مقاله تاريخي داستان تاريخي فداكاري ايفيگنيا نبرد تروا آوليس ايزدبانو آرتميس شاه آئسخولوس نمايشنامه سايت رسمي مجيد اخشابي
يك هزار كشتي در آوليس گرد آمدند و سرانجام زمان آن رسيد كه راهي درياي اژه و تروا شوند. ديري نگذشت كه يونانيان دريافتند به سبب بادهاي شديد شمالي كه همه روزه در حال وزيدن بودند ، قادر به ترك بندرگاه نيستند...



سرانجام پيشگويي از ايزدبانو آرتميس شنيد كه وي از آگاممنون خشمگين است كه چرا اخيرا" جانوران مقدس جنگلي اش را شكار كرده است. و اين كه آرتميس گفته است كه براي فرونشاندن خشم وي ، آگا ممنون بايد كوچك ترين دخترش ، ايفيگنيا( ايفي ژني)، را قرباني كند؛ در غير اينصورت هرگز از آوليس بيرون نخواهند شد. آگا ممنون دخترش را بسيار دوست مي داشت، ولي به عنوان شاه و در مقام فرمانده سپاهي چنين گران ، اهميت اين لشكركشي را بر دخترش برتر دانست و آشكارا چاره اي نداشت جز انجام آنچه آرتميس فرمان داده بود. آئسخولوس در نمايشنامه اش به نام آگا ممنون ، هراس دخترك بي چاره را در آخرين لحظات زندگي اش به تصوير كشيده است :

او به بادها استغاثه مي كرد و مي گفت : پدرم، پدرم ! هيچ ساده لوحي به جنون جنگ حكم نمي دهد. پدرمان ملازمان خويش را خواند و از ايشان چنين خواست: او را برداريد و با تمام نيرويتان ، چونان بره اي، به قربانگاه بريد! از هوش مي رود ، او را برگيريد و جامه اش را بر تنش پيچيد ، ليكن اين بند را بر خم لبان لطيفش نهيد... هان تا بانگش را در گلو خفه سازيد ، چه هر صدايي نفرين را بدين دودمان { آترئوس، خاندان سلطنت ميسن } خواهد آورد و اين دهان بند بانگش را خاموش مي سازد... رداي زعفراني رنگش بر شن ها كشيده مي شد و نگاهش به سان باران تير فرو مي ريخت و تصويري چنان زنده پديد مي آورد كه ترحم هر جنايت پيشه اي را هم بر مي انگيخت.

بدين سان ايفيگنيا بي گناه كشته شد و آرتميس بادها را رها ساخت و رخصت داد تا ناوگان يوناني به سوي تروا بادبان بركشد. ليكن آگا ممنون و ديگر درباريانش بعدها براي اين قرباني جوان بهاي سنگيني پرداختند.

ادامه دارد ...


به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com
  

 

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.