ویلیام وودوارد معروف به ویل سلف را خیلی ها در جهان می شناسند. او روزنامه نگار و نویسنده داستان های تخیلی انگلیسی است و در تلویزیون هم برنامه هایی دارد. رمان «چتر» او امسال نامزد جایزه بوکر شده است. سبک او در نوشتار طعنه آمیز، گروتسک و فانتزی است. به عنوان روزنامه نگار با نشریاتی چون آبزرور و نیویورک تایمز همکاری داشته است. او روزنامه نگاری است که وارد عالم ادبیات شده است...



افراد برعکس سلف هم کم نیستند. مشهورترین شان احتمالا ترومن کاپوتی است. نویسنده آمریکایی که داستان های کوتاه و بلند و نمایشنامه و فیلمنامه می نوشت و ناگهان به دنبال یک سوژه مناسب برای نوشتن کتابش با یک رشته جنایاتی که در دهه ۵۰ در ایالات کانزاس آمریکا اتفاق افتاد، مواجه شد و شروع به تحقیق درباره آنها کرد. نتیجه اش «در کمال خونسردی» بود، اثری که بیشتر سلسله مقالاتی به روش روزنامه نگاران بود و برای اولین بار در نیویورک چاپ شد. هرچند کاپوتی مستقیما هیچ گاه وارد حرفه روزنامه نگاری نشد اما «در کمال خونسردی» اثری ژورنالیستی محسوب می شد. سبک نوشتاری جدیدی داشت که بنیان گذار رمان های مدرن آمریکایی شد. اما این یادداشت کوتاه بیشتر به افرادی نظیر سلف اشاره دارد. سوالی که جدیدا در ذهن برخی مطرح شده این است: آیا یک روزنامه نگار می تواند نویسنده موفقی هم از آب درآید؟ برخی از مردم تصور می کنند که چون سلف به عنوان یک روزنامه نگار مشهور شده و مقالات حیرت انگیزی هم در روزنامه ها از او منتشر شده است، نمی تواند رمان نویس خوبی باشد. اما این برداشت اشتباهی است. همیشه این موقع سال که می شود خوانندگان و مخاطبان کتاب ها، حرف های زیادی دارند که در مورد کتاب های منتشر شده بزنند. فهرست بوکر نشان می دهد همیشه این اتفاق زمانی می افتد که برنده جایزه نوبل ادبیات معرفی می شود و نکته جالب اینجاست که کمتر پیش می آید این برنده یک رمان نویس باشد. اتفاقی که امسال افتاده است و وقتی این مقاله به رشته تحریر درمی آید احتمالا ناشران زیادی در سرتاسر دنیا مشغول بستن قرارداد برای خرید و ترجمه کتاب های مو ین چینی هستند.

جرقه این مقاله وقتی در من زده شد که یکی از دوستانم درباره فهرست بهترین های بوکر صحبت می کرد و گفت که به سلف علاقه چندانی ندارد و هیچ گاه کارهای او برایش جالب توجه نبوده اند چون سلف «فقط یک روزنامه نگار است.راستش برایم موضع گیری جالبی بود چون برای خود من هم بسیاری از روزنامه نگاران نویسندگان معاصری هستند که داستان هایشان خیلی برایم جذاب نیست چون وجه ژورنالیستی آنها همیشه برایم مهم تر و آشکارتر بوده است. اما در حقیقت این جمله خیلی منطقی نیست.

می شود نمونه های خیلی زیادی از این روزنامه نگاران نویسندگان در گذشته نام برد: دکتر جانسون روزنامه نگاری بود که در زمینه ادبیات چهره شاخص و برجسته ای به شمار می رفت. ژوزف ادیسون هم چنین وضعیتی داشت. از همه مهم تر چارلز دیکنز کارش را به عنوان گزارشگر تندنویس پارلمانی در روزنامه ها شروع کرد. پی.جی.وودهاوس تا اواسط ۳۰ سالگی اش روزنامه داشت و اولین شغل گراهام گرین دبیر تحریریه روزنامه تایمز بود. جورج اورول خبرنگار آبزرور بود تا زمانی که شاهکارش «مزرعه حیوانات» را نوشت و بعد همه افکار و ایده هایش را روی هم گذاشت تا «۱۹۸۴» را نوشت. از این نمونه ها باز هم می شود پیدا کرد. شاید حتی تعدادی از مهم ترین هایشان از نظر من دور مانده باشند. در همین دورانی که خودمان زندگی می کنیم هم نویسندگانی هستند که در شغل اصلی شان یعنی روزنامه نگاری خیلی موفق بوده اند. آن ویلسون، جان لنچستر، مارتین امیس و اتفاقا ویل سلف جزو این افراد هستند. در آمریکا تام ولف را داریم که هم ستاره موسیقی راک است و هم روزنامه نگار تا اینکه کتاب «آتش بازی در شهربازی» را نوشت و وارد دنیای ادبیات و نویسندگان شد.

آیا منطقی است که رمان های آنها را فقط برای اینکه پیش از آن در روزنامه ها و مجلات نوشته اند، نادیده بگیریم؟البته که نه. همه نوشته های آنها بازتاب اندیشه هایشان است چه در روزنامه منتشر شده باشد و چه به صورت کتاب. و این افکار و اندیشه ها هستند که اهمیت دارند. نکته ای که اینجا وجود دارد این است که ما می خواهیم داستان گویان مان استاد جهان تخیلی باشند و روزنامه نگارمان، همان روزنامه نگاری باقی بمانند که گزارش هایی از عالم واقعیت می نویسند. چیزی که پشت این تعصب پنهان شده است البته برمبنای این ایده است که داستان(و شعر) از مقام بالاتری برخوردارند و روزنامه نگار بیشتر شبیه نویسنده مزدوری است که فقط آنچه را می بیند به دستور سردبیرش گزارش می دهد.

در انگلستان همپوشانی بین رمان ها و روزنامه ها به شرایط اقتصادی هر منطقه هم وابسته است. نویسندگان کمی هستند که می توانند تنها از طریق نوشتن خلاقانه کتاب هایشان خرج شان را دربیاورند. برای شاعران و نویسندگان حرکت خیلی معمولی است که یک شغل روزانه دیگر هم داشته باشند. روزنامه نگاری بیشتر اوقات، بهترین کاری است که آن را مناسب خودشان می بینند و کمک خرجی برایشان می شود. اگر سلف امسال جایزه بوکر را ببرد، که به نظرم شایستگی اش را دارد، ممکن است به روزنامه نگاری پشت کند. گرچه فکر می کنم رها کردن روزنامه نگاری همیشه کار دشواری است.

به همت: مريم پورمحمدي
مسؤول ارشد سايت
مسؤول انجمن آموزشگاه ادبيات
اختصاصي‌هاي سايت (دانلود برنامه ها، عكسها و پوسترها، مصاحبه‌هاي مجيد اخشابي)
گرافيك
فتوشاپ
پرسش و پاسخ های مرتبط با انجمنها
معرفی عوامل و دست اندرکاران سایت
ايميل: zendegi_khazan@yahoo.com
شناسه ياهو: zendegi_khazan

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.