وقتی در اواخر تابستان 1332 پس از بازگشت از مسکو به زندان سیاسی رفتم یک فیلم ناتمام داشتم به نام «کینه» که هنرپیشگان آن «هوشنگ بهشتی، اکبر مشکین، زری ودادیان و عبدالله محمدی» بودند.
خاطراتی از هنرمندان پرویز خطیبی

نصرت الله وحدت، در نقش مارگیر؟!
در واقع این فیلم از همان روزهای اول کارش به نحسی کشیده شده بود چون یک بار دو روز تمام اکیپ فیلمبرداری را به گودهای جنوب شهر بردیم و پس از پایان فیلمبرداری از زندگی مردی که با یک میمون زندگی می کرد «محمدی این نقش را به عهده داشت» متوجه شدیم که دور دوربین درست نبوده است و فیلمبردار و کمک فیلمبردار هر کدام گناه را متوجه دیگری می دانستند.

در یکی از صحنه های این فیلم ما محتاج به کسی بودیم که جعبه های مار را نشان بدهد و با مارها بازی کند اما از شما چه پنهان در میان هنرپیشگان کسی را سراغ نداشتیم که بدون ترس و وحشت از مار این نقش را بازی کند.

زری ودادیان که علاوه بر بازی در فیلم تماشاخانه تهران هم کار می کردگفت به تازگی جوانی از اصفهان آمده است که بسیار با استعداد و شیرین است و شک ندارم که به زودی شهرت زیادی به دست خواهد آورد.

من با او صحبت کرده ام حاضر شده است نقش «مارگیر» را بازی کند. به خانم ودادیان گفتم با او قرار فردا را بگذارد ولی فردا از جوانک اصفهانی خبری نشد. وعده مجدد گذاشتیم باز هم نیامد و من برای ایفای آن نقش کسی را پیدا کردم و کار فیلمبرداری تمام شد.

ودادیان یک روز ضمن صحبت گفت که این جوان اصفهانی بسیار با استعداد و باهوش و مودب است فقط یک عیب دارد و آن هم بدقولی است. این حرف در گوش من باقی ماند. مدتها گذشت تا یک شب تصادفاً به تئاتر تهران رفتم و بازی وحدت را روی صحنه تماشا کردم.

جوان بود و جویای نام و تلاش می کرد که در تهران برای خودش جای پایی پیدا کند از قضا یک کارگردان هندی به نام «سردار ساکر» که فیلم ایرانی می ساخت وحدت را دید و او را برای اجرای نقش اول فیلم «خورشید می درخشد» همراه با شهین انتخاب کرد.

فیلم با استقبال عمومی روبه رو شد و استودیو «کاروان فیلم» وحدت وشهین را در چند فیلم دیگر شرکت داد.

در سال 1336 من تصمیم گرفتم که با مشارکت کاروان فیلم سناریوی جدیدی را به نام «نردبان ترقی» به فیلم برگردانم. تابش و یکی دو نفر دیگر از بازیگران، وحدت را برای اجرای نقش اول پیشنهاد کردند و من با توجه به حرفی که زری ودادیان زده بود سخت مخالفت کردم و گفتم که حاضر نیستم با یک آدم بدقول کار کنم.

قرار شد مسئولان کاروان فیلم با وحدت صحبت کنند و به طریقی دست و پایش را در پوست گردو بگذارند تا احساس مسئولیت بیشتری کند. بهترین راه این بود که وحدت هم یکی از سهامداران باشد. به این ترتیب من و وحدت هر یک 25 درصد و استودیو پنجاه درصد در منابع فیلم شریک بودیم.

با آغاز تابستان کار فیلمبرداری هم شروع شد. من امیدوار بودم که بتوانم فیلم را برای پاییز همان سال آمده کنم اما اتفاقات عجیبی رخ داد که کار ما را به تأخیر انداخت.

اول اینکه وحدت علاوه بر فیلم «نردبان ترقی» در یک فیلم دیگر به کارگردانی سردار ساکر هم بازی می کرد و در ثانی نقش مهم و سنگین او در تئاتر تهران سبب شده بود که هر روز صبح دیر از خواب بلند شود.

برای فیلمبرداری از صحنه های خارج معمولاً آفتاب تند ظهر مناسب نیست همچنین آفتاب نزدیک غروب هم فیلم را رنگ پریده می کند. جالب اینکه در نردبان ترقی وحدت نقش یک راننده تاکسی را بازی می کرد ولی آن روزها اصولاً رانندگی بلد نبود.

تنها کاری که می توانستیم بکنیم این بود که اتومبیل آهسته حرکت کند و ما دور دوربین را تندتر کنیم. با وجود این هر روز برای ضبط یک صحنه به خیابانهای شلوغ و پر رفت و آمد تهران می رفتیم دلهره عجیبی داشتیم. وحدت هر روز به ما وعده می داد که برای تعلیم رانندگی اقدام کند ولی به علت گرفتاری زیاد موفق نمی شد.

یک روز که در خیابان الهیه شمیران در باغ زیبای «یوسف مازندی» و محوطه جلوی خانه او فیلمبرداری داشتیم وحدت پس از چند بار تمرین پشت فرمان تاکسی نشست و «احمد شیرازی» و کمک فیلمبردار و من در اتومبیل دیگری به موازات او به راه افتادیم.

همین که دوربین به حرکت درآمد و وحدت شروع به حرف زدن با شهین کرد فرمان از دستش خارج شد و تاکسی به طرف راست خیابان که مردم اتومبیل هایشان را پارک کرده بودند رفت و با بدنه دو سه ماشین نو آخرین سیستم تصادف کرد.

فیلمبرداری را قطع کردیم و مات و متحیر مانده بودیم که جواب صاحبان اتومبیل ها را چه بدهیم. از قضا با شنیدن صدای داد و فریاد ما و تصادم تاکسی با ماشین ها درهای خانه ها باز شد و اهالی محل به تماشا آمدند.

برای من تردیدی باقی نمانده بود که حداقل مبلغی در حدود ده هزار تومان بایستی به عنوان خسارت بپردازیم ولی در میان بهت و حیرت ما، صاحبان اتومبیل ها ادعایی نکردند و با کمال خونسردی این پیشامد را به گردن قضا و قدر انداختند و غائله با کمال سادگی رفع شد.

بد نیست بدانید که آن روز اتومبیل خود من هم آسیب دید و «مهوش» رقاصه معروف ماشین فولکس واگن خودش را با نهایت صمیمیت در اختیار من گذاشت.

در قسمت دیگری از این فیلم قدکچیان که نقش مدیر عامل یک شرکت را بازی می کرد از شدت ناراحتی و دستپاچگی با کت و کراوات ولی بدون شلوار به خیابان می آمدو جمله «صندوق را زدند»... را تکرار می کرد. هنگام فیلمبرداری دوربین را در ساختمان روبروی شرکت گذاشته بودیم و کسی آن را نمی دید.

وقتی قدکچیان با آن وضع خنده آور به خیابان آمد و شروع به دویدن کرد گروهی از عابران که تصور می کردند او دیوانه شده است پاسبان را صدا کردند و پاسبان درست وسط فیلمبردرای یقه قدکچیان را گرفت و فیلمبرداری قطع شد.

با هزار زحمت توانستیم به پاسبان حالی کنیم که این مسئله به یک فیلم سینمایی ارتباط دارد و قدکچیان مرتکب خلاف نشده است.

چنین مشکلی را در یک مورد دیگر هم داشتیم و آن هنگامی بود که وحدت و شهین با هم از کلانتری خارج می شدند و فیلمبرداری به مدت سه دقیقه به طور مداوم جران داشت.

ولی هر بار که شروع به فیلمبرداری می کردیم عابران جلوی دوربین ظاهر می شدند و به اصطلاح شکلک می ساختند. بالاخره مجبور شدیم از کلانتری کمک بگیریم پیاده روها را به وسیله پاسبانها خلوت کنیم و فقط به کسانی اجازه عبور بدهیم که جلوی دروبین ادا درنیاورند.

اما اینبار مشکل ما این بود که به محض شروع فیلمبرداری پاسبانها محو بازی وحدت و شهین می شدند و از انجام وظیفه باز می ماندند. وقتی تمام صحنه های ریز و درشت با تحمل زحمات فراوان گرفته شد مدتی بیش از دو ماه تعطیل کردیم تا مقدمات یک مجلس میهمانی بزرگ را در باغ یکی از افراد ناشناس فراهم کنیم.

در این مدت من به آلمان رفتم و در مراجعت شنیدم که فیلم «مادمازل خاله» با شرکت علی تابش فروش خوبی داشته است. کم کم پاییز جای خودش را به زمستان می داد و هوا سرد می شد و طبعاً ما نمی توانستیم در فضای سرد باغ مجلس مهمانی را فیلمبرداری کنیم.

کوشش کردیم تا بلکه پیش از بروز هر حادثه ای این کار مهم انجام شود ولی سه روز قبل از شروع موعود با خبر شدیم که هنرپیشه اول فیلم «شهین» حامله است و با آن شکم برآمده نمی توانیم از او فیلمبرداری کنیم.

شهین پس از چند ماه از آغاز فیلم ازدواج کرده بود ولی هیچکس نمی دانست که او قصد بچه دار شدن دارد. پسر شهین اکنون سی و چند سال دارد و با مادرش در کانادا زندگی می کند و دارای همسر و دو فرزند است.

اول تصمیم گرفتیم که فیلمبرداری را تاوضع حمل شهین عقب بیندازیم اما مشکلات گوناگون از جمله مشکلات مادی این اجازه را نمی داد. ناچار نشستیم و به اتفاق فیلمبردار، صحنه های هنرپیشه زن را تغییر دادیم و حتی در چند مورد از حضور او در میان جمع صرفنظر کردیم.

فیلمبرداری از مجلس میهمانی اواخر ماه دوم پاییز انجام شد در حالیکه بسیاری از میهمانها ناراضی بودند که چرا «مهوش» تکه تکه رقصیده است.

آنها اطلاع نداشتند که تهیه فیلم به صورت مداوم و طولانی امکانپذیر نیست و به همین جهت خودشان را مغبون می دانستند و ما تا چند روز بعد از فیلمبرداری ناچار بودیم در این مورد توضیح بدهیم.

صحنه میهمانی که تمام شد آخرین قسمت فیلم را آماده کردیم تا شاید حوالی عید نوروز بتوانیم «نردبان ترقی» را روی پرده سینماهای تهران و شهرستانها ببریم.

آخرین قسمت فیلم به این صورت بود که دزد صندوق شرکت با یک چمدان پول مورد تعقیب راننده تاکس وحدت قرار می گیرد و برای فرار از دست او خانه به خانه و پشت بام به پشت بام می رود.

آن روزها خانه وحدت در کوچه ظهیرالاسلام «شاه آباد» واقع شده بود، فیلمبرداری را از حیاط خانه و پشت بام های مجاور شروع کردیم و به پشت بام مغازه های شاه آباد رسیدیم. وحدت به دنبال دزد می دوید و پاسبان ها از پایین به طرف دزد تیراندازی می کردند.

قرار بود هنگام دویدن در چمدان باز شود و اسکناس ها در فضای خیابان به پرواز درآید. به محض اینکه مردم عادی چشمشان به اسکناس ها افتاد برای برداشتن آنها هجوم بردند بطوری که راه عبور و مرور اتومبیل ها بند آمد.

البته اسکناس ها ساختگی و یک طرفه بود و تماماً با رنگ سیاه چاپ شده بود با این حال به مدت یک ساعت وضع خیابان غیرعادی بود تا بساط فیلمبرداری را جمع کردیم و به استودیو برگشتیم.

آخرین گرفتاری ما این بود که موقع صدابرداری فیلم متوجه شدیم وحدت صدایش به کلی گرفته و نمی تواند به جای خودش صحبت کند. علت گرفتگی صدای وخدت این بود که هر شب روی صحنه تئاتر فریاد می کشید زیرا نقش او اینطور ایجاب می کرد، تصمیم گرفتیم کس دیگری را به جای او بگذاریم ولی صداها با صدای وحدت تفاوت زیادی داشت.

مهمتر از همه صدای وحدت را با لهجه اصفهانی همه می شناختند. تنها یک راه باقی بود و آن اینکه صدای وحدت را تقلید کنم و به جای او در فیلم حرف بزنم. هیچ کس باورش نمی شد اما وقتی اولین قسمت فیلم را دوبله کردیم همه مطمئن شدند و روزی که نردبان ترقی به روی پرده رفت تماشاگران کوچکترین اعتراضی نکردند زیرا باور کرده بودند که صدا، صدای وحدت است.

ادامه دارد... 
منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.