سايت رسمي مجيداخشابي , مقاله , سينماوتئاتر , هنرهاي هفتگانه , سينماي جهان, سينماي ايران,فيلم , سينما , ژانر اجتماعي, انتهاي خيابان هشتم
اگر از مضمون و مقوله نرم افزاری مدنظر قرار گرفته در فیلم اخیر علیرضا امینی که می توان آن را به صورت جدی به چالش فکری کشاند و بی مایه و سطحی زده بودن اش را به عیانی به رخ کشید بگذریم، بی تردید مشکل اصلی فیلم سینمایی «انتهای خیابان هشتم» مقوله فیلمنامه است که همان موضوع همیشگی و معضل جدی و مشکل مادام العمر سینماهای ایران است؛ در این فیلم، فیلمنامه ابدا چفت و بست حقیقی ندارد و به همین دلیل نتوانسته است آنچنان که باید و شاید دست آویز و تکیه گاه خوبی برای کارگردانش باشد...



علیرضا امینی در فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» به خوبی و به وضوح نشان داده بود که به عنوان یک کارگردان جوان و تجربه گرا تلقی درست و کارآیی از مفهوم کارگردانی سینما دارد و این قابلیت و ظرفیت را داراست که بتواند در یک فیلم قصه گو، متدی از کارگردانی را به کار گیرد که اثرش ضمن دربر داشتن مؤلفه ها و فاکتورهای جذابیت برای مخاطب عام، از زیبایی شناسی بصری و عناصر مورد علاقه سینمادوستان حرفه ای نیز برخوردار باشد.

اما در «انتهای خیابان هشتم» اوضاع کاملاً فرق می کند و حتی می توان گفت که فیلمنامه از توفیق نسبی در انعکاس سوژه دمده فیلم هم عاجز است و نتوانسته ایده ای تکراری و داستان فرمالیته آن را حتی در ابتدایی ترین شکل هم به منصه ظهور سینمایی برساند.

شخصیت ها رها، فضاسازی نادرست، چیدمان وقایع به صورت از هم گسسته و حتی نامعلوم بودن کاراکترهای اصلی چه به لحاظ شخصیت پردازانه و چه از جنبه تیپیکال و همه این ها درحالی است که داستان فیلم روایت گر یک موقعیت است؛ موقعیتی که نه براساس «شخصیت پردازی» بلکه بر مبنای «شرایط» شکل گرفته است.

و این همه درحالی است که تکیه گاه و پاشنه آشیل اصلی چنین نحوه ای از فیلمسازی یعنی فیلمنامه، ایرادات جدی دارد و اساساً قابل اتکا نیست؛ همچنان که در فیلم انتهای خیابان هشتم این موضوع از جهات مختلف خود را نشان می دهد.

در این فیلم فضاسازی ها غیرواقعی است، شخصیت پردازی ها ابتر و نیمه کاره اند، شکل گیری ارتباطات معیوب و نیمه تمام و حتی بازی ها غیر از چند موقعیت خاص و کم تعداد، تکراری و دمده است و بالاخره آن پایان بندی ناشیانه و باسمه ای که بیش از آنکه مخاطب را دچار التهاب، نگرانی، اضطراب و غم کند، موجبات خنده او را فراهم می آورد!

آیا فیلم «انتهای خیابان هشتم» ادعای اجتماعی سازی دارد؟ این بیشتر به یک شوخی شبیه است؛ چراکه نه نتیجه ای از فیلم عاید مخاطب می گردد؛ نه تأمل و تفکری از خلال واقعیت های عینی جامعه در بستری از درام سینمایی برانگیخته می شود .

این فیلم واگویه ای نسبتاً مضحک و نازل از یک تلاش نافرجام سینمایی است؛ خاصه آنکه به چنین موقعیتی باید اضافه کنیم ممیزی های فیلم را در کنار حجم انبوهی از سمبل کاری و بسازی و بندازی سینمایی که خیلی تعجب برانگیز است دیدن آنها در فیلمی از علیرضا امینی با آن سابقه و کارنامه هنری و به ویژه تجربه فیلم خوب و مثال زدنی «هفت دقیقه تا پاییز».

فیلم دچار نقصان های بسیاری است و همان طور که گفتیم سرمنشأ این نقصان ها فیلمنامه است و در دامنه آبشخور اصلی، ضعف های دیگری که هم از ناحیه کارگردانی و هم از ناحیه فضای کلی فیلم و بازی ها، بر کلیت اثر تحمیل شده است و این همه ناشی از چیست؟

کارنامه فیلمسازی علیرضا امینی بی تردید نیازمند یک بازنگری جدی به ویژه از سوی خود او و نیز خاصه از سوی منتقدان آثارش است و البته کسانی که تلاش می کنند فیلم های او را از پشت عینک مطلق گرایی ستایش آمیز بنگرند و راه را بر نقد جدی و ستیهنده و رو به جلو ببندند؛ به راستی اینان بزرگ ترین و جدی ترین دشمنان یک فیلم ساز هستند؛ البته فیلمسازی که نگاهش رو به جلو و گام هایش به سمت آینده ای بهتر باشد و نه فیلمسازی که درجا زدن و عقب گرد را به قیمت ستایش های کاذب شبه منتقدان بپذیرد.

امیدواریم فیلم بعدی علیرضا امینی، کارگردان جوان و خوش قریحه و آینده دار سینمای ایران اثری به مراتب بهتر و دیدنی تر از «انتهای خیابان هشتم» باشد. امیدوار!

فرستنده: سمانه جعفري
مسئول بخشهاي: آزاد- مطبوعات- كتابخانه عمومي
ايميل: samanejafari88@yahoo.com
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.