همه ما آرزو داريم کارهاي بزرگ انجام دهيم و صاحب عالي ترين وضعيت ها باشيم. با اين وجود بسياري از ما به نتايج مطلوب خود دست نمي يابيم. شکايت مي کنيم که موفقيت کافي در زندگي مان نداريم.

راهکارهایی برای خلق زندگی مطلوبراهکارهایی برای خلق زندگی مطلوب


انگشت اشاره خود را به سوي مشکلات بيروني که براي مان اتفاق مي افتند مي گيريم و زندگي را مشکل تر مي کنيم. اما آن چه که بايد درک کنيم و به ذهن بسپاريم اين است که بزرگي در درون تمامي ما وجود دارد.

اين ما هستيم که بايد آن را از درون خود بيرون بکشيم. صرف نظر از شرايط شخصي، جو اقتصادي و دسترسي به منابع، اين درک به ما کمک مي کند تا به اين نکته پايبند باشيم که هر يک از ما بيش از آن چه که فکر مي کنيم قدرتمند هستيم.

همه ما اين توانايي را داريم که در زندگي مطلوب خود را بسازيم. تنها بايد بدانيم که چگونه آن را انجام دهيم. آيا فرمول دقيقي وجود دارد؟ خير. اما جنبه هاي خاصي وجود دارند که افراد موفق به نمايش مي گذارند و هرکسي مي تواند آن را انجام دهد.

آن ها نمي توانند جهش آغازين زندگي تان باشند و آن چه را که براي زندگي تان مي خواهيد، جذب کنند. به سختي مي توانيد فرد موفقي را بيابيد که از اين 7 نکته پيروي نکرده باشد:

1- مسووليت زندگي خود را کمتر از 100 درصد قبول نکنيد
يکي از افسانه هاي فراگير اين است که شما مستحق يک زندگي عالي هستيد و اين که به هر حال جايي، کسي مسوول پرکردن زندگي ما با شادي مداوم، انتخاب شغلي هيجان انگيز، پرورش خانواده و ارتباطات سعادتمند شخصي خواهدبود. اما واقعيت اين است که تنها يک فرد وجود دارد که مسوول کيفيت زندگي شماست. آن فرد شما هستيد.

هر نتيجه اي در زندگي شما محصول اعمال شماست. درآمد، قرض، ارتباطات، سلامتي، تناسب اندام و رفتارها. آن شخصي که در آينه بر شما تاثير مي گذارد، راهنماي اصلي زندگي تان است. به او سلام کنيد.

فکر مي کنم هرکسي در اعماق وجود خود اين نکته را مي داند اما فکر مي کند مي تواند ياري کند. بسياري از افراد با فکر کردن به عوامل بيروني که منبع خطا، نااميدي و عدم شادي هستند، زندگي خود را تباه مي کنند. اما حقيقت اين است که عوامل بيروني تعيين کننده زندگي شما نيستند. شما کنترل کامل روي کيفيت زندگي خود داريد.

افراد موفق براي افکاري که دارند، تصاويري که در ذهن مي بينند و اعمالي که انجام مي دهند، کاملا مسوول هستند. آن ها وقت و انرژي خود را براي سرزنش کردن و شکايت تلف نمي کنند.

آن ها تجربيات خود را ارزيابي مي کنند و تصميم مي گيرند که آيا نيازي به تغيير آن ها هست يا نه. آن ها با شرايط سخت رو به رو مي شوند و به منظور خلق زندگي مطلوب خود خطر مي کنند.

2- براي اين که چرا در اين وضعيت هستيد دليل روشني داشته باشيد
باور من اين است که هريک از ما با هدفي به دنيا آمده ايم. شايد شناسايي، تصديق و احترام به اين هدف از مهم ترين کارهاي افراد موفق است. آن ها براي درک اين که براي انجام چه کاري اين جا هستند وقتي مي گذارند و سپس با اشتياق و انرژي آن را دنبال مي کنند.

اگر نمي دانيد که قرار است چه کاري انجام دهيد، به نشانه هاي اطراف خود دقت کنيد. کمک و راهنمايي خواستن از ديگران مفيد است؛ اما فراموش نکنيد که روي خود متمرکز شويد. رفتارهاي تان، گرايش ها، علايق و بي علاقگي ها و تجربيات زندگي تان.

آن چه را که کارآيي دارد يا کارآيي ندارد، بشناسيد. اگر لازم است تمامي آن ها را بنويسيد. با آن چه که کشف خواهيد کرد، شگفت زده خواهيدشد.

3- تصميم بگيريد که چه مي خواهيد
به نظر ساده مي رسد، اما مشکل اينجاست: بسياري از افراد را مي بينيم که بسيار پرمشغله هستند، اما راضي نيستند و احساس نمي کنند که کار مطلوبي انجام مي دهند.

آن ها از نظر جسمي خسته اند، از نظر روحي خشک هستند. بسيار از آن چه که دوست دارند باشند دورند. گويي روي تردميل مي دوند و به سرعت به ناکجا مي روند. چرا؟ زيرا آن چه را که مي خواهند طراحي نکرده اند و بعد براي رسيدن به آن گام برنداشته اند.

به جاي شناسايي اهداف خاص، مراحل مهم و روياها (منظورم روياها و اهداف بزرگ است) خود را با کارهاي روزمره و پرداختن به امور بي اهميت سرگرم مي کنند. در پايان هم... مي توانيد حدس بزنيد... انرژي زيادي را هدر مي دهند. در ضمن، ديگر الهاماتي ندارند و با وجودشان در ارتباط نيستند و يک زندگي نامتعادل را تجربه مي کنند.

يکي از مهم ترين دلايل اين که چرا بسياري از افراد به آن چه مي خواهند نمي رسند اين است که تصميم نگرفته اند که چه مي خواهند. آن ها آرزوهاي خود را به روشني و با جزييات دقيق تعريف نکرده اند. موفقيت از نظر شما چگونه است؟ تعريف همه از موفقيت يکسان نيست و نبايد هم باشد.

اجازه ندهيد که احساسات متمايل به زشتي و سياهي، مانعي در برابر بزرگ آرزوکردن تان باشد. به محض اين که در رويايي بزرگ غرق مي شويد و واقعا آن را دنبال مي کنيد، ذهن ناخودآگاه خلاق تان با ايده هايي بي نظير براي تحقق آن ظاهر مي شود. جذب افراد، منابع و موقعيت هاي موردنياز براي تحقق روياي تان را آغاز خواهيد کرد. روياهاي بزرگ نه تنها الهام بخش هستند، بلکه ديگران را وا مي دارند که نقشي بزرگ ايفا کنند.

4- باور داشته باشيد که امکان پذير است
در گذشته دانشمندان بر اين باور بودند که انسان به به اطلاعاتي که از دنياي بيرون ذهن جريان مي يابند، پاسخ مي دهند. اما امروز دريافته اند که برعکس، ما به آن چه که ذهن، براساس تجربيات گذشته انتظار رخ دادنش را دارد، پاسخ مي دهيم.

درواقع ذهن دستگاهي بسيار قدرتمند است؛ مي تواند هرچيزي را که مي خواهيد در اختيارتان قرار دهد. اما شما بايد باور کنيد آن چه که مي خواهيد امکان پذير است.

همچنان که در باور کردن خود گام بر مي داريد، صداي بخش شکايت کردن را به حداقل برسانيد. به آن چه که درباره اش شکايت مي کنيد دقت کنيد. چاق هستم. خسته ام. از قرض خلاص نمي شوم. شغل بهتري نمي يابم.

ارتباطم با پدرم را نمي توانم تحمل کنم. هرگز نيمه گمشده ام را نمي يابم. شکوه ها و شکايت هاي خود را بررسي کنيد. احتمال بسيار زيادي وجود دارد که بتوانيد کاري براي آن ها انجام دهيد. آن ها در مورد افراد ديگر، چيزهاي ديگر يا وقايع ديگر نيستند. آن ها درباره شما هستند.

5- خود را باور داشته باشيد
اگر مي خواهيد در خلق زندگي رويايي تان موفق باشيد، بايد باور داشته باشيد که توانايي تحقق بخشيدن به آن را داريد. نام آن را احترام به خود، اعتماد به نفس يا تاييد خود يا هرچيز ديگري که بگذاريد، باوري عميق است که نسبت به آن داريد. توانايي ها، منابع داخلي، استعدادها و مهارت ها براي خلق نتيجه ي رويايي تان.

تصميم بگيريد که باور داريد که تمام تجربيات خود را خلق مي کنيد. خودتان، موفقيت را تجربه خواهيد کرد و همين شما درد، تلاش و ستيز را نيز تجربه خواهيدکرد. کمي عجيب به نظر مي رسد، اما قبول اين سطح از مسووليت، قدرت بخش است.

بدين معني ست که شما مي توانيد کاري انجام دهيد. تغيير ايجاد کنيد و هرچيزي باشيد برخورد با موانع تنها بدين معني ست: تپه اي کوچک براي جهش از روي آن.

6- تبديل به منفي نگر معکوس شويد
اين نکته رک و بي پرده است: تصور کنيد که چقدر موفقيت آسان تر مي شد اگر هميشه از جهان انتظار داشتيد که از شما پشتيباني کند و موقعيت هايي را براي تان فراهم سازد. افراد موفق فقط همين کار را مي کنند.

7- قدرت هدف گذاري را آزاد و رها بگذاريد
متخصصان علم موفقيت مي دانند که مغز ارگانيسمي هدف جوست. هر هدفي که به ذهن ناخودآگاه خود مي دهيد، شب و روز کار مي کند تا به آن برسد. به منظور درگيرکردن ناخودآگاه تان، هدف بايد قابل ارزيابي باشد. وقتي هيچ معياري براي ارزيابي وجود ندارد، تنها چيزي که مي خواهيد يک آرزو، يک ترجيح يا يک ايده خوب است.

گاهي فقط نياز داريم که يک هدف اوليه تعيين کنيم تا راه را آغاز کنيم و اين خوب است. حداقل کمي فعاليت به همراه دارد تا به آن برسيم. قدم اول مي تواند تغييري فوري در حوزه خاصي از زندگي تان باشد. آيا از چيزي که هم اکنون در حال رخ دادن است خشنود هستيد؟ براي مطلوب تر کردن آن درخواستي نکنيد و با خودتان قدمي برداريد تا تغييري ايجاد کنيد.

ممکن است ايجاد تغيير برايتان ناراحت کننده و دشوار باشد. شايد مجبور باشيد که وقت، پول و يا تلاش بيشتري صرف کنيد. شايد کسي بخاطر آن ناراحت شود و يا باعث شود که از تصميم خود احساس بدي داشته باشيد، شايد تغيير دادن دشوار باشد و يا موقعيتي را از دست بدهيد، اما ادامه دادن انتخاب شماست، پس چرا به شکايت ادامه مي دهيد؟ يا مي توانيد براي آن کاري بکنيد يا نه. انتخاب شماست و براي انتخاب خود مسئول هستيد.

اکنون زمان برنامه ريزي گامهاي بعدي براي ادامه حرکت و پيشروي سريعتر رسيده است.
آيا اين فکر که مي توانيد زندگي خود را تبديل به آن چيزي کنيد که مي خواهيد باشد، احساس آسودگي به همراه ندارد؟ آيا شگفت انگيز نيست که موفقيت هايتان به شخص ديگري بستگي ندارد؟

بنابراين اگر لازم است که تنها يک کار انجام دهيد تا امروزتان با ديروز فرق داشته باشد، چنين عمل کنيد: مسئولت 100% تمامي جوانب زندگي تان را برعهده بگيريد. براي ايجاد تغيير تصميم بگيريد، هر بار يک قدم. وقتي فرايند را آغاز کرديد، کشف خواهيد کرد که با کنترل افکار، تصويرسازي ذهني و اعمال خود مي توانيد به آن چه که مي خواهيد دست يابيد.
0
-1
1
1 نفر

1 نظر

  1. "لئوناردو داوینچی" موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد. او میبایست "خیر و نیکی" را به شکل "عیسی" و بدی را به شکل "یهودا" (که از یاران عیسی (ع) بود و هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند) تصویر میکرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند.
    روزی در مراسم همسرائی ، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هائی برداشت.

    سه سال گذشت. تابلوی "شام آخر" تقریبا تمام شده بود ، اما داوینچی برای "یهودا" هنوز مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال ، مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند ، داوینچی پس از مدتها جست وجو ، جوان شکسته ، ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت ! ازدستیارانش خواست تا اورا به کلیسا آورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

    گدا را که نمی دانست چه خبر است به کلیسا آوردند. دستیارانش او را سرپا نگه داشتند و درهمان وضعیت داوینچی از خطوط بی تقوائی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند ، نسخه برداری کرد.

    وقتی کار تمام شد ، گدا که دیگر مستی ازسرش پریده بود ؛ چشم هایش را باز کرد و نقاشی را پیش رویش دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت :

    "من تابلو را قبلا دیده ام !!!"

    داوینچی شگفت زده پرسید :

    کجا ؟!

    جوان ژنده پوش گفت :

    "سه سال پیش ، قبل ازاینکه همه چیزم را از دست بدهم ، موقعی که در یک گروه همسرائی آواز میخواندم ، زندگی پراز رویائی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد که مدل نقاشی چهره "عیسی" شوم !"



    وقتی بزرگتر و بزرگتر می‌شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می‌شدم ، یادم می‌آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می‌کردم. احساس می‌کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد.
    سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !
    صدای واضح و آرامی‌که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.