نامه های عشاق سینه چاک مادمازل خاله برای علی تابش!
روزهای اولی که سالن جدید جامعه باربد در لاله زار افتتاح یافته بود و نمایشنامه های معروفی چون لیل و مجنون و خسرو و شیرین و... در این سالن به روی صحنه می رفت، اسماعیل مهرتاش مدیر و موسس جامعه باربد برای جلوگیری از خستگی مشتریان تئاتر، معمولاً در فاصله دو پرده، یک موزیکال کوتاه یا به اصطلاح آن زمان «پیش پرده» می گذاشت که بیشتر این پیش پرده ها را جوانی به نام «عباس حکمت شعار» برادر «ملکه حکمت شعار» یا ملکه هنر اجرا می کرد.

خاطراتی از هنرمندان (قسمت پنجاه و پنجم)خاطراتی از هنرمندان (قسمت پنجاه و پنجم)

پس از مدتی که عباس حکمت شعار ظاهراً برای خودش مردی شده بود و می خواست به دنبال کار و کاسبی نان و آب داری برود، مهرتاش دو چهره جدید و جوان را به کار گرفت که کار آنها لطیفه گویی در حضور جمعیت و تقلید صدای خوانندگان روز بود. اولی به «علی بابا» معروف بود و ظاهراً در میان تماشاگران تئاتر طرفداران بیشماری داشت اما دومی یعنی «علی تابش» در مدتی بسیار کوتاه از رقیب پیش گرفت. او خوش سر و زبان، خوشرو و نکته سنج و با هوش بود. بی اغراق پس از «نبی زاده» که اولین مقلد تئاترهای سابق به حساب می آمد، علی تابش یکی از مستعدترین چهره های عالم هنر بود که از پیش پرده شروع کرد و تا اوج شهرت و معروفیت رسید. او که در مدرسه نظام تحصیل می کرد به خاطر شرکت در نمایشنامه های کمدی از مدرسه نظام بیرون آمد و برای اولین بار در نمایش «زهره و منوچهر» به روی صحنه رفت. من تابش را برای اولین بار روی صحنه جامعه باربد دیدم و بعد در تماشاخانه تهران. هنگامی که در «پرفسور سوسول» بازی می کرد با او آشنا شدم. رفیق باز و زودجوش و صمیمی بود. به سارنگ و محتشم علاقه خاصی داشد. به قول خودش از هر فرصتی استفاده می کرد تا ریزه کاری های هنرپیشگی را از این دو نفر که دو چهره محبوب آن زمان بودند بیاموزد.
تابش در همان نمایش های اولیه ثابت کرد که استعداد شگرفی دارد بخصوص که آواز هم می خواند و همین صدای خوش سبب شد تا او را برای اجرای نقش جوان اول نمایش موزیکال «آرشین مالالان» انتخاب کنند. آرشین مالالان و بعد «مشهدی عباد» با شرکت تابش و عزت الله وثوق مدت ها روی صحنه ماند و به دفعات در مناطق مختلف ایران تجدید شد.
در سال 1330 پس از آنکه من فیلم «دستکش سفید» را که یکی از پر فروش ترین فیلم های اولیه من بود ساختم «فضل الله بایگان» علی تابش را برای بازی در فیلم «پریچهر» که اثری بود از مطیع الدوله حجازی انتخاب کرد اما متأسفانه این فیلم موفقیتی به دست نیاورد و من از تابش دعوت کردم تا در فیلم «محکوم به ازدواج» نقش اول را به عهده بگیرد. متأسفانه از همان روز اول فیلمبرداری تابش هنگام پریدن از دیوار کوتاه پایش ضرب دید و ما ناچار شدیم نقش او را به دیگری واگذار کنیم زیرا شرکای فیلم اصرار داشتند که آن را هر چه زودتر نمایش بدهند. با این حال فیلم در اواسط کار با مشکلات دیگری روبه رو شد و نمایش آن به تابستان 1333 موکول گردید.
در سال 1335 من و «نصرت الله وحدت» با شرکت «کاروان فیلم» تصمیم به ساختن فیلم «نردبان ترقی» گرفتیم. در این فیلم علاوه بر وحدت، شهین(خواننده و هنرپیشه) هم بازی داشت و نقشی را هم به عهده علی تابش گذاشتیم.
تابش همیشه هنگام فیلمبرداری دست به دعا بر می داشت که صدمه ای به کسی وارد نشود تا مانند فیلم محکوم به ازدواج با تأخیر به روی پرده نرود. تصادفاً دو حادثه سبب شد تا فیلم نردبان ترقی دیرتر از تاریخ معین تحویل سینماها شود. اول اینکه در طول مدت فیلمبرداری شهین شوهر کرده و حامله شده بود، دوم اینکه وحدت که هر شب در تماشاخانه تهران بازی می کرد و بنابر اقتضای نقشی که داست فریادهای سخت می کشید صدایش به کلی گرفته بود و نمی توانست به جای خودش در فیلم حرف بزند.
مشکل اولی یعنی مشکل بارداری شهین را به این صورت حل کردیم که قسمت های باقیمانده را به صورت «نیم تنه» گرفتیم و در مورد دوبلاژ فیلم هم من شخصاً با تقلید صدا و لهجه وحدت به جای او حرف زدم. تابش معتقد بود که بینندگان فیلم متوجه این موضوع خواهند شد و فیلم با شکست مادی و معنوی روبرو می شود ولی خوشبختانه اینطور نبود و کسی متوجه نشد که صدا، صدای خود وحدت نیست. خوشبختانه فیلم فروش خوبی هم داشت و در تهران و شهرستانها چندین بار به نمایش گذاشته شد. بعدها علی تابش به شوخی می گفت روزی که من برای موفقیت فیلم دعا می کردم بایستی برای جلوگیری از شوهر کردن شهین و سینه درد گرفتن وحد دست به دعا بر می داشتم.
مطلبی که لازم است یادآوری کنم این است که وقتی نمایش فیلم نردبان ترقی به دلایلی که گفتم به تعویق افتاد، فیلم «مادمازل خاله» با شرکت علی تابش که از طرف استودیوی دیگری یک سال پس از ما ساخته شده بود به روی پرده سینماهای تهران آمد و با موفقیت چشمگیری روبرو شد.
وحدت برای من که در آلمان بودم نوشت «موفقیت تابش در واقع پیروزی ما و فیلم ما است خدا را شکر که این فیلم با شکست مواجه نشد و گرنه مجبور بودیم فاتحه سرمایه خودمان را بخوانیم» در مراجعت من به تهران فیلم نردبان ترقی آماده شده بود تا به سینماهای نمایش دهنده تحویل شود. بچه ها می گفتند تابش در فیلم مادمازل خاله نقش یک زن را چنان ماهرانه و با احساس ایفا کرده که هزاران عاشق دلخسته دارد و بسیاری از تماشاگران به خاطر بازی جالب و در عین حال هوس انگیز تابش فیلم را چندین بار دیده اند. حتی تابش چند نامه عاشقانه هم دریافت کرده است.
بعد از نمایش نردبان ترقی تابش به دعوت استودیوها در چند فیلم دیگر از جمله «مشهدی عباد» با «اصغر تفکری» شرکت کرد ولی هیچیک از این فیلم ها مادمازل خاله نشد.
من بارها گفته ام و باز هم می گویم که همیشه اولی، اولی است و به تقلید از یک اثر موفق نمی توان آثار مشابه ساخت.
به هر حال دوران شکوفایی کار تابش هنگامی بود که به رادیو آمد. همانطور که قبلاً نوشتم با آمدن معینیان به انتشارات و رادیو، بسیاری از هنرمندان معروف تئاتر به رادیو روی آوردند چرا که رادیو هم از لحاظ شهرت و هم از لحاظ درآمد برای آنها پایگاه مستحکمی به حساب می آمد. تابش که فقط در برنامه های شما و رادیو «برنامه های صبح جمعه» شرکت می کرد در مدتی کوتاه جای خودش را باز کرد. تیپ ها جالب او از جمله «فلفلی» کودک بی ادب شیرین زبان و «خوش نفس» پیرمردی که دائماً «سلام علیکم» می گفت بر ارزش و اعتبار او افزوده بود. تابش گاهی هم ترانه های فکاهی می خواند و با تقلید صدای فارسی «ویتور یودسیکا» شنوندگان زیادی داشت.
وقتی من و تابش تصمیم گرفتیم که یک برنامه نیم ساعته در تلویزیون ایران «متعلق به حبیب ثابت» اجرا کنیم، مسئولان رادیو ابتدا مخالفت کردند ولی با پافشاری ما و کمک های موثر بعضی از مقامات در تلویزیون ثابت، برنامه کمدی انتقادی «تک مضراب» آغاز شد.
نویسنده این برنامه که از دو یا سه قطعه نمایش کوتاه کمدی تشکیل می شد من بودم و بازیگران آن را علی تابش، عبدی، حسین امیر فضلی، مرتضی احمدی، سودابه و مورین تشکیل می دادند.
برنامه به طور زنده هر هفته در محل سابق تلویزیون «انتهای عباس آباد» اجرا می شد و طرفداران زیادی داشت اما با تشکیل سازمان تلویزیون ملی ایران و ادغام رادیو و تلویزیون در هم، برنامه تک مضراب هم با مخالفت مقامات سازمان جدید روبرو شد و کارش به تعطیلی کشید. تمام فعالیت های من و تابش برای اجرای مجدد این برنامه بی ثمر ماند و کمی بعد معلوم شد که تازه کاران تلویزیون اصولاً رغبتی به همکاری با کهنه کاران رادیو ندارند.
قبل از انقلاب وقتی به آمریکا مهاجرت کردم، بسیاری از هنرپیشگان از جمله تابش از رادیو کناره گرفتند. «شاهرخ نادری» تهیه برنامه های شما و رادیو به توصیه یکی از دوستانش مغازه نانوایی باز کرد و تابش هم به پیروی از «ناصر ملک مطیعی» که گاراژ خانه اش را تبدیل به قنادی کرده بود در میدان ونک «شیرینی فروشی» باز کرد. در تمام این مدت تابش از کارهای هنری برکنار بود تا سرانجام یکی دو ماه قبل او هم به «منوچهر نوذری» پیوست و مجدداً به رادیو ایران رفت. حالا گویا تابش و نوذری آن دو دوست جدانشدنی و دو هم قطار شیرین زبان، روزهای جمعه در «شما و رادیو» هنرنمایی می کنند. جالب است بدانید که تابش و نوذری هر کدام یک دفترچه جوک دارند که تمام لطیفه های کهنه و تازه را در آن جمع آوری می کنند، گاهی اتفاق می افتاد که تابش یک جوک به نوذری قرض می داد و نوذری جوک دیگری را با او مبادله می کرد و از همه جالب تر این که من یک روز جوک تازه ای برای نوذری نقل کردم و دو سه روز بعد تابش جوک خودم را به عنوان یک جوک تازه تحویل خودم دادم. در لوحه یادبودی که از دوستان هنرمندم از تهران برای من فرستادند تابش اینطور نوشته است»
پرویز عزیزم؛ خدا را شکر تا عمری بود به وسیله یک دوست عزیز چند جمله ای به یاد گذشته بنویسم. البته ساعت سه بعدازظهر است در ختم حسین قوامی استاد مسلم آواز کشورمان شرکت داردم. از راه دور روی زیبایت را می بوسم. قربانت بروم. علی تابش اسفند 1368.
ادامه دارد...
منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی
0
-1
1
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.