گروه بسیاری از مردم عرفان هند و ایرانی و اسلامی را یکی می دانند حتی معتقدند که عرفان اسلامی از هندوستان نشات گرفته است. در حالی که عرفان یک راه کلی است و بر حسب اتفاقاتی که در تاریخ افتاده میتوان تشابهات بسیاری بین عرفان هند و ایران یافت...



پیش از ورود آریایی ها به این دو سرزمین، مردمان قد کوتاه و سیه چرده ای در آنها ساکن بودند که پس از ورود آریایی ها در ایران تقریبا از بین رفتند اما در هند اینگونه نبود. بلکه به نقطه خاصی مهاجرت کردند. آریایی ها در سرزمین هند و ایران سکنی گزیدند و چون هردو از یک قوم بودند همین امر موجب به وجود آمدن تشابهات بسباری بینشان شد. اما رفته رقته گروهی که در هند ساکن شده بودند عقاید و اعتقادات خاصی پیدا کردند که به نظر برخی اعتقاد نبود، بلکه خرافات بوده و هست.
در ابتدا هندی ها بت و بتخانه(معبد و مجسمه) نداشتند و مراسم مذهبی خود را در فضای باز انجام میدادند و در دورانهای بعد به فکر ساختن معابد و مجسمه های بزرگ و زیبایی ساختند که بزرگترین و معروفترین معبد آنها سومنات بود. ثروت این معبد به حدی بود که سلطان محمود غزنوی را تحریک کرد تا به آن حمله کرده و تمام ثروت و طلاجات آن را برای خود غارت کند. هندی ها نیز بخاطر اعتقاداتی که داشتند این حمله و غارت را نتیجه خشم خداوند بزرگ معبد دانستند. گروهی از مردم معتقدند هندیها بت پرستند در حالی که اینگونه نیست. آنهد خدای احد و واحد، خدای خلق کننده(برهما) را می پرستند و در کنار آن نیز به پرستش شیوا(خدای فانی کننده) و ویشنو(خدای حفظ کننده) مشغولند ولی معتقدند همه اینها جزیی از وجود خداوند بزرگ است. آنها معتقدند تمام این جهان و هرچه در آن است، بیش از یک مایا ( اوهام و فریب) نیست.
اما نخستین کسی که در مورد شباهتهای عرفان هند و ایران تحقیق کرد، عارف و دانشمند بزرگ ایرانی ابوریحان بیرونی بود. ابوریحان معتقد بود وجه اشتراک بسیاری بین این دو عرفان وجود دارد و حتی مشابهت هایی بین اندیشه بایزید بسطامی با مکتب (پاتانجل) کشف کرد. عرفان هند بیش از پنج هزار سال قدمت دارد اما نقطه ضعفش این است که گاهی بر پایه وهم ساخته شده و پایه مذهبی و عقلانی ندارد حال آنکه عرفان ایرانی بر پایه قرآن و نبوت است. مثلا مولانا اهل سنت بود اما چنان از ایمه صحبت می کند که گروهی از بزرگان نیز به اهل سنت بودن او شک دارند و وی را شیعه می خوانند . این نشاء ت گرفته از پیروی قرآن و اهل بیت است و عقل و منطق.
ویلیام جونز نیز نظر جالبی دارد. او معتقد است میتوان وحدت وجود صوفیانه را با عرفان(ونداد) و حتی اشعار مولانا و حافظ را با (گیتا گاوندای) در یک راستا قرار داد.




به همت: سونیا خندان
مسیول انجمنهای: عرفان_ مسایل مختلف ادبی.
ایمیل: hakimnezami9990@yahoo. com

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.