موسیقی کولیان ایران در حقیقت نیمی از موسیقی سازی و ترانه ای ایران را در مناطق گوناگون کشور تشکیل می دهد. تأثیرات موسیقی این قوم بر موسیقی ایران کنونی هنوز پوشیده مانده است.

موسیقی کولیان ایرانموسیقی کولیان ایران


اما آنچه که در پژوهش ها به دست آمد اینکه در هر کجا که اینان هنوز به عنوان موسیقی ورز بومی فعالیت دارند نام این مقام یا آهنگها را می شنوید:
کابلی، هندی، دورانی، کولی مقام(کولیانه) کولیان در هیچ کجای ایران چندان خوش نام نیستند اما موسیقی قابل بررسی و عمیقی را اجرا می نمایند که تاکنون روی آن پژوهش دقیقی صورت نیافته است و تا جایی که می دانم مرحوم یحیی ذکاء در موسیقی کولیان پژوهش نموده اند.

پیدایش این قوم در ایران پیش تر از حضورشان در اروپا صورت پذیرفته، حمزه بن حسن اصفهانی (350 ه.ق) نگارنده کتاب تاریخ پیامبران و شاهان، مسئله چگونگی آمدن این قوم به ایران را اینگونه بیان کرده:

«فرمان داد (منظور بهرام گور) تا دوات و قلم و صحیفه آوردند و به پادشاه هند نامه نوشت و از وی مطربان خواست وی دوازده هزار تن مطرب فرستاد، بهرام آنان را به شهرها و نواحی کشور خود بپراکند و شماره آنان به سبب تناسل بیشتر شد و گروهی اندک از فرزندانشان هم اکنون باقی هستند و آنان را رط (رت) خوانند در خراسان به اینگونه نوازندگان دوره گرد رت قرشمار می گفتند و یا لتی به معنای فقیر بی چیز می گویند. اما ورود این تعداد نفر به ایران در لابه لای اسناد تاریخی به جا مانده هنوز هم مورد سوال است و تعداد آنان مشخص نیست چرا که مولف تاریخ ثعالبی، عبدالملک بن محمد بن اسماعیل ثعالبی نیشابوری می نویسد: دستور داد تا به شنگل هندی نامه نگاشته آمد که چهار هزار تن از نامداران و چیره دستان در موسیقی را به حضور او گسیل دارد که چنان کرد.»

فردوسی در شاهنامه (400 ه.ق) تعداد افراد را «ده هزار تن» می داند و معتقد است که بهرام به شنگل دستور فرستادن ده هزار تن را داده است. ولی نظامی در بهرام نامه در مورد تعداد افراد حرف دیگری می زند و شش هزار تن را گفته و در مجمل التواریخ و القصص (520 ه.ق) مولف معتقد است که هماز دوازده هزار نفر بوده اند.

به هر شکل این قوم به ایران آمده و کار خویش را که همانا اجرای ترانه های شاد و بهجت آور بود آغاز نمودند اما با شکست دولت ساسانی و ورود سپاه اسلام به ایران سرنوشت این قوم راه دیگری یافت.

آنطور که اسناد می گویند هم معاویه و هم ولیدبن عبدالملک، آنان را به کوچ اجباری و اخراج واداشته اند. معاویه آنان را به انطاکیه و ولیدبن عبدالملک آنان را به سوی فرات رانده بود آنان نمی دانستند که با این تصمیم، کولیان به راهزنی و چپاول روی می آورند. این تصمیم به حدی مسئله آفرین شد که در زمان معتصم بالله کولیان کرمان، فارس، اهواز و بصره از این سرزمین ها رانده و سرکوب شدند.

در زمان اقتدار قراقویونلها در عهد مظفرالدین جهان شاه کولیها در نواحی مرکزی ایران چون یزد می زیستند و نگارنده تاریخ جدید یزد(اواخر سده نه هجری) به آنان اشاراتی دارد.

نگارنده کتاب احیاء الملوک درباره وضعیت کولیان در زمان شاه عباس اول صفوی توضیحات جالبی داده و اشاره به فردی دارد به نام «آقا ماه» که از جماعت کولیان بوده و او می نویسد که آقا ماه معشوق میرزا محمد حکیم بن همایون پادشاه بود. او نوع موسیقی کولیان در دربار صوفی را اینگونه توضیح داده:

جمعی از لولیان نمکین که نمک با شکر آمیخته داشتند و همه وقت حاضر بودند و لولیان کابلی که در شیوه رقص و حرکات سرآمد اهل اصول اند، خلاصه و زرده ایشان آقا ماه کابلی بود با چند لولی شیرین کار شورانگیز.

کولیان در عهد کریم خان دارای محله خصوصی به نام «خیل» شدند و از مهمترین وقایعی که در این عهد با حضور لولیان صورت گرفت استقبال کولیان از زکی خان پس از شکست مفتضحانه اش از شیخ عبدالله بود که به دستور کریم خان زند صورت یافت.

ابوالحسن محمد ابن امین گلستانه می نویسد: «خبر شکست او به وکیل الدوله رسید، فرقه لولیان و جماعت الواط را به استقبال زکی خان فرستاد او را در کمال خواری به شیراز داخل و او را عضب نمود.»

در عهد زندیه کریم خان از جماعت کولیان به عنوان همراه سپاه خود در جهت تشفی شهوات و سرگرمی استفاده می نموده و منظور از این کار از طرف او آن بوده که چون سپاه به ولایات دیگری می رسد گزندی به اهل و عیال ایرانیان نرسد.

نگارنده رستم التواریخ(1247 ه.ق) به این مسئله مفصل اشاره نموده است. در عهد قاجاریه رئیسان ایل کولیان مورد تشویق قرار می گرفتند تا خدای نخواسته شورش و بلوایی نکنند.

یکی از این روسا فضل الله خان بشیرالملک بوده که مظفرالدین شاه او را مور ملاطفت خود قرار می داده. میرزا غلامحسین خان افضل الملک می نویسد: فضل الله خان بشیرالملک امیر تومان پیش خدمت خاصه حضور همایون، رئیس ایال فیوج و غربال بند و کولی و غریب زاده و لولیان ایران که در هر مملکتی از ایران به اسمی خوانده می شوند به اعطای یک ثوب خرقه ترمه از ملابس فاخره مخلع و سربلند گردیدند.

شیوه زندگی کولیان صحراگردی یا نیمه صحراگردی بوده که طی سالیان اکثراً به یکجانشینی تبدیل شده است. در خاورمیانه آنان را «دوم» و در سرزمینهای عربی «جت» و در ایران بنا به گویشهای نواحی مختلف نام های گوناگون دارند.

کولیان در آذربایجان «قره چی» در کردستانات «دوم» در میان لرها «غربتی» در خراسان «قرشمار، رت» در خوزستان «زط، جت» کولی در سیستان و بلوچستان «چلی و لوری و کمچنی» در فارس «غربتی» در کرمان «لولی» در کرمانشاه و ایلام «سوزمانی» در گیلان و مازندران «گودار، جوگی، فیوج» در سواحل جنوب «شرشن» و در همدان «خطیران» نام داشته و دارند.

به هنرهای نوازندگی، خوانندگی، رقص، حیوان بازی، شامورتی بازی، آهنگری، چوب تراشی، ساخت ساز، دلاکی، چله کشی فرش، مطربی، رویگری، حصیربافی، غربال بندی، سبدبافی و انجام خرده نمایش های آهنگین می پرداخته اند و کماکان به آن می پردازند از مشاغل جدید ایشان کارگری فصلی برای شرکتها، عملگی در کارهای ساختمانی و دست بالا اجناس فروشی و دست فروشی است.

کولیان ایران با آنکه پایه زبانی شان رومانو و لوترا است، امروزه بیشتر به دلیل همزیستی مسالمت آمیز مداوم به زبان پارسی رایج سخن می گویند اما هنوز در میان خود با گویشهای خاصی چون (رومانو، غربتی، جوگی، لوری، قشماری، قره چی) سخن می گویند که همگی را می توان نوعی لهجه کولی دانست.

موسیقی کولی ها از لابه لای اسناد تاریخی
در سفرنامه خوزستان نوشته میرزا عبدالغفار نجم الملک(1299 ه.ق) که برای بازدید از سد اهواز به خوزستان رفته بود چنین می نویسد:
ایل اعراب کولی از نوع طوایف قراچی در صفحات خوزستان پراکنده دیده می شود هنر آنها رقص است و غیره.

ستوان هنری پاتینجر در کتاب مسافرت به سند و بلوچستان درباره کولیان و موسیقی آنها می نویسد:
لوریها دسته ای ولگرد و کوچ نشین هستند که جای ثابتی برای مسکن و مأوا ندارند و در بسیاری از جهات دیگر صفات آنها شباهت تام و تمامی به کولیهای اروپا دارد. اینها با زبانی که مخصوص خودشان است صحبت می کنند و هر دسته دارای شاهی هستند. لوریها به ربودن بچه و دله دزدی شهرت دارند و اوقات خوشی و راحتی را با باده گساری و رقص و موسیقی می گذرانند.

رضاقلی خان هدایت در روضه الصفای ناصری درباره برخورد کریم خان زند با کولیان چنین آورده است:
شبی بزم شب آراسته داشته و شاهدان لولی را به مجلس خاص خواسته یکی از آنان را که روی و مویی بایسته و خلق و خویی شایسته بود به خلاف دیگر شبان، در قول و رقص، کسالت و نقص دید سبب پرسید لولی گفت مردی سبزی فروش بازاری را سالی است که با من نظر است و در این مدت دینار دینار از خرج خود دخل کرده و تومانی دو سه گره آورده امشب در مرتبخ خود محفلی آراسته و مرا به خانه خود خواسته بود، گماشتگان شحنه رضا ندادند و به این حضرت آوردند، دلم بدان عاشق تره فروش دلداده و به نومیدی و انتظار و زیان وی همی سوزد که آیا او را چه حالتی و چه ملالتی روی کرده، کریم خان بر حرمان آن عاشق مسکین ترحم کرد، خواجه سرا بخواست و از شراب و کباب و اساس بزم و مبلغی نقد بدو برگرفتن فرمود و با لولی به خانه مرد بازاری فرستاد چون در سرای وی بزدند و شمع و چراغ بدید و غلامان خنجر بر کمر، گمان کرد که مگر شحنه و کدخدا بر مکنون خاطر وی اشراف یافته اند و به گرفتن او شتافته فرار آغاز کرد تا به هزار سوگند اطیمنا گزید و شاهد و شمع و شراب و سایر لوازم و اسباب بدو باز گذاشته و برگشتند و در آن شب وکیل بدین شکرانه جشن ملوکانه به سر برد و شکر گویان خفت.

ارنست اورسل (1262 ه.ش) در سفرنامه خودش درباره کولیهای قزوین و موسیقی آنها می نویسد:
بعد از یک ساعت و نیم انتظار سه نوازنده، یکی با نی، دیگری با تنبک و سومی با تار وارد شدند، به همراه آنها سه دختر نیز بودند که خود را با چادر قرمز رتنگی سخت پوشانده بودند... نوازندگان آهنگ موزونی را به همراه آواز که گویی صدا از بیخ دماغشان بیرون آمد شروع کردند، در هماهنگی با ضرب موسیقی، دخترها با لطف خاصی رقصیدند و قدمهای آنها نمایشگر شادی، شوق و هیجان دو عاشقی بود که همدیگر را می جستند، باز می یافتند و عاشقانه دوست می داشتند، بالاخره احساسات مختلف را نشان می دادند، با لطف خاصی جابجا می شدند رقص ظریف و پر احساسی بود و به قدری خصوصیات اصیل داشت که نمی شود جزئیات آن را به این سادگی ها توصیف نمود، رفته رفته آهنگ موسیقی تندتر و پر هیجان تر شد و رقاصه ها به همان سرعت به دور خود می چرخیدند تا رنگها برافروخته و ارغوانی، زلفها آشفته و پریشان نفس زنان با پیچ و تاب عجیبی روی فرش کف چادر از پا افتادند.

کلنل چریکف رئیس کمیسون تعیین سرحد ایران و عثمانی( 1265-1271 ه.ق) درباره سوزمانیهای کرمانشاه می نویسد:
در میان خودشان رقاص و موزیک زن دارند و همچنین آوازه خوان هم از خود آنها در میان طایفه خودشان می باشد که در وقت ضرورت آنها را به رقصیدن و آواز خواندن وامی دارند این طایفه کمال مماثلت را با زنهای رقاصه مهشور مصر دارند موضع هستند به همان سبک و رفتار آنها و وحشی گری بی قاعدگی آنها، نیز خلخال و دستبندهای آن طایفه اناثیه مصر به مثل خلخال، به پاهای این سوزمانیها می باشد. حرکات آنها در وقت رقص به عینها مثل حرکات اناثیه مصر است. در میان این طایفه مذکوره، اناثاً و ذکوراً مردمانی یافت می شوند که کمال وجاهت را دارند، ولی زنهای پیر آنها مثل زنهای قره چی مسکو می مانند فقط این پیرزنها در مجلس نشسته اند که مجلس را گرم کرده و رقاصها را به صورت دایره و تنبک مشغول رقص سازند.

اوژن اوین سفیر فرانسه در ایران (1906 م) درباره همین سوزمانیهای کرمانشاه می نویسد:
زنان سوزمانی برای قاطرچیان و زائران می خوانند و می رقصند این برنامه تنها روز خوش در طی سفر دراز کاروانیان است. البته سوزمانیها تنها در فصل فراوانی مسافران در سرپل پیدایشان می شود...

سید نورالله ایران پرست در مجله دانش (مراداد 1328 ه.ش) مطالب جامعه شناسی خوبی بر سوزمانیها نوشته است.

موسیقی کولی ها و سبک و شیوه آن
موسیقی کولی ها همواره شادیانه است. آنان از خواندن ترانه های حزن انگیز پرهیز دارند و در اثر همجواری و همزیستی با اقوام مختلف، نگهدارنده موسیقی درون طوایف نیز گردیده اند چرا که در اثر تمرین و تکرار به ترانه ها و نغمات مختلف آشنا شده و با تکرار آن موقعیت اصلی را در جهت اجرا به خود اختصاص داده اند.

به عنوان مثال خواندن ترانه های سوگ حماسه ها و نقل و روایتهای حماسی به صورت آهنگین که برخی از این کولیان آن را به صورت موسیقایی و گونه دارای ارزش درآورده اند.

چونان حماسه «عباس گالش» در مازندران که عیسی فیوج گودار ساکن فاضل آباد گلستان آن را سروده و یا استاد رمضان حداد که در او غاز تازه شیروان در مرز خراسان تنها راوی «حماسه ججوخان» است. کولیان به طور کلی مجری دو دسته موسیقی اند:

الف) موسیقی و آوازهای درون طایفه ای خود
ب) موسیقی منطقه و نتحیه زیست
در دسته اول کولیان به حسب مضمون چهار شاخه موسیقی خاص خود دارند:
1- موسیقی رقص و ترانه های شادی جمعی
2- افسانه های موسیقایی سنتی کولیان
3- ترانه های عاشقانه و ستایشی
4- ترانه های بی خیالی نسبت به دنیا و طنز

اما در دسته دوم موسیقی کولیان ملهم از موسیقی منطقه و ناحیه زیست است و در بیشتر مناطق ایران که کولیان به اجبار یا به دلخواه در ناحیه ای یکجانشین شده اند راوی اکثر رپرتوارهای موسیقی ان منطقه یا ناحیه گردیده اند و گاه موسیقی اصلی خود را به همراه تاریخ خود به فراموشی سپرده اند اما در میان خود همچنان موسیقی ویژه شان را حفظ نموده اند.

براساس آنچه که از پژوهش ها به دست آمد آن چیزی که بازمانده و می توان شنید بیشتر اصالت منطقه ای دارد و موسیقی امروزین آنها هم در بخش آواز و ترانه و هم در بخش سازها دچار تغییرات شدید گردیده که بیشتر حاکی از تخریب و نابودی اصالت کهن آن است. سازهایی چون چنگ و نای و زنگ هندی و بربط لوری به طور کلی از میان رفته و دیگر نواخته نمی شود اما سازهایی چون دوتار، تبک، دایره، کمانچه جای آنها را گرفته است.

همین تأثیرپذیری آنان از موسیقی منطقه زیست، خود در پاره ای موارد به اصل موسیقی منطقه صدمه زده است، چون کولیها در ادای کلمات پارسی مشکل تلفظ دارند گاه شده که به طور کلی جمله را تغییر داده و کلام را سبک کرده اند و یا تمپوی یک مقام را مهیج تر کرده اند و یا بداهه هایی از خود در ترکیب و تلفیق نشان داده اند که شناخت اصل از بدل را در مناطق مشکل کرده است.

از سوی دیگر در روایتها دخل و تصرفاتی کرده اند که به دلیل بی سوادی شان منظومه ای جدی به شکلی بی سر و ته درآمده. اما این مسئله را نیز نباید از نظر دور داشت که در برخی مناطق ایران و کشورهای همجوار همین کولیان حافظ خوبی از موسیقی کهنی منطقه شده اند، که به هنگام پژوهش باید در این زمینه دقت فراوان به خرج داد.

این مسئله که کولیان از موسیقی کهن خود به دور مانده اند واقعیتی است که اتفاق افتاده اما در رساله ها و نوشته ها و پژوهش هایی که در خاورمیانه در این زمینه صورت گرفته می تواند ما را تا اندازه ای به آن نغمات از بین رفته آشنا سازد.

به عنوان مثال در رساله آداب آوازها و ذکرهای گلدسته در باب دهم که به تصنیفات مطربان اشاره دارد در مورد راگاها(راکها) که آن زمان در مجالس طرب می خوانده اند اشاره کرده و می نویسد:
و آنچه راکها طرح کرده اند از زبان هندستانی، راک سداندیب، بیورد در رکب، راک کشمیری به زابل گبری، راک لاهور به ماهور، راک دکن به نهاوندک، راک بالک به مقام بوسلیک، راک ملتان به مقام، راک بنگاله به مقام حصارک، راک نهنگر به مقام گوشت، راک حیدرآباد به مقام روح الارواح، راک عظیم آباد به مقام عراق، راک سیالکوت به مقام سلمک، راک بهاول پور به مقام پهلوی، راک دهلوی به مقام سیخی خوانده می شود.

در طی پژوهش ها در باب موسیقی تعزیه متوجه شدم که در شیراز و به طور دقیق فارس تعزیه «تخته هنده» را در راک می خوانده اند و پدر آقای حیدرپور مجری آن بوده.

این تعزیه اکنون با آن حال و هوا خوانده نمی شود افزون بر اینکه دکتر صالح المهدی استاد موسیقی عرب در کتاب خود «موسیقی عرب» به مسئله راگاها و تأثیرات آن بر موسیقی عرب در بخش مقام های آسیایی اشاره کرده و ضمن توضیح بر آنکه تأثیرات موسیقی هند تا چه اندازه در موسیقی عرب امروزین قابل مشاهده است به انواع راگاها پرداخته و آنها را در هفت دسته مهم تقسیم نموده و به این شرح پرداخته»

الف) راگای خاص صبح و صحر
ب) راگای طلوع آفتاب
ج) راگای وقت ظهر و بعد از آن
د) راگای غروب
ه) راگای شامگاه
و) راگای دخول به شب اصلی
ز) راگای شروع آخر وقت شب(بین شب و سحر)

می دانیم که در موسیقی سنتی ایران نیز «ماهور هندی» وجود دارد اما تاکنون پژوهش مدونی بر این هنر پر از راز و رمز نکرده ایم و چه خطایی است که در این عصر پر شتاب ما بیگانه با تاریخ و فرهنگ و هنر خویش گشته ایم.

کولیان عصر ما ساز هم می نوازند هنر خویش را در خدمت جامعه اسلامی نیز قرار داده اند و برخی از آنها به اشتهار بین المللی و کشوری نیز رسیده اند و به طور کلی از آنچه که بر فرهنگ دورن طایفه ای آنها بوده دوری جسته اند و همزیستی و همزبانی مقبولی یافته اند و تا دیر نشده باید به کاوش در هنر پیران این قوم پرداخت.

اینان علاوه بر نوازندگی و خوانندگی در عصر ما ساز هم می سازند اما در پاره ای موارد کیفیت ساز آنان نسبت به سازهای ساخت سازگران مناطق پایین تر است.

منبع: کتاب آشنایی با موسیقی نواحی ایران
نویسنده: هوشنگ جاوید

1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.