عاشق و معشوقي سالها در كنار هم زندگي كردند و شيفته هم بودند. عيب هاي هميدگر را نمي ديدند زيرا عاشق چيزي جز خوبي نمي بيند. سالها بعد روزي عاشق، متوجه لكه اي در چشم معشوقش شد. روبه معشوق خويش كرده و گفت: اين لكه از چه زمان در چشم تو پديدار گشته است؟...



معشوق جواب داد: از زماني كه مهر من در دلت كمتر شده. زيرا اين لكه سالهاي سال است كه در چشم من وجود دارد و تو به دليل عشقي كه نسبت به من داشتي آن را نمي ديدي. اينكه عشقت به من كم شده و رو به كاستي رفته، اين لكه را مي بيني و قادر به مشاهده اش هستي. در حالي كه من هنوز همان كسي هستم كه تمام اين سالها بودم.
اگر كسي را دوست بداري، آن شخص فورأ زيبا مي شود. عشق كيمياگري بس بزرگ است از همين رو است كه مولانا مي گويد:

كيمياي كيميا ساز است عشق/ خاك را گنج معاني مي كند
گاه درها مي گشايد بر فلك/ گاه خود را نردباني مي كند
 


با چشماني عاشقانه به كسي نگاه كن، آنگاه خواهي ديد كه چهره اش به يكباره تغيير پيدا مي كند و هاله اي از نور وي را احاطه مي كند و صورتش درخشان تر مي گردد. درست مانند معجزه است.
در وادي عشق بين خداوند و بنده هاي خاص او، رابطه اي اينگونه وجود دارد. تا مدتي بنده، سالك، شيفته خداوند است. ولي زماني كه تمام مراحل را به سلامت طي مي كند، و به ذات حق مي رسد، به آنجا مي رسد كه ديگر هيچ چيز جز او معنا ندارد، در واقع آنجايي كه توسط خداوند كشته مي شود«به لحاظ مادي و دنيوي» به گونه اي كه دل از هر چه هست و نيست بر ميكند، و فقط يك معشوق را در دل راه مي دهد، اين عشق اادامه دارد. از آن پس اين خداوند است كه شيفته بنده اش مي شود. اينجاست همانجايي كه گويند: «رسد آدمي به ايي كه بجز خدا نبيند». اين نقطه يعني آغازي در پايان.
عاشق در جلوه معشوقش، جز زيبايي نمي بند. عشق واقعي آن است كه بدي ها و زشتي هاي معشوق را هم نيكي ببيني. معشوق يعني سراپا ناز و زيبايي.


0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. ممنون برای مطلب خوبت
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.