جرم بزرگ مهین بزرگی!
همانطور که قبلاً هم اشاره کرده ام کار دوبلاژ فیلم در ایران در آغاز کار با مشکلات فراوانی روبه رو بود. یکی از این مشکلات نبودن وسایل فنی و دیگری عدم دسترسی به گویندگان با تجربه بود که مانع از پیشرفت سریع دست اندرکاران می شد.

خاطراتی از هنرمندان (قسمت پنجاه و دوم)خاطراتی از هنرمندان (قسمت پنجاه و دوم)

در سالهای 1326 و 1327 اگر کسی یک دوربین فیلمبرداری «بولکس» که مخصوص خبرنگاران است وارد ایران می کرد مجبور بود مبلغ هنگفتی عوارض بپردازد. پیشگامان کار دوبلاژ در تهران «استودیو پارس فیلم و ایران نوفیلم» و بعدها خود من و ابوالقاسم رضایی برای دوبله اولین فیلم های خود دست به ابتکاراتی می زدیم که باور کردنی نبود. به هر حال برای برگرداندن یک فیلم خارجی به فارسی گذشته از مترجم خوب به هنرپیشگان و گویندگان ماهر هم نیاز داشتیم. در تئاتر، هنرپیشگان با تجربه فراوان بودند اما لحن سخن گفتن آنان طوری بود که دوبله کنندگان فیلم ترجیح می دادند افراد معمولی را به کار بگیرند و آنها را از ابتدا به همان نحو که دلشان می خواهد بار بیاورند. یکی از این افراد «مهین بزرگی» بود مهین بزرگی که هیچگونه سابقه هنری نداشت یکی دو سال پس از آغاز کار دوبله در تهران به وسیله «مغازه ئی» که بنیانگذار ایران نوفیلم بود کشف شد و اگر اشتباه نکنم در دوبله فیلم رنگی «زندگی ریمسکی کورساکف» با عطاءالله زاده همکاری می کرد.
استعداد ذاتی مهین آنقدر بود که توانست او را در مدتی کوتاه به عنوان بهترین گوینده زن در محافل هنری بشناساند. مهین که گاه لحن ملایم و آرامی داشت و زمانی به جای پیرزنهای پر حوصله پرچانه حرف می زد در ظرف چند سال کارش به جایی رسید که روزانه چندین بار ار این استودیو به آن استودیو می رفت و دستمزد خوبی هم می گرفت.
وقتی «معینیان» به رادیو رفت و از هنرپیشگان معروف دعوت کرد تا در برنامه های نمایشی رادیو شرکت کنند مهین بزرگی هم با آنکه هنرپیشه نبود در کنار دوستان دیگرش قرار گرفت.

آشنایی با مهین
اولین بار که مهین بزرگی را دیدم در خیابان «شاه آباد» بود. دوستی داشتم که با او در یک محل می نشست. او را معرفی کرد و مهین در همان جلسه اول چنان گرمی و صمیمیتی از خود نشان داد که متحیر شدم. بعدها که در استودیو «اطلس فیلم» به ساختن فیلم پرداختم، مهین بزرگی، حیدر صارمی، هوشنگ بهشتی، حسن عباسی و اسماعیلی مرا در ضبط صدای هنرپیشگان یاری دادند تا سرانجام در سال 1340 به رادیو برگشتم. درباره بازگشت مجدد خودم به رادیو قبلاً مطالبی نوشته ام ولی چون ممکن است بعضی از خوانندگان مایل به دانستن این ماجرا باشند بنابراین به صور اختصار به این موضوع اشاره می کنم و می گذرم.
گفته بودم که در شهریور 1332 پس از بازگشت از سفر شوروی و شرکت در «فستیوال هنری مسکو» در بندر پهلوی دستگیر شدم. البته علت دستگیری من و دیگران مسافرت به شوروی نبود چون این سفر بنا به دعوت دولت شوروی و موافقت دولت وقت «دولت دکتر مصدق» انجام گرفته بود. علت بازداشت من انتشار روزنامه فکاهی-سیاسی «حاجی بابا» بود که از آبان ماه 1328 تا مرداد 1332 به طور هفتگی منتشر می شد، وقتی به موجب ماه 5 حکومت نظامی مدت 6 ماه به زندان افتادم و خانه و دفتر روزنامه ام به غارت رفت، در اسفند ماه 1332 چند روز به عید مانده آزاد شدم و با آنکه کارمند قدیمی رادیو بودم به من توصیه شد که نه به رادیو بروم و نه حقوقی دریافت کنم.
از فروردین 1333 تا مهر 1340 تقریباً هشت سال برای اداره زندگی خود و خانواده ام دست به انواع و اقسام کارها زدم که یکی از آنها دوبله فیلم های خارجی بود. در رادیو هر بار که «عباس فروتن» مسئول برنامه های صبح جمعه از معینیان می خواست تا موجبات بازگشت مرا فراهم کند معینیان می گفت ساواک با این موضوع موافقت نمی کند. سرانجام یک روز معینیان ناچار شد تا با مسئولان ساواک حرف بزند و هرگونه مسئولیتی را در قبال من و برنامه هایی که قرار بود بنویسم به عهده بگیرد.
وقتی به رادیو بازگشتم دوستان هنرمندم با آغوش باز از من استقبال کردند. به جز آنها که می شناختم مهین بزرگی، اشرف کاشانی، شمسی فضل الهی و چند نفر خانم هنرپیشه هم در رادیو کار می کردند. حالا وقت آن رسیده بود که من با در اختیار داشتن آن گروه که قادر به اجرای انواع و اقسام نقش ها بودند فعالیت شدیدی را شروع کنم ولی مشکلاتی وجود داشت و رقابت هایی در کار بود که مانع از فعالیت من می شد.
با این حال چند ماه بعد من پر کارترین نویسنده رادیو بودم و شما و رادیو تقریباً با آثار و نوشته های طنز من اداره می شد. در طول آن سالها، که باید آن را سال های خوب زندگیم بنامم مهین بزرگی به عنوان یک گوینده پرتوان در کنار دوستان دیگر به برنامه های مختلف روح می داد. هر وقت هنرپیشه ای به دلایلی از کار کناره می گرفت، هرگاه گوینده ای بیمار می شد و نمی توانست انجام وظیفه کند، مهین بزرگی جایش را می گرفت و با آن روحیه بگو بخند همکارانش را سرگرم می کرد.
در آخرین روزهای سال 1355 که قصد عزیمت به آمریکا را داشتم مهین بزرگی به عنوان کارمند رسمی در وزارت اطلاعات استخدام شد. سه روز به عید نوروز مانده که برای دریافت حقوق به بانک ملی رفته بودم مهین را دیدم.
از آن روز به بعد دیگر مهین بزرگی را ندیدم چون روز 16 اردیبهشت 1356 عازم نیویورک شدم. در نیویورک روزهای اول وقتم به بطالت می گذشت. گاهی که حوصله داشتم یک داستان شب می نوشتم و برای اکبر مشکین می فرستادم او هم به کمک مهدی شرفی تهیه کننده برنامه آن را ضبط و پخش می کرد.
وقتی انقلاب شد و من برای مدت کوتاهی به ایران برگشتم جز «توران مهرزاد» نتوانستم با هیچیک از دوستان هنرمندم ملاقات کنم. شنیدم که مهین بزرگی، قنبری و بهمنیار در لندن هستند. به محض بازگشت به نیویورک شروع به انتشار روزنامه حاجی بابا کردم که حدود چهار سال ادامه داشت. در ضمن اوایل سال 1981 به کمک همسرم «زینت خطیبی» و یکی دو نفر دگیر نواری کمدی ساختم و منتشر کردم که این نوار با استقبال بی نظیری رو به رو شد و به سراسر دنیا رفت. در لندن و آلمان و چند شهر دیگر این کاست ها تکثیر شد. یک روز دوستی که از لندن به آمریکا آمده بود درباره این نوار با من صحبت کرد و پرسید: آن خانمی که اشعار ضربی را می خواند مهین بزرگی نیست؟ گفتم نه او همسر من است، گفت ولی مهین بزرگی در لندن همه جا شایع کرده که این صدا، صدای اوست.
ادامه دارد...
منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.