سايت رسمي مجيداخشابي , مقاله , سينماوتئاتر , هنرهاي هفتگانه , سينماي جهان, سينماي ايران , فيلم کمدی, سينمای ایران , ضدگلوله , سینمای ایران , ژانر اجتماعی , سینمای ایران, کمدی , مجیداخشابی
یادداشتی بر فیلم ضدگلوله
فیلم «ضدگلوله» را تنها باید از این نظر یک اتفاق در سینمای ایران به حساب آورد که از معدود فیلم های رسمی سینمای جنگ است که توسط نسلی نوین از فیلمسازان سینمای ایران کلیدخورد که نه تنها جنگ را خود به چشم ندیده اند و درجبهه ها حضور نداشته اند بلکه در آن دوران سن و سالی هم نداشته اند که از پشت جبهه ها و شرایط اجتماعی آن سال ها آگاهی و اشراف شخصی داشته باشند...



از این به بعد فیلم هایی که توسط این نسل پس از نسل حاتمی کیاها و ملاقلی پورها ساخته خواهدشد همه براساس شنیده ها و نوشته های به جای مانده از آن ایام و روایت راویان زنده این دفاع مقدس خواهدبود.

مصطفی کیائی کارگردان جوان فیلم «ضدگلوله» است که پس از کمدی عامه پسند و سخیف «بعدازظهر سگی سگی»، خرده ژانر «کمدی جنگی» را به عنوان دستمایه دومین فیلم بلند سینمایی اش انتخاب کرده و در تمام صحبت هایش برای این فیلم هم مدعی بوده که به واسطه اضطراب و هراس هایش از آژیر بمباران و ترس و دلهره های مرگ در دوران مدرسه رفتن، اشراف و آگاهی کاملی بر آن زمان، جنگ و حواشی آن داشته است و احتمالا به همین دلیل هم از میان تمام اقشار اجتماعی که در آن زمان متأثر از جنگ بودند، قشر نوارفروش و قاچاق فروش فراری از دست کمیته را انتخاب کرده!

«ضدگلوله» روایت فروشنده نوارهای موسیقی لس آنجلسی در آن سال های دهه۶۰ است که با فهمیدن داشتن غده ای در سر و فاصله ای کوتاه تا مرگ، راهی جبهه می شود تا با کشته و به زعم خودش شهیدشدن، نیک نامی و امتیازاتی را برای خانواده اش به ارث بگذارد. پی رنگ و اسکلت داستانی «ضدگلوله» حضور اجباری یک شخصیت در یک مکان و شرایطی متناقض با باورهای اوست که یک طی طریق و مسیر، او را دچار تحولات درونی می کند و به نیتی غیر از آن چه متصور بوده می رساند.

پی بردن به دستمالی و تکراری بودن این پی رنگ داستانی درمقایسه با فیلم های متأخری چون «لیلی با من است»، «مارمولک»، «اخراجی های۱» و چندصد نمونه خارجی و هالیوودی دیگر حتی برای عامی ترین و عادی ترین مخاطبان این فیلم هم بدیهی است و در پاره ای ارجاعات «ضدگلوله» حتی دارای سکانس و پلان و شخصیت های تکراری فقط از همین چند نمونه فیلم داخلی مذکور است.

مانند سکانس وداع سلیم با زن و دخترش و اطرافیان در کنار اتوبوس که حتی تشابه دیالوگی بسیاری هم با دو فیلم «لیلی با من است» و «اخراجی های۱» دارد، کپی شخصیت رزمنده لال در «ضدگلوله» از شخصیت کودک لال در مارمولک و بسیاری نمونه خارجی که بیان تصویری از نفس لوامه شخصیت اصلی هستند: بیان شوخی های رکیک پشت وانت به هنگام اعزام نیروها به طرف خط مقدم مانند «اخراجی ها۱»، پخش موسیقی لس آنجلسی از بلندگو در قرارگاه و اردوگاه، وجود ساده لوحی در همه شخصیت های جبهه ها و از همه فیلم های فوق که هیچ کدام پی به دروغین بودن شخصیت اصلی نمی برند، سکانس های عملیات و پیشروی لشکر مانند «اخراجی ها۱» که یک نفر کلاشینکف به دست جلو می افتد و بقیه پشت سرش به نوبت متلک و طنزی می پرانند و درنهایت با رسیدن به میدان مینی شخصیت ضدوضعیت اولین نفری است که وارد مین زار می شود و...



بی توجهی ها درباره گریم و اندازه ریش و موی شخصیت ها هم صدق می کند و مخاطب آزار است و این درست است که اکثریت مخاطب از طول زمانی روایت و جغرافیای روایت و از این دست اصطلاحات تخصصی اطلاعی ندارد، اما به هر حال از این عدم تغییر ظاهری شخصیت ها و حفظ راکورد گریم دچار گنگی و گیجی می شود.

مورد عجیب و تأمل برانگیزی در عاقبت همه شخصیت های خیر «ضدگلوله» وجود د ارد که در تشخیص عمد و غیرعمد بودن آن تشکیک بسیاری به وجود می آورد و تنها توضیحات تکمیلی کارگردان فیلم، موید عمد و غیرعمد بودن آن می تواند باشد. در فیلم «ضدگلوله» تمام شخصیت هایی که نماینده ارزش های نظام اعتقادی در تمام دوران انقلاب اسلامی هستند همه در سرنوشت و حداقل پایان شخصیت پردازی، داستانی مغموم و مغبون و حتی بی خاصیت و شرمنده ترسیم شده اند. دو نفر کمیته ای که برای دستگیری سلیم نوار فروش به در خانه اش رفته اند پس از فهمیدن به جبهه رفتن او نادم و شرمنده می شوند و با تشر و طعنه های زن سلیم سرافکنده برمی گردند. دو برادر بسیجی که از شخصیت های فرعی پررنگ درام هستند یکی بی دلیل و بی خاصیت شهید می شود، طوری که از ابتداء هدف وجودی او معرفی ای بی خاصیت بوده، تنها برای نمایش کشته شدن در جنگ و... برادر کوچک تر دیگر هم به هنگام مجروحیت روی تخت بیمارستان چنان با حسرت از سلیم به عنوان یک ابر قهرمان یاد می کند که انگار هیچ تنابنده ای در جنگ به مقام و منزلت او نرسیده است. بسیجی مستأجر سلیم که در آمبولانس مجروحین میان توده ای از شهیدان و مجروحان است با شنیدن و فهمیدن حضور سلیم در آمبولانس سرش را از میان دست و پاهای خونین بالا می آورد و از او به خاطر قضاوتش با شرمندگی حلالیت می طلبد. فرمانده جوان که برادر کوچک تر کارگردان فیلم نقش اش را بازی می کند هنگام مرگ برادر بزرگتر ش او را در آغوش می فشارد و اظهار پشیمانی و ندامت می کند!

به صداقت باید پذیرفت که «ضدگلوله» یک فیلم صرفاً جنگی کمدی است و هیچ گونه اشتراک محتوایی با سینمای دفاع مقدسی ندارد که تصویرگر ارزش ها و اعتقادات آن دوران و آن آدم هاست، دو نوع سینمایی که فقط در تیر و ترکش و خمپاره وجه اشتراکی ظاهری دارند و تعریف و تمایز محتوای آنها بارها تعریف و تذکر داده شده. ریشه اصلی اختلافات کارگردان و سازندگان این فیلم با ارشاد و انجمن دفاع مقدس و حتی منتقدین ارزش گرا را هم در همین خلط تعاریف این دو سینما باید دانست، از فیلمی جنگی هیچ گاه نباید توقع اقبال و استقبال یک فیلم دفاع مقدسی داشت.

در پایان به سکانس حذف شده پایانی ضدگلوله که برایش بسیار جنجال کردند هم باید اشاره ای شود که کیایی برایش مدعی شده با حذف آن فیلمش از لحاظ محتوایی با فیلم «لیلی با من است» یکی شده است!


به زعمی این اصلاحیه برای «ضد گلوله» واجب و سودمند هم باید تلقی شود. زیرا آن پایان بندی که نشان می داد سلیم نوار لس آنجلسی فروش دهه ۶۰حالا به دی وی دی قاچاق فروش دهه۸۰ تبدیل شده و آن همه رشادت ها و شهادت ها که خود به چشم در جنگ دیده و در حالتی استثنایی هیچ گونه تغییر و تحولی در او نداشته، باز هم توهین بزرگی به تمام آدم های آن دوران است که بعد از نیت رضای خدا و جهاد در راه او، از زن و بچه و مدرک و خیلی مزایا گذشتند تا الان این آب و خاک و همه درونیاتش در اوج عزت و سربلندی باشد و اقتدار هسته ای و فضایی و ژنتیک و نانو تکنولوژیک داشته باشد و مهد بیداری اسلامی نامیده شود. آن آدم ها برای این به جبهه نرفتند که ترانه آن خواننده لس آنجلسی دهه۶۰ را که فیلم تأکید بسیاری بر پخش آن دارد را حالا به صورت ریمیکس شده در آن سکانس حذف شده بشنویم!


فرستنده: سمانه جعفري
مسئول بخشهاي: آزاد- مطبوعات- كتابخانه عمومی
ايميل: samanejafari88@yahoo.com
منبع: روزنامه جام جم

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.