پرویز صیاد به همایون گفت: «به این می گویند نویسنده»
خاطراتی از هنرمندان پرویز خطیبی
در یکی از جلسات هفتگی روزنامه توفیق با جوانی آشنا شدم که می گفتند کارمند شعبه پست و تلگراف در مجلس شورای ملی است و برادرش از کسانی است که برای خوانندگان قدیمی از جمله تاج اصفهانی تصنیف های زیادی ساخته است.

همایون آواز خوش و خطی زیبا داشت، صمیمی و رفیق باز بود و گاه و بیگاه اشعاری هم می سرود. در توفیق آن زمان اشعارش با اسامی مسعار «ع.ه. کوکو و پیکان» چاپ می شد. تنها فکری که از خاطرش نمی گذشت همان هنرپیشگی بود زیرا ظاهراً خانواده اش موافق نبودند.

او در پست و تلگراف مجلس شورای ملی کار می کرد و پدرش ریاست آن قسمت را عهده دار بود. بعدها که همایون با من روابط صمیمانه تری پیدا کرد، من و او هر روز در «لقانطه» معروف ترین رستوران آن زمان یکدیگر را می دیدیم و در گشت و گذارهای شبانه در کنار هم بودیم.

حتی یک بار اتفاق افتاد که در خانه همایون، من با استاد زرین پنجه آشنا شدم و به روی یکی از آهنگهای او شعری ساختم که «بنان» خواند. 

در سال 1321 من و همایون و عده ای از هنرپیشگان تئاتر تهران، تماشاخنه هنر را تأسیس کردیم. همایون در این تئاتر بارها به روی صحنه رفت و در نمایشنامه هایی چون «اصلی و کرم، مشهدی عباد و آرشین مالالان» شرکت کرد.

ماجرای هنرپیشه شدن همایون از آنجا شروع شد که من در سالهای 1322 و 1324 در برنامه کارگران که از طرف وزارت کار عرضه می شد یک نمایش هفتگی داشتم.

هفته ای یک روز هنرپیشگانی چون «عصمت صفوی، نیکتاج صبری، رقیه چهر آزاد و عطاءالله زاهد» همراه من به محل فرستنده رادیو می آمدند و برنامه نمایش ما به طور زنده اجرا و پخش می شد.

یک روز که یکی از هنرپیشگان به علتی نتوانست خودش را سر وقت به فرستند برساند «تصور می کنم عباس مصدق بود» همایون از من خواست که نقش او را به عهده بگیرد و از شما چه پنهان من با ترس و لرز فراوان قبول کردم.

در میان ناباوری من و دوستانم همایون اتفاقاً نقش خودش را به خوبی ایفا کرد و از آن تاریخ جز کادر ثابت هنرپیشگان برنامه کارگران شد. بعدها همایون روی صحنه تئاتر هم رفت ولی هنگامی به شهرت رسید که در سریال تلویزیونی «سرکار استوار» شرکت کرد و نقش استوار را بر عهده گرفت.

در آن زمان تمام فعالیت های من منحصر به رادیو و سینما و گاه دوبلاژ فیلم های خارجی بود با آنکه رادیو و تلویزیون در هم ادغام شده بود و این هر دو سازمان زیر نظر «رضا قطبی» اداره می شد اما بین رادیویی ها و افراد تازه کار تلویزیون اصولاً همکاری وجود نداشت دلیل آن هم واضح بود، نویسندگان و هنرپیشگان و نوازندگانی که در رادیو کار می کردند اکثراً دارای تجربه و شهرت کافی بودند و هنرمندان و کارکنان تلویزیون به علت خودخواهی و گاه بستگی هایی که با بعضی مقامات داشتند حاضر نبودند به قول معروف آنها را تحویل بگیرند.

جز یکی دو نفر رادیویی که با مقامات تلویزیون سر و سری داشتند و به همین جهت به خیابان جام جم «محل تلویزیون» رفت و آمد می کردند دیگران اگر پایشان به تلویزیون می رسید با کارشکنی های جدی روبه رو می شدند.

به عنوان مثال خود من پس از پخش داستان شب «هردم بیل» در رادیو تصمیم گرفتم آن را به صورت یک سریال تلویزیونی دربیاورم که انجام اینکار بیش از یک سال به طول انجامید.

قبل از هر چیز شورای بررسی نمایشنامه ها مطالعه و تصویب این داستان را که به هر حال از رادیو پخش شده بود ماه ها به تعویق انداخت و بعد اصلاحاتی را در آن خواستار شد که به نظر من درست نمی آمد.

ابتدا خواستم از ساختن سریال دست بکشم اما یک روز تصمیم گرفتم مسئله را به «فریدون رهنما» مسئول اداره نمایش تلویزیون در میان بگذارم. رهنما که خود فیلمساز قابلی بود و بسیار منطقی به نظر می رسد با ذکر این جمله که وقتی مردم آثار شما را قبول کرده اند من هم آن را دربست قبول می کنم به من اجازه داد تا کارهای مربوط به سریال را شروع کنم.

من هنرمندان بنام آن روز یعنی توران مهرزاد، اکبر مشکین، سرور رجایی، مرتضی احمدی، گرجی و عده ای دیگر را جمع کردم و قرار شد هفته ای یه روز در محل استودیو تخت جمشید متعلق به وحدت تمرین داشته باشیم.

در همین حال من طرح دکورهای سریال را به قسمت مربوط سپردم و از مسولان قول گرفتم که در عرض هشت هفته دکورهای مرا آماده کنند اما این هشت هفته به شانزده هفته کشید و تازه پس از آماده شدن دکورها، مدیران قسمت تدارکات گفتند که برای نصب این دکورها استودیوی خالی ندارند و من باید به انتظار بنشینم.

اصرار و سماجت من و حتی مراجعت من به اسدالله پیمان، مدیر تولید برنامه تلویزیون که روزگاری در رادیو همکار ما بود فایده ای نبخشید و پس از سه ماه معطلی، دکورهای ما را در یکی از استودیوهای تلویزیون ملی نصب کردند و اخطار کردند که چون جا کم است و برنامه بسیار، بایستی شش ماه سریال را در چهار هفته متوالی فیلمبرداری کنید و من ناچار این شرایط را پذیرفتم.

در طول دو هفته ما تقریباً چهار قسمت کار را تمام کرده بودیم که ناگهان ضمن کار، یکی از دستگاه ها گویا «میکسر» آسیب دید و برنامه ما موقتاً تعطیل شد.

روز بعد وقتی به مسئولان مراجعه کردم خبر دادند که تا اطلاع ثانوی یعنی رسیدن متخصص فرانسوی از پاریس باید صبر کنیم و آمدن او ممکن است بین سه تا شش هفته طول بکشد.

به سرپرست استودیوها گفتم این سریال طبق برنامه باید از روز اول فروردین از تلویزیون پخش شود آیا ممکن است دکورها را به استودیوی دیگری انتقال بدهیم؟ و ایشان فرمودند کو استودیو خالی؟ جشنهای دوهزار و پانصد ساله سلطنت در پیش است.

چهار هفته صبر کردم ولی از مهندس فرانسوی خبری نشد، به عید نوروز کمتر از دو هفته باقی مانده بود که به کمک کامبیز آزردگان کارگردان فنی برنامه موفق شدیم استودیوی کانال آموزشی کانال 3 سابق متعلق به حبیب ثابت را بگیریم ام اشکال کار در این بود که آن استودیو از نظر فنی لوازم کافی نداشت.

به مسئولان گفتم که اگر یک فرستنده سیار در اختیار من بگذارند کار سریال را یکسره خواهم کرد و آنها با بی رغبتی آن را فقط برای سه روز به من سپردند. سه شبانه روز کار مداوم در محلی که آمادگی کامل نداشت چیزی نمانده بود تا مرا از پا بیندازد مخصوصاً که علاوه بر مشکلات سریال، کار همیشگی من در رادیو نیز وقتم را به کلی می گرفت، به هر حال سه روز به عید نوروز مانده کار فیلمبرداری تمام شد.

ناگفته نماند در طول شش هفته ای که فیلمبرداری را به علت خرابی دستگاه تعطیل کرده بودیم هر یک از بازیگران سریال به کار دیگری مشغول شده بود. توران مهرزاد با نصرت کریمی فیلم «تختخواب سه نفره» را شروع کرده بود و گرجی برای شرکت در فیلم خاک اثر مسعود کیمیایی به یزد رفته بود و دیگران هم گرفتاری های دیگر داشتند.

قرار بود من و آزردگان به اتفاق یک مهندس طی سه روزی که باقی مانده بود فیلم های برداشته شده را ادیت کنیم ولی آزردگان خبر داد چون خیلی خسته است قصد دارد زودتر از نوروز به اتفاق خانواده اش به آبادان برود.

اگر هر کس دیگری به جز من کارگردان این سریال بود مسلماً «هردم بیل» روز اول فروردین 1352 از تلویزیون ملی ایران پخش نمی شد. ولی چون من فیلمساز آشنا به کار ادیت بودم مسئله را به سادگی برگزار کردم و از همان شب به اتفاق مهندس که متأسفانه نامش را به یاد ندارم دست به کار ادیت برنامه شدم.

سه شب از ساعت هشت تا پنج صبح کار کردیم و سحرگاه روز اول فروردین 1352 کلیه قسمت های ادیت شده را در اختیار پخش گذاشتیم. ساعت یک بعد از ظهر روز اول فروردین که بسیاری از دشمنان و مخالفان من که شرط بسته بودند این سریال از تلویزیون پخش نخواهد شد چون در یک گوشه دور افتاده اهواز بودند و دسترسی به تلویزیون نداشتند.

خودشان را به یک قهوه خانه نیمه راه رساندند و با کمال شگفتی به تماشای هردم بیل نشستند. یکی از بچه های رادیو صد توان برنده شده بود چون به خصوصیات اخلاقی من تا حدودی وارد بود و می دانست که برای پخش سریال تا آخرین لحظه تلاش خواهم کرد.

سه هفته پس از پخش این سریال از تلویزیون ملی ایران، مجله تماشا به سردبیری ایرج گرگین ضمن نظرخواهی از بینندگان خواسته بود که بهترین سریال سال را نام ببرند، باید یادآوری کنم که در آن سال سریال پر بیننده مراد برقی و همچنین سرکار استوار به طور هفتگی از تلویزیون پخش می شد.

شایع بود که هنگام پخش مراد برقی پرنده در خیابان ها پر نمی زد و رانندگان تاکسی از بردن مسافر خودداری می کنند تا زودتر به خانه برسند و پای تلویزیون بنشینند اما با تمام این احوال و در میان بهت و حیرت کارکنان رادیو و تلویزیون مجله تماشا در یکی از شماره های اردیبهشت 1352 اعلام کرد که سریال هردم بیل بهترین سریال سال و توران مهرزاد و اکبر مشکین به عنوان بهترین بازیگران از جانب خوانندگان انتخاب شده اند.

وقتی مجله تماشا منتشر شد و دست به دست گشت با آنکه مسئوان مجله سعی کرده بودند تا اسم مرا که نویسنده، کارگردان و تهیه کننده برنامه بودم خیلی کوچک و در آخرین سطر خبر بنویسند سیل نامه های تبریک از تهران و شهرستانها سرازیر شد و به دستور رضا قطبی مدیر عامل رادیو تلویزیون ملی ایران در محل تلویزیون مجلس جشنی ترتیب دادن و به من و مهرزاد و مشکین جوایزی اهدا شد.

در این مجلس که بسیاری از کارکنان رادیو تلویزیون و هنرمندان تئاتر و سینما حضور داشتند مجید محسنی هم کلاس و دوست چندین ساله ام درباره من صحبت کرد و گفت که ما از کلاس سوم ابتدایی عاشق تئاتر بودیم و هر چند ماه یکبار به بهانه ای در مدرسه نمایش ترتیب می دادیم.

برنده شدن سریال هردم بیل در واقع باخت بزرگی برای آن دسته از کسانی که با تلویزیون ملی همکاری داشتند و خودشان را تافته جدا بافته می دانستند و اعتقادی به مسن ترها که تجربه کافی اندوخته بودیم نداشتند.

چند ماه بعد با آنکه من قصد عزیمت به آمریکا را داشتم بنا به اصرار دوستانم تصمیم گرفتم سریال هردم بیل را در تلویزیون ادامه بدهم و کارگردانی آن را عزت الله مقبلی به عهده بگیرد. اما در این فاصله فریدون رهنما به علت بیماری عازم فرانسه شد و مقامات بالا داود رشیدی را جانشین او کردند.

از همان روزهای اول پیدا بود که داود رشیدی بنا به دلایلی با ادامه سریال در تلویزیون موافق نیست و می گفت در غیاب شما هیچکس نمی تواند از عهده کارگردانی هردم بیل بربیاید.

حتی یک روز از طریق پرویز ظهوری «رئیس دفتر اداره نمایش» با خبر شدم که بعضی از دست اندرکاران که با من میانه ای ندارند تصمیم گرفته اند که به هر نحو که شده از ادامه کارم در تلویزیون جلوگیری کنند.

به هر حال من برای مدت یک ماه راهی آمریکا شدم و در مراجعت «بهمنیار» به خانه ام آمد و از من خواست یک سریال تلویزیونی را با شرکت او و چند تن از هنرپیشگان دیگر پایه ریزی کنم و اضافه کرد که چون من با سران تلویزیون روابط خوبی دارم بنابراین تصویب و اجرای این برنامه با مشکلی روبه رو نخواهد شد.

سریال را که یک داستان کمدی-انتقادی در سیزده قسمت بود آماده کردم و بهمنیار آن را به شورای نویسندگان تلویزیون برد. در آنجا وقتی فهمیدند سریال نوشته من است کارشکنی ها شروع شد.

بهمنیار استقامت کرد و نوشته را به شورای عالی تلویزیون سپرد و یک روز من و او بنا به درخواست شورا در جلسه شرکت کردیم. پرویز صیاد که در شورا بود گفت این داستان برعلیه مادرزن است و ممکن است مادرزنها به آن اعتراض کنند! من در مقام دفاع گفتم که به عنوان یک طنزنویس آنچه را که در جامعه وجود دارد می گیرم و عرضه می کنم. مطالی که در این نوشته آمده واقعیت زندگی داماد و مادرزن ایرانی است. 

گفتند بله، چنین مسئله ای متأسفانه در جامعه ما وجود دارد ولی باید آن را نادیده بگیریم. بعد ایرج پزشک زاد به سخن آمد که فلانی بهتر است قید این داستان را بزنی و وقتت را تلف نکنی چون چنین سوژه ای از تصویب شورا نخواهد گذشت.

گفتم بسیار جالب است هم اکنون که رادیو تلویزیون در هم ادغام شده من مسئولیت مهمترین برنامه رادیویی یعنی «شما و رادیو» را بر عهده دارم چطور است که نوشته های من در رادیو قابل پخش است ولی تلویزیون مانع از پخش آن می شود؟ چون به سوالم جوابی داده نشده بود بلند شدم و از اطاق بیرون آمدم.

مدتها گذشت و من دیگر حتی به فکر برنامه گذاشتن در تلویزیون هم نبودم یک شب پس از مدتها عبدالعلی همایون را در خانه دوستی دیدم. صحبت از سریال سرکار استوار شد که پرویز صیاد می ساخت.

همایون می گفت افسوس که این برنامه نویسنده ندارد. چرا تو برای ما چیزی نمی نویسی؟ به او گفتم همانطور که کم و بیش می دانی بین ما رادیویی ها و تلویزیونی ها روابط خوبی وجود ندارد و من یقین دارم که هرچه بنویسم از طرف شورا رد می شود.

همایون گفت که با امضای مستعار بنویس من هم به کسی نمی گویم که نویسنده این قسمت ها تو هستی. به نظرم رسید که فکر بدی نیست بخصوص که می خواستم آقایان را در تلویزیون یک بار دیگر محک بزنم.

هفته بعد اولین داستان سرکار استوار را با امضای «جعفر نوری» به همایون سپردم و او آن را به صیاد داد، صیاد داستان را خواند و به همایون گفته بود به این می گویند نویسنده... چطور است که او را بیاوری با ما آشنا کنی و همایون گفته بود این آدم فعلاً در تهران نیست وقتی آمد به شما معرفی خواهد شد.

به این ترتیب من تعداد یازده برنامه از سرکار استوار را نوشتم و همایون هر بار دستمزد آن را نقداً گرفت و به من داد تا بالاخره یک روز نمی دانم به چه دلیل همایون قضیه را فاش کرد و پرویز صیاد که مدتی در بهت و حیرت فرو رفته بود به گفت من متوجه شده بودم که این داستانها کار یک نویسنده حرفه ای است.

همایون علاوه بر نمایشهای رادیویی در فیلم دشمن زن که در سال 1337 با شرکت ملک مطیعی و ویدا قهرمانی ساخته ام نقش مهمی را ایفا کرد. بخشی از این فیلم یک تابلوی موزیکال ده دقیقه ای است که با صدای همایون و دیگران ضبط شده است.

ادامه دارد... 
منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.