدید می کردند که اگر فیلم تا هفته آینده پروانه نگیرد از نمایش آن منصرف خواهند شد.

سرانجام یک روز به اتفاق محتشم به سراغ وزیر کشور رفتیم و جریان را شرح دادیم وزیر کشور خطاب به محتشم گفت هر کاری که صلاح است انجام بدهید. همان روز محتشم پروانه نمایش فیلم حاکم یکروزه را صادر کرد در حالیکه به جای سه امضای نماینده وزارت کشور، نماینده وزارت فرهنگ و نماینده شهربانی، در زیر ورقه فقط امضاء نماینده وزارت کشور محتشم به چشم می خورد.

روزی که سینماها عکس و پلاکارت فیلم حاک یکروزه را در ویترین خود نصب می کردند آقای رادسر رئیس اداره اماکن شهربانی از موضوع با خبر می شود و به رئیس کلانتری، سرهنگ فضل الله مقدم دستور می دهد که مانع از نمایش فیلم شود.

سرهنگ مقدم با محتشم تماس می گیرد و محتشم می گوید از نظر اداری شهربانی زیر نظر وزارت کشور است بنابراین دستوری که من داده ام به قوت خودش باقی است.

سرهنگ مقدم ماجرا را با رادسر در میان می گذارد و او از قول رئیس شهربانی دستور شفاهی می دهد تا کلانتری جلوی نمایش فیلم را بگیرد. سرهنگ مقدم ایستادگی می کند و می گوید فقط در صورتی که دستور کتبی صادر شود اقدام به چنین کاری خواهد کرد و در این حال سینماها شروع به نمایش فیلم می کنند و نماینده شهربانی آقای پورپاک به رئیس خود رادسر می گوید که بهتر است برای حفظ آبروی خودمان پروانه نمایش را امضاء کنیم.

به این ترتیب در شب سوم نمایش، نماینده شهربانی زیر ورقه را امضائ می کند ولی نماینده وزارت فرهنگ حاضر به همکاری نمی شود.

در سال 1326 محتشم در تئاتر فردوسی با دختری آشنا شد که عشق به هنر او را از راه سینما به صحنه تئاتر کشانده بود. این دختر جوان ژاله بود که در اولین فیلم ناطق فارسی استودیو پارس فیلم طوفان زندگی نقش کوچکی بر عهده داشت بعد به تئاتر فردوسی آمد و در نمایشنامه ماری مادلن شرکت کرد و همانجا با محتشم که قصد داشت در سایه حرم را مجدداً به روی صحنه ببرد آشنا شد.

همکاری محتشم و ژاله پس از در سایه حرم ادامه یافت و سرانجام روزی همه با خبر شدند که محتشم ژاله را به همسری خود انتخاب کرده است. البته محتشم قبلاً ازدواج کرده و از همسر اولش فرزندانی هم داشت ولی بنا به گفته خودش ازدواج با ژاله یک ازدواج هنری بود نه یک ازدواج صد در صد عاشقانه.

ژاله روزی به من گفت که برای نجات از دست مردان دله و هرزه که دور و برم بودند همسر محتشم شدم. این آشنایی و ازدواج از نظر کاری برای من بسیار ارزنده است چون محتشم بیشتر اوقات با من تمرین می کند و من به راستی به راهنمایی او محتاجم.

محتشم پس از بازنشستگی یک دوران نسبتاً طولانی را در اداره رادیو طی کرد و به سرپرستی برنامه های داستان شب انتخاب شد. در همین حال گاه و بیگاه در بعضی از فیلم ها شرکت می کرد اما رفته رفته نیروی بدنی اش را از دست می داد زیرا از ناراحتی قلبی رنج می برد.

بد نیست بدانید که محتشم در دوران جوانی ورزشکار زورخانه کار بود و تا اواخر عمر با آن که حدود هفتاد سال داشت از داشتن اندامی زیبا و متناسب برخوردار بود. در کتاب فرهنگ سینمای ایران تاریخ درگذشت محتشم را سال 1359 نوشته اند. آخرین کار هنری او شرکت در سریال تلویزیونی خسرو میرزای دوم اثر نصرت کریمی بود.
ادامه دارد... 

منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.