یکی از مسائلی که سینمای ایران را تضعیف کرده و آسیب های فراوانی به آن وارد نموده است، تکرار دائمی موضوعات و محدود ماندن به فضاها، شخصیت ها و داستان های شبیه این هم است. این مصیبت به قدری جدی است که باید آن را مهم ترین علل ریزش مخاطب و استقبال سرد مردم از سینماها دانست...



با مروری اجمالی بر سینمای ایران و آثار تولیدشده در آن در حدود ۱۵ سال اخیر، می توان نوعی تکرار و یکنواختی را در آن دید.

آثاری که در این سالها روی پرده سینما آمدند؛ غالبا از موضوعات شبیه به هم برخوردارند، به جز برخی استثناها. نکته مهم این است که بازتولید داستان ها و سوژه هایی که قبلا ترسیم شده اند به خودی خود عیب محسوب نمی شود. چه بسا بازسازی دوباره یک فیلم اگر با خلاقیت، زمان شناسی و هوشمندی مضاعف همراه باشد، به مراتب بهتر از نمونه اصیل از آب دربیاید، اما آنچه در سینمای ایران به عنوان تکرار اطلاق می شود، ناشی از نوعی بی مسئله بودن و عدم تلاش برای کشف عرصه ها و رخوت در تجربیات جدید است. رخوتی که نتیجه آن وفور آثاری است که گروه گروه تولید می شوند و روی پرده سینما می آیند، اما نه به چرخه اقتصادی این عرصه کمکی می کنند و نه تاثیر مثبتی بر فرهنگ جامعه می گذارند.

این مسئله در فیلم های عامه پسند و تجاری به عنوان بخش غالب سینمای ما در یک دهه اخیر عمیق تر بوده است. متاسفانه در این طیف آثار نوگرایی و ابداع به ندرت دیده می شود. عمق فاجعه تا آنجاست که برخی از فیلم های به اصطلاح کمدی سینمای ایران، به جز وام گرفتن موضوع از فیلم های مبتذل قدیمی، برخی صحنه ها را نیز کپی کرده اند. همچنین برخی از این فیلم ها ایده و فکر اصلی را از آثار خارجی برداشت می کنند.

البته این فقط موضوع فیلم ها نیست که یکسان است، بلکه فضای حاکم بر آثار، زبان دراماتیک آن ها، شخصیت پردازی ها و از همه بدتر ایدئولوژی غالب بر آنها، که عمدتا باز تولید زندگی اشرافی و متجددانه است، در یک دایره بسته شکل می گیرد. حتی فیلمسازان ما به خود زحمت اندکی برای فاصله گرفتن از تهران را نمی دهند و از این رو، «تهرانیزه» بودن یکی از بیماری های مزمن سینما در ایران شده است. ضمن این که حتی در ترسیم تهران نیز کمتر شاهد تصاویری متفاوت از این کلان شهر هستیم. آنچه از تهران در فیلم های ایران نمایش داده می شود، آپارتمان های شیک، اتوبان، کافی شاپ، پارک و... است.

ایران از معدود کشورهای دنیاست که دارای حجم گسترده و متنوعی از اتفاقات، چشم اندازهای قومی و طبیعی و فراز و نشیب هاست. در کشوری زندگی می کنیم که از پرخبر و پرحادثه ترین جوامع جهان محسوب می شود؛ به جز مقاطعی مثل انقلاب اسلامی و دفاع مقدس که معدن سوژه های ناب و مجذوب کننده هستند، فقط کافی است دو، سه سال اخیر را درنظر بگیریم تا متوجه شویم در همین مقطع کوتاه زمانی، ایران در راس اخبار رسانه های جهان قرار داشت و هر روز یک اتفاق تلخ یا شیرین برای این کشور رخ می داده است.

به جز شرایط روز، کشوری با یک تاریخ عظیم، مملو از شخصیت ها و مسائل جذاب و جغرافیایی ثروتمند و متکثر هستیم. همه این عوامل، ایران را به یک منبع غنی برای کار فرهنگی، هنری و اجتماعی تبدیل کرده است.

با این حال، سینماگران ما، کمتر به سراغ این موضوعات می روند. به همین دلیل به ندرت می توان تصویری واقعی از ایران و ایرانی در فیلم های ۱۲و ۱۳سال اخیر ایران دید. متاسفانه این بیماری، علاوه بر این که گریبان سینمای عامه پسند و تجاری ما را گرفته، سینمای به اصطلاح روشنفکری و جشنواره ای ما را نیز مبتلا کرده است.

به طوری که غالب آثار این دسته نیز کلیشه ای هستند. از آنجا که ملاک فیلم های شبه روشنفکری سینمای ایران، مردم، فرهنگ، آداب، شکست ها و پیروزی های کشورمان نیست، لذا بیشتر مورد توجه و ذائقه جشنواره های خارجی هستند. همچنان که ملاک سینمای سرگرم کننده ما نیز گیشه ای و برای کسب سود اقتصادی بیشتر است.

آسیب بزرگ عادت زدگی و تکرار در سینمای ایران، خود برایند آسیب ها و مشکلات دیگری است. ناتوانی در به نمایش درآوردن موضوعات متنوع و ضروری در سینمای ما بیش از هر چیز، نشان دهنده عدم ارتباط سینماگران مان با جامعه و فراز و نشیب های آن است. از تولیدکنندگان فیلم های صرفا تجاری و کمدی که انتظار زیادی نمی توان داشت، اما این همه بیگانگی و فاصله نخبگان و خواص سینمایی ما با مردم، فرهنگ بومی و آرمان های ملی این کشور بسیار هشداردهنده است؛ هم برای خود این طیف از هنرمندان و هم برای سینمای کشورمان.





فرستنده: سمانه جعفري
مسئول بخشهاي: آزاد- مطبوعات- كتابخانه عمومی
ايميل: samanejafari88@yahoo.com
منبع: روزنامه کیهان
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.